{R_COLOM}
post name

آدرس تلگرام

نوشته شده در 1395-10-22
نظرات (4)

سلام بر همه کاربران محترم و محترمه

پیرو تقاضای دوستان  با توجه به ارتباط بیشتر و سریعتر با شما خوبان " کانال روایت فابریک " از مدتی قبل راه اندازی گردیده است

حضور حقیر در آن سنگر بیشتر خواهد بود, اگر چه برای پاسخ به سئوالات هر چند گاه سری به تریبون آزاد میزنم

https://telegram.me/ravayatefabric

@ravayatefabric

09227320197

https://t.me/ravayatefabric

ضمنا براي دعوت به جلسات تاريخ. مكان و زمان جلسه را بشماره 09155034145 فقط پيامك بفرماييد

اميدوارم پاسخم را زود بپذيريد و از تماس و اصرار بپرهيزيد. مخلص همه شما . نوكر شهدا . عليرضا دلبريان. جامانده زياران


post name

سردار بسيجي سليماني

نوشته شده در 1395-5-1
نظرات (1)

 پاسخ روايت فابريك

به ياوه گوييهاي نماينده شيطان بزرگ آمريكا در شوراي ناامني سازمان ملل مبني بر ممنوعيت مسافرتهاي سردار سليماني

**************

بسيجي ديروز ، ژنرال امروز ... اما همه در سايه يك چيز عزتمند ، باارزش و ماندگار ميشود

مطيع امر مولا

قرآن ،سوره مائده آيه 56 : كسانيكه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند، پيروزند

 

قرآن سوره توبه آيه 41 : همگي بسوي ميدان جهاد حركت كنيد با اموال وجانهاي خود در راه خدا جهاد نماييد

اين براي شما بهتر است اگر بدانيد

كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا

حركت امروز داعش ادامه تهاجم 8ساله به جمهوري اسلامي است

من دست مجاهدين اسلام را ميبوسم ... چون دست خدا بالاي آن است

امام خميني : جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نميشناسد 

ما بايد در جنگ اعتقادي مان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان براه اندازيم

اشدا علي الكفار رحمابينهم

آنها كه ما را به كشتن تهديد ميكنند بدانند كه سالهاست در اين آرزويم و هيچ لحظه اي بهتر از اين نيست

كه با شهادت به ديدار معبود روم ... ما از مرگ نمي هراسيم

اتاق يك رزمنده مدافع حرم 

 بالاي سرم عكس تو را نصب نمودم *** يعني كه سرم باد فداي قدم تو

براستي اين مجاهدخدا با خود چه به عراق و سوريه ميبرد ،تانك.توپ.هواپيما...!؟

چرا حضورش تا به اين اندازه تاثير گذار است كه در شوراي امنيت مورد توجه قرار ميگيرد و آن اظهارات مفتضانه و ذليلانه را دارند؟

حاج قاسم با خود صفا، صميميت، اخلاق اسلامي و معنويت و عشق را همراه دارد كه بر همه تجهيزات غلبه ميكند

او قلب سربازان را تسخير ميكند  روحيه اي كه ميتواند در تمام بخشهاي كشور مولد نيرو باشد و گره ها را باز كند

حسرت بوسه هستی سوزت *** که ز چشمت به دل من تابید

صورت شاد تو را نقش نمود *** در نگاهت عطش توفان بود

آیا تا کنون سراغ داشته اید فردی تا قبل از شهادتش عکسش بر سر دستها برود...!!؟؟؟؟؟؟؟؟

اللهم احفظ و انصر جيوش المسلمين

اللهم احشرنا مع الشهدا و الصدیقین


post name

جانباز-آزاده مدافع

نوشته شده در 1395-4-17
نظرات (0)

 مشهد -  14 تير ماه 95 ديدار با جانباز قهرمان روح الله بختياري و آزاده سرفراز حيدر محمدي

دو مدافع  شجاع حرم ، از لشكر فاطميون

در عنفوان جواني با اصابت تير مستقيم تك تيرانداز ، سلامتي خود را تقديم "اسلام" كرد

شرمنده ام كه درد و رنج او ، موجب آسايش منو  هزاران سايه نشين ديگر است

با روحيه اي شاد ميگفت و ميخنديد، با اين وضعش باز بدنبال اعزام بود و دلش آنجا...!! ياد دوران جنگ افتادم

آن زمان كه بعضي از نيروها با بدن مجروح از بيمارستان برميگشتند جبهه...!!! و تا پايان عمليات ميماندند

آن روحيه و مرام .... ادامه دارد

دكور خانه تمام لوحهاي تقدير و افتخار، تصاوير فرماندهان و امام، عكس همرزمان شهيدش بود

دكوراسيون خانه هاي ما كجا...!!!!! و اين خانه ها كجا

من در چه خيالمو ، فلك در چه خيال ....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟

غفلتها نتيجه غرق شدن در رفاهيات است

ميگفت : سرمان هم برود باز محال است جهان / توی تاریخ ببینند كه حرم  فتح شده

چندين ماه اسير يزيديان داعش بوده، بارها تا پاي مرگ رفته و معجزه وار برگشته، چه از لحظه اي كه كارد بر گردنش گذاشتند

و چه آن روز كه با دست و پاي بسته به درون چاله اي انداختند تا در آتش بسوزانندش و چه آن بيگاريهاي جانكاه و پر كردن هزاران

كيسه خاك سنگر و حفر كانال با همه شكنجه ها، توهين ها، جسارتها و هتك حرمتها كه زبانش از بيان آنها شرم داشت

سرافكنده شدم ، كه هزينه آسايش و آرامش من و خانواده ام را ، اين جوانان مظلوم و بي نامو نشان ميپردازند

اف بر من اگر به تماشا بنشينم و كاري نكنم

براستي چقدر به اين وقايع آخرالزماني مي انديشيم...!!!؟؟؟حق و باطل، نور و ظلمت، يزيد و حسين، هنوز در مقابل هم اند

كاروان حسين در حركت است!!! ما و شما در كجاي اين كاروانيم... !!!!!؟؟ ميرويم...!!!؟؟يا ميمانيم...!!؟؟

چه حرفي براي گفتن داريم...!!؟؟ اگر به نداي هل من ناصر ينصرني امام زمان خود. ولي فقيه

كه ما را به دوري از دنيا و تجملات دعوت ميكند، لبيك نگوييم و شمشيرها را به اميد رسيدن به سكه هاي طلاي ابن زياد از كف بنهيم

بار ديگر سر حسين بر ني خواهد رفت ... !!!!!!!!!!  و اگر امروز نجنبيم ، فردا خيلي دير ميشود...!ه


post name

كرامت شهيد محمدپور

نوشته شده در 1395-3-11
نظرات (1)

گزيده اي از كتاب " پايين دژ" خاطرات عارف شهيد، فرمانده گردان غواص از لشكر ثارالله و همسنگر حاج قاسم سليماني

--------------------------------------------------

بخوانیم و حتما و بدقت خوب فکر کنیم

و اما بخشي از وصيتنامه اين شهيد كه چگونه با قاتل خودش حرف ميزنه ، روح بزرگ اين انسان, فوق العاده است

-------------------------------------------------

بسم الله الرحمن الرحيم

خدايا كوله بارم را بسته ام ، اگر چه خاليست اما ميداني فقير اين را منم

خدايا مرا ببخش و عفو كن

و اما تو اي برادر عراقي! اگر چه تو مأموري و قاتل جان من ، اما من تو را برادر خود ميدانم . از تو خواهم گذشت

و اگر خدا اجازه دهد اول كسي را كه شفاعت كنم ، تو هستي

تو خون مرا خواهي ريخت، اما من اميدوارم با ريخته شدن خونم گناهانم بخشيده شود

نميدانم تو در كدام سپاه و لشكري

ولي ميدانم روزي در اين دشتهاي گرم خوزستان و يا كوههاي غرب به هم خواهيم رسيد و تو سينه مرا خواهي شكافت

اما بدان كه ما مسلمانيم، ما ظالم نيستيم و ظلم نميكنيم

برادر، بدان من آمده ام از تو دفاع كنم ، آمده ام به زندگي تو ارزش بدهم

آمده ام تو را آزاد كنم و تو را از زير بار ظلم و ستم رها كنم، اما تو مرا خواهي كشت

ولي بدان كه من هدفم را فراموش نميكنم، يعني نجات تو و مكتبم را فراموش نميكنم

مكتب هدايت گر ، گذشت و ايثار

بعد از شهادت هم دستم را بسويت دراز خواهم كرد تا دستت را بگيرم و از اين بدبختي و ستم نجاتت دهم

برادر شليك كن و اين قلب سياه مرا رنگين كن، و اين چهره ي پر از گناه مرا رنگين به خون كن

بدان كه من نيز مانند تو برادراني كوچك و بزرگ دارم، پدر و مادر پيري دارم

اما براي انجام وظيفه و تكليف آمده ام، براي نجات تو و ديگر برادرانت آمده ام


post name

كرمان-شهيدمحمدپور

نوشته شده در 1395-3-11
نظرات (2)

سلام بر شما خوبان

در آستانه سالگرد رحلت جانسوز ابرمرد تاريخ معاصر امام خميني رحمه الله، با يكي ديگر از سربازان شهيد ، آشنا شويد

شهيد حاج علي محمدپور فرمانده گردان غواص ،عارف لشكر ثارالله، يار صديق حاج قاسم سليماني در دوران دفاع مقدس

سالها پيش كتاب" پايين دژ "خاطرات او را خوانده بودم و سخت شيفته مرامش شدم تا اينكه سالها بعد در روز 15 ارديبهشت95

كرمان- رفسنجان دعوت شدم، درست زمان خروج از منزل طرف فرودگاه ، يكهو ياد اين شهيد افتادم كه زادگاهش كرمان بود

با عجله طرف كتابخانه رفتم تا كتاب خاطراتش را با خود ببرم لااقل از يك شهيد اهل كرمان در يادواره روايت كنم

اما اوضاع كتابها بهم ريخته بود، فرصتي هم نداشتم، نه اسم شهيد خاطرم بود و نه نام كتاب، فقط شكل جلدش را خاطرم بود

هيچ راهي جز توسل به خود شهيد نديدم... كار هميشگيم در بن بستها

گفتم: آي شهيد، اگه تو منو دعوت كردي... خودتو نشونم بده... نيم دقيقه طول نكشيد كتاب رو پيدا كردم و خوشحال زدم بيرون

در يادواره اشاره اي به خاطرات او داشتم

بعد مراسم دوستان تشكر كردند و از كرامات و معجزات او  و جايگاهش در نزد مردم استان كرمان بيشتر برايم گفتند

و پيشنهاد كردند براي زيارت مزارش و ديدار پدر مادرش فردا به روستاي دقوق آباد در 60 كيلومتري رفسنجان برويم

من كه حالا سخت شيفته او شده بودم ... با كمال ميل پذيرفتم

حريم عشق را درگه بسي بالاتر از عقل است*** كسي آن آستان بوسد كه جان در آستين دارد

ميگفتند: معجزات و كراماتي از اين شهيد ديده اند،حاجاتي را برآورده كرده، مقام رفيعش نزد خدا، بر همه ثابت شده

شبهاي جمعه اينجا خيلي شلوغ است و حاج علي زائران زيادي از سراسر كشور و حتي خارج كشور دارد

بارگاه مرقد اين شهيد و شهداي همرزمش با كمكهاي عاشقانه مردم در حاشيه جاده در حال ساخت بود

دست از طلب ندارم تا كام من برآيد *** يا تن رسد بجانان يا جان زتن برآيد

پدرش كه مدتي ست بخاطر كهولت سن در بستر افتاده... هر گاه حالش بد ميشود، حاج علي را صدا ميزند و به او متوسل ميشود

ديدار پدر شهيد و رسيدن به چنين توفيقي مرا به وجد آورد و بپاس اين نعمت ، دست پدر را از طرف شهيد بوسيدم

ديدار مادر شهيد و شاد كردن او قطعا و يقينا شادي روح شهيد را بدنبال دارد

ياد آن نجوا با شهيد افتادم ...: اگر تو مرا دعوت كرده اي، خودت را به من نشان بده

عشق دردانه ست و من غواص و دريا ميكده *** سر فرو بردم در آنجا تا كجا سر بر كنم

مادر ميگفت: حاج علي مال اين دنيا نبود... سهمش را از باغ پسته برنميداشت و به مردم ميداد

حتي وقتي در كارخانه مس كرمان كار ميكرد بخشي از حقوقش را به نيازمندان ميداد

ما هم تا زنده ايم محصول باغ پسته حاج علي را خيرات ميكنم

موقع خروج كيسه پلاستيكي پسته را بدستم داد و گفت: بسياري بردند و زندگي شان بابركت شده

بنا به گفته دوستان ، حاج قاسم سليماني گفته:: هر وقت از اين دنيا رفتم مرا كنار حاج علي دفن كنيد

-----------------------------------------------

پسته هاي متبرك، مزين به عكس شهيد و يك خاطره از او بسته بندي شده و بدست زائران سنگر رسيد


post name

كار فرهنگي

نوشته شده در 1395-3-2
نظرات (0)

سلام خدا قوت عیدتون مبارک

میگم شما اهمیت کار فرهنگی را خیلی با آب و تاب میگین....!!!!ه

من اصلا درک نمیکنم... فقط میدونم کار فرهنگی از اونجا که پر زحمته و بی پول قدر و منزلتي  نداره

و  اکثرا دوستان همدیگر  رو  تنها میذارن ....بعضی وقتها با خودم میگم

اصلا این کارامون فایده هم داره یا نه..؟!!!!؟

که اینقدر بخاطرش به جان خود هم گلایه می کنیم و از هم ناراحت میشیم

وقتی میبینم شما زحمات پیامبر را از صدر تا زمان جبهه رو ربط میدین به کار فرهنگی ... انرژی میگیرم

واقعا کار فرهنگی ادامه همون کاره ....!!!!!!؟؟؟؟؟؟ یعنی میگین ممکنه ...!!!؟؟؟

سلام
 

اصلا اگر فرهنگ زيز بناي همه چيز در يك جامعه است... من آب و تاب نميدم... اين عقل و واقعيت است كه به آن اهميت ميدهد

امروزه در تمام جوامع بشري هر كس و  ناكسي كه بدنبال پياده كردن اهداف معنوي و مادي خود در آن جامعه است

اول ميرود به سراغ تغيير در فرهنگ آن جامعه ....!!!!!!!ه

يعني تغيير در آداب و رسوم آن جامعه ... كه تغيير در افكار و اعتقادات را بدنبال دارد

بعد از تغيير نگرشهاي مردم است كه كالاي خود را به راحتي در بازار جسم و جان آنها بفروش ميرسانند و يك ملت را استثمار ميكنند

وعلي عليه السلام فرقش ميشكافد و حسن و حسين بشهادت ميرسند و همه امامان منزوي ميشوند

تمام اين جنايات در سايه تبليغات سوء و تغيير در فرهنگ نبوي امت اسلام صورت گرفت

روشي كه امروز براي بدبين كردن مردم به ارزشهاي خود به سنت اصيل خود و به هويت خود و رهبران صادق خود ادامه دارد

  امروز افكار ملتها در اسارت رسانه ها و شبكه هايي ست كه شبانه روز در حال بمباران مغزها هستند

تا به مردم خود قبولانده اند كه بايد با اسلام. با ايران. مقابله كنيم

ناوهاي آمريكا ، فرانسه و..... در سايه اين تبليغات در كنار مرزهاي ما جولان ميدهند

داعش در سايه تغيير باورها تشكيل شد و جهان اسلام را درگير يك جنگ تحميلي كرده

و ما بايد در اين جنگ نرم چه كنيم...!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چگونه اسلام ناب و نجات بخش را به جوامع جهاني معرفي كنيم...!!؟؟

چگونه امامان مظلوم خود را... شهيدان عزيز خود را... كه براي نجات بشريت فدا شدند به جهانيان معرفي كنيم!!؟؟

تا ملتها با شناخت اين الگوها تغيير افكار صورت پذيرد و زمينه ظهور منجي عالم بشريت فراهم گردد و انشالله ظهور تحقق يابد

امروز به بركت بر پايي نظام ظلم ستيز اسلامي در گوشه اي از اين كره خاكي مسئوليت زحمات تمام پيامبران و امامان و شهيدان از

صدر بر دوش من و شماست

دشمنان قسم خورده ي ما شبانه روز مشغول سم پاشي افكارند و ذره اي نااميد نيستند

من و شما كه بر حق هستيم چرا بايد خسته و نااميد و خداي نكرده مأيوس شويم

تنگه احد را رها نكنيد... مقاومت كنيد ... كه دشمن در حال فرار و عقب نشيني ست

فدا شدن در جبهه جهاد فرهنگي همان شهادت در ميدان رزمي و كارزار است
------------------------------------------------------------------------------------
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّه وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ


post name

مقابله به مثل

نوشته شده در 1395-2-12
نظرات (0)

مقابله به مثل

نيست اينجا خبر از رحم و مروت چه كنيم*** ذره اي عاطفه و مهر و محبت چه كنيم

مدعيان حقوق بشري خونخوارند *** خون بنوشند زهر دولت و ملت چه كنيم

همه جا آتش و خون است بپا در عالم *** ما در اين صحنه بيداد و شقاوت چه كنيم

 گاهي در ميدان كارزار مجبوريم براي دفع فتنه مقابله به مثل كنيم

اما ما نامرد نيستيم و اين را در هشت سال جنگ با برخورد انساني با اسيران ثابت كرديم

اين پسر بچه دوتا عمويش بشهادت رسيدند و تا انتقام خونشان از پاي نخواهد نشست و ادامه دهنده راه شهداست

اما اين پسر بچه نادان. جاهل و سنگ دل  به كدام گناه... به كدام قانون بشري و انساني چنين جنايت هولناكي ميكند

براستي براي گرفتن اين حربه از دست اين جانيان جز بزور سلاح ممكن خواهد بود...!!؟؟

لعنت خدا بر حاميان جنايتكارشان. آمريكاي جنايتكار. اسرايئل خبيث و عربستان و وهابيت كثيف

همه با همت و ايثار و گذشت از سر جان *** بايد اقدام پي حفظ زن و بچه كنيم

يا نشانيم سرجاي خود اين بي پدران *** يا جز اعمال شقاوت به شقاوت چه كنيم

قرآن كريم

فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّه َ وَ اعْلَموا أَنَّ اللّه َ مَعَ الْمُتَّقينَ؛

هر كس به شما تعدّى كرد، همانند آن بر او تعدّى كنيد! و تقواى الهى پيشه نمايند [و زياده روى ننماييد] ! و بدانيد

كه خدا با تقوا پيشگان است

كودكان ايران زمين، با اقتدا بر مولاي خود حسين ابن علي براي دفاع از نواميس اسلام و ارزشها آماده شهادتند

دستان آنها براي برگرفتن سلاح در مقابل دشمنان اسلام و انسانيت بايد آماده شود

نبرد و مبارزه ما تا نابودي كامل مستكبران و برقراري حكومت عدل الهي تا ظهور حجت حق، بي وقفه و نسل اندر نسل ادامه دارد

وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه


post name

شهداي مدافع حرم-95

نوشته شده در 1395-2-12
نظرات (0)

 بيست و يكم فروردين سال 95 بازديد چند خانواده شهيد مدافع حرم

اگر چه يكي از بهترين روزهاي عمرم بود و توفيق يافتم تا گل لبخندي بر لبان بچه هاي شهدا  بكارم

اما بر مسئوليتم افزوده شد و كوله بارم سنگين تر گرديد

شهيد محمدي يك استاد بنا ، زن و فرزند را بخدا ميسپارد و راهي سوريه ميشود

به حاضران گفتم : اين بچه يتيم و بي بابا شده ، تا من و شما در امنيت و آرامش سر بر بالين بگذاريم

پدر اين بچه دشمنان من و شما را در كيلومترها دورتر از خانه هايمان زمينگير كرده

امروز مصادف شده بود با روز تولد فرزند شهيد

سفره جشن تولد پهن بود و جاي پدر خالي ....... فقط قاب عكس او بود

 در و ديوار تمام خانه هايي كه رفتيم مزين بود به عكس شهدا و امام خامنه اي... خبري از مبلمان .لوستر و تجملات نبود

منازل شهدا در محروم ترين نقطه شهر به لحاظ امكانات مادي اما نوراني. ساده و باصفا... پسرش و برادرش شهيد شده بودند

اما محكم و با اراده راسخ حرف ميزد، از آيات قرآن ميخواند و از اينكه يك مجاهد بود احساس خوبي داشت

يك اتاق چند متري محل زندگي يك خانواده بود... من كه شرمنده شدم و از خودم بدم آمد

با افتخار پرچم گردان فاطميون را با خود داشتند و تصميمشان نبرد تا نابودي كامل داعش بود

اگر چه پايش در جنگ با ارتش شوروي آسيب ديده بود اما ماههاست كه در سوريه مقابل "داعش" ميجنگد

ميگفت: چند روزي مرخصي آمده ام ... بزودي باز خواهم گشت

دست پدر و برادر شهيد را با افتخار بوسيدم و خواستم كه سفارش مرا به فرزند شهيدش بكند

موقع خداحافظي نتوانستم حرف دلم را نگم ... چون هر چه ميكشيم از دوستان داعش پرورمان است

پدرعزيزم،خوشبحالت شما كه يك كارگر ساده هستي، فرزندت ميرود كيلومترها آنطرفتر براي اسلام بشهادت ميرسد اما

آيت اللهي را ميشناسم الان فرزندش در زندان اوين است


post name

جانباز محمدزاده

نوشته شده در 1394-2-11
نظرات (2)

جانباز رجب محمدزاده هم رفت

كسي كه صورت دنيا را به سيرت آخرت بخشيد

------------------------------------

يادمان نرود كه چه كساني براي لحظات قشنگ زندگي ما،  هزينه شدند

جانباز رجب محمدزاده همه زيباييش را داد و جانش را فدا كرد تا جلو زشتي ها و ظلم به من و شما گرفته شود

هر سال كه آقا تشريف ميآوردند مشهد

در گوشه اي از حرم مطهر مي ايستادم و ضمن استماع بياناتشان پيش خود ميگفتم

چه ميشد ميتوانستم از نزديك به دستبوسي اش برسم  و اداي احترام و وفاداري كنم

خدا رو شكر امسال در فروردين 94 توفيق ديدار نصيبم شد... قلبم شاد و دردهايم تسكين يافت

نميدانستم جانباز محمدزاده كيست؟ اما اسمش خيلي برايم آشنا بود

تا اينكه توفيق نصيبم شد در روز جمعه 28 فروردين 94 خدمت اين جانباز مظلوم و نجيب رسيدم

در بدو ورود او مرا شناخت ... اول متوجه صحبت كردنش نميشدم اما چند دقيقه اي كه از مصاحبت صميمي با او گذشت

ديگر نيازي به ترجمه سخنانش توسط پسر و همسرش نبود

ميگفت:در خط مقدم جبهه ي مهران ديدمت،آخرين سخنراني را در ايلام براي گردان ما داشتي،در تلويزيون هم برنامه هاتو ميبينم

از ديدنم خوشحال بود و من ناقابل هم از اينكه موجب شادي يه شهيد زنده شدم خرسند بودم اما در درون شرمنده و سربزير 

چهره زیبای ظاهر هیچ نیست
ای برادر سیرت زیبا بیاور

امروز پنجشنبه 14 مرداد ماه 95 خبر شهادتش را شنيدم


post name

مرادي.هيئت

نوشته شده در 1392-10-15
نظرات (3)

مشهد مقدس- يازدهم ديماه 92 -  شب شهادت امام رضا عليه السلام

منطقه طلاب- خيابان شهيد عليمرداني- منزل شخصي و استيجاري آقاي مرادي دعوت شدم

مراسم مذهبي و عزاداري دهه آخر صفر با يادي از غواصان در سالروز عمليات كربلاي 4

ورودي منزل تصاوير شهدا... سياه پوش و پرچم هاي عاشورايي

زندگيش وقف دين و معنويت بود... دو پسر و جوان رشيدش كه نور معنويت در چهرهاشان ديده ميشد در مسير راه ميگفتند

خانواده ما هر چه دارند از ديانت و معنويت است

پرسيدم، اين مخارج هيئت. شام و غذايي كه هر شب ميديد از كجاست

لبخند معنا داري زد..... خودشون ميرسونن.... از سئوالم خجالت كشيدم

پيش خودم گفتم: كاش تلويزيون، كنار فوتباليستا . اينا رو هم معرفي ميكرد


post name

سالهاي دفاع

نوشته شده در 1392-7-4
نظرات (3)

هفته دفاع مقدس نگيد. سالهاي دفاع، يادمان نرود ما هميشه و در همه مراحل  دفاع داريم

يك ملت. يك كشور زماني ميتواند پيشرفت كند، كه روحيه دفاعي بالايي داشته باشد

رهبر معظم: اگر بتوانند ياد و خاطره شهدا را از دل جوانان ببرند! همه چيز مملكت را ميبرند

غواص شهيد سيد هادي مشتاقيان

امروز كه دشمنان اين كشور خودشان به انواع سلاحهاي شيطاني و تجهيزات نظامي مجهز شده اند. وقتي سخن از تاريخ مقاومت و

دفاع جانانه جوانان اين مرز و بوم ميزنيم، ما را در رسانه هاي خود ناجوانمردانه متهم به "ترويج خشونت" ميكنند

آنها خوب ميدانند، اگر نسل بعد جنگ، خوب شهدا را بشناسد، ديگر نخواهند توانست سيطره يابند، بر فكر او .. بر كشور او

رهبري عزيز: اين جنگ آنقدر حرف گفتني دارد كه اگر دهها سال هنرمندان ما و افراد خوش ذوق و با ابتكار بنشينند و در جزء جزء آن كار

كنند باز هم حرفهاي گفتني خواهند داشت

شاد باش، اي ايران ، نه يكروز، هزاران سال، بگذار آواز شاد بودنت چنان در شهر بپيچد، كه روسياه شوند، آنان كه برسر غمگين كردنت

شرط بسته بودن

ضرب شصتي در جنگ ، از ما خورده اند ، كه تا سالها گيج خواهند زد


post name

سيدمرتضا.جوانان

نوشته شده در 1392-6-23
نظرات (0)

جوانان را باور  كنيم ، جوانان امروز ميتوانند مثل جوانان دهه 60 كشور را به قله اقتدار برسانند

كاشمر- امامزاده سيد مرتضي - اسفند1362- پادگان آموزشي اعزام به جبهه بنام شهيد مدني، كه در جوار حرم بود

 

كاشمر- امامزاده سيد مرتضي- فروردين 1389

رهبري :خطاب به بزرگان :::  برويد دست جوانان را بگيريد، سئولاتشان را جواب دهيد


post name

خطر تجملات

نوشته شده در 1392-5-23
نظرات (5)

سلام .... در تاريخ دفاع مقدس آمده، در عمليات خيبر سال 1362 وقتي جزاير مجنون در خطر سقوط بود

امام خميني رحمه الله چند جمله درحفظ جزاير خطاب به رزمندگان به اين مضمون فرمودند :جزاير از دست نرود

اين دستور با چندين  واسطه به گوش رزمندگان رسيد، اونا تا پاي جون ايستادن و امر امامشان را اطاعت كردند

مهمترين رمز پيروزي ما تا كنون "اطاعت محض" و "بدون چون چرا" از ولايت بوده

 رهبري در خطبه اول " نماز عيد فطر " كه همه چشم دوخته اند، امام جامعه اسلامي چه ميگويد!!!ه

او ما را متوجه خطر ترويج " تجمل گرايي!! اسراف" و ريخت و پاش ميكند

تا جايي كه در مهمترين ديدارشان در مراسم سال تحويل در حرم رضوي به جزيئات پرداخته و نام ميبرند

اسراف در مصرف نان !! آب !!.... حتي درسفر بجنورد، يك به يك آفتهاي اجتماعي را گوشزد  كردند

براستي چرا رهبري تا به اين اندازه  بر ترويج تجمل گرايي "تغيير سبك زندگي" تاكيد دارند!؟

ديروز در عين سادگي، دلها خوش، روانها آرام ... همه دور هم

امروز رفاه، تشريفات ... اما استرسها ... نگراني ها و عدم آرامش... همه از هم دور

غذاهاي ساده ، مقوي ... سفره هاي بابركت .... جسم ها سالم... مريضي ها كم

غذاهاي رنگارنگ. فسفوت ها .... امراض جسمي. افرايش مريضيها ... عدم سفره هاي باصفا ... يكه خوريها ... دوريها

دستور ولايت فقيه، بدون واسطه ! آنهم نه براي حفظ جزاير مجنون، بلكه براي آرامش روحي رواني در زندگي آرام شهري

كه نتيجه اش "ايجاد اميد و نشاط"، "روحيه مقاومت"در جوانان خواهد شد، به ما ابلاغ شده

ادامه راه شهدا ، جلو پاي ما ......... بسم الله

راستي قرار شد ، بگيد كه چرا رهبري روي سبك زندگي و فرهنگ اجتماعي دائما تاكيد دارند!!!!؟؟ چرا !!؟؟؟؟؟؟


post name

ادامه مظلوميت ع

نوشته شده در 1392-5-6
نظرات (5)

 سلام بر اول مظلوم  عالم ... كه همچنان مظلوميتش را شاهديم

از خود ميپرسم، براستي چرا فرقش رو شكافتن!؟؟ چرا ترورش كردن!؟ مگه او دنبال چي بود!؟ جز اجراي عدالت و قانون اسلام !؟

اونايي هم كه باهاش مخالف بودن،مسلمون، نماز خوون و قرآن خوون بودن!! پس چرا او را كشتن!!؟

فقط به دليل "دقت در اجراي قانون" ....!!! بدون ذره اي تعارف، حتي با نزديكان خود! با همرزمان خود! تمام آتشها زماني روشن شد

كه شمع را خاموش كرد !!!!!!! ه

آيا امروز اون مظلوميت نيست!!؟؟

و من كجاي اين مظلوميتم !!! چقدر تحمل اجراي عدالت را دارم !!! چقدر مقيد به سوختن شمع بيت المالم!!؟

خدايا، به مقام صاحب اين ماه، دستم را در اين شبها بگير و توفيق خلوت و نجواي با خودت را نصيبم كن، خدايا، مرا به عيوبم آشنا كن

و در راه اصلاح آنها ياريم گردان، خدايا، حال خوش اين ايام را در هميشه ي سال نصيبم كن و مرا به مرحله ي تنفر از گناه برسان

خدايا ، مرا عاشق خودت گردان، تا مثل شهدا ، هر سختي را در راه دينداري و اطاعت از وليت، تحمل كنم

خدايا، مرا  با عافيت به وصال ياران برسان   


post name

پيام آسماني

نوشته شده در 1392-4-14
نظرات (5)

دلبر دلبر، جليل

بگوشم جليل جان، بفرما

دلبر جان، به همه نيروها بگو 

پيامها و دستورات رو  فقط با  كدو رمز آسموني دريافت كنن، خودتم از همه بيشتر بايد مواظب باشي

چشم جليل جان، فقط هوامونو بايد  خيلي زياد داشته باشي !!!! ما اينجا دلمون فقط به شماها گرمه

آخه گاهي از طرف خوديها يه پارازيتهايي رو امواج بي سيم هامون مياد

ميگن: زورتون به دشمن نميرسه !!!! عقب نشيني كنين !!!! بعضي نيروهاي تازه وارد كه ميشنون، نااميد ميشن

 ببين دلبر جان،به نيروها بگو،دشمن با همكاري ستون پنجم گاهي رو  فركانس ما مياد كه بايد به كد  و  رمزها خوب دقت كنين

فريب  نخورين ها

تو مواضع  اصلي خودتون . خاكريز  ارزشها. سنگر اطاعت از ولي. محكم  بايستيد. مقاومت كنيد

در ضمن، بچه هايي كه يه قدري ضعيفن! نااميدن! زود نفرستين عقب، كمكشون كنين! بهشون روحيه بدين!...مفهومه؟

 آره جليل جان..... مفهوم شد

تمام سعي خودمو ميكنم ... اما تو اين جبهه، دشمن خيلي نامريي عمل ميكنه!! ميدوناي مين اصلا به چشم ديده نميشن!!ه

سيم خاردارا،موانع،سنگراي كمين نامرييه!!! بعضي از همسنگرامون،حتي فرماندهان!!!معابر رو اشتباه رفتن!!! نيروهاي تازه وارد رو هم

پشت سرشون ميبرن !!! داريم تلفات ميديم

  هم آتيش دشمن خيلي سنگينه و هم از  عقبه جبهه، پارازيت هايي مياد، كه مقاومت بي فايده ست

جليل جان، بچه ها احتياج به پشتيباني دارن

دشمن خاكريز رو شكسته خيلي جلو  اومده ......... صدامو شنيدي !؟ جواب بده

جليل: آره صداتو شنيدم ... نگران نباشين، فقط نگاه كنيد " آقا سيد" چه دستوري ميدن ... ما هم هواتونو  داريم

ارتباطتتون با ما قطع نشه! فركانس بيسيمها رو عوض نكنين !! حواستون پرت نشه!! خواب نيفتين!! مقاومت كنين، ما پيروزيم


post name

روح مقاومت

نوشته شده در 1392-4-2
نظرات (0)

ما سال اول،  جنگ را باختيم

چهار عملياتي كه با توكل بر تجهيزات، تانك چيفتن.... انجام شد، شكست خورد

سربازان ما ، دستشان به خاكريز عراقي ها هم نرسيد !!!  ضمن اينكه كلي تلفات داده ، و چند ده دستگاه تانك پيشرفته چيفتن

رو دشمن منهدم و يا سالم به غنيمت گرفت

ارتش بعث عراق، تا 20كيلومتري اهواز جلو آمد !!! چرا !!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چه عواملي باعث بيرون راندن ارتش بعث شد !!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

چه نيروهايي. با چه تجهيزاتي. با چه ويژگي، سال دوم جنگ. مديريت جبهه ها را بدست گرفتند!!؟؟؟؟

چه عواملي. چه تجهيزاتي ، با چه تاكتيك و تكنيكي با چه فكري موجب پيروزيهاي ما از سال دوم به بعد شد !!؟؟؟

و متاسفانه چه شد كه بعد از فتح خرمشهر. دشمن تعقيب نشد!!؟؟

و اواخر جنگ، كم آورديم .............. دشمن را شكست خورد ، اما  ما به اهداف  عاليه جنگ نرسيديم

آيا نبايد عبرت بگيرند


post name

تبریک نوروز92

نوشته شده در 1391-12-30
نظرات (13)

سلام علیکم... فرا رسیدن بهار طبیعت . عید نوروز را تبریک عرض میکنم... امید که حالمان به بهترین نوع متحول و بهتر از قبل شود... بهترین. ملموس ترین و عینی ترین تحول را در شهیدان شاهد بودیم... فکر میکردن... از کجا آمده اند! چکار میکنند! به کجا قرار است بروند! بر این اساس برنامه زندگی . رفتاری و کرداری خود را تنظیم کردن... دلیل صبور بودنشان در مشکلات . دلیل پشت پا زدنشان به لذات حرام و حتی گاهی حلال. فقط همین نگاه و جهان بینی شان بود. فقط..... آرامش. صفا. بهشت. رسیدن به لقاء الله جز در این روش نیست..... از خدا میخواهم به همه ی ما اون اراده را بیش از پیش عنایت فرماید

درضمن. از تمام دوستانی که زحمت میکشند. لطف میکنند. برای حقیر، پیامک ارسال میفرستند. کمال تشکر را دارم. همه را میخوانم  و لذت میبرم ، اما اگه جواب نمیدم، دلیلش بی توجهی نیست. هم فرصت نمیکنم. و هم تعداد خیلی زیاد است. لذا مرا عفو بفرمایید


post name

ويرايش مجدد کلیپهای صوتی

نوشته شده در 1391-12-21
نظرات (7)

روايت هاي فابريك

پيرو درخواست و مطالبه دوستان با توجه به ايام

راهيان نور

فايلهاي صوتي در قسمت سمعي بصري " نداي فابريك " با ويرايش و تدوين مجدد كه بعضي از آنها به بيانات

مقام معظم رهبري

مزين گرديده و با توجه به موضوع ، دسته بندي شده بر روي سايت قرار گرفت و به مرور بر تعداد آنها اضافه خواهد شد

با توجه به اصلاحات اساسي بر روي محتوا و مطالب فايلهاي صوتي، نسبت به امحاء كليپهاي صوتي قبلي حتما اقدام نماييد

لطفا هر گونه ايراد و اشکال را تذكر دهيد . تا اصلاح  گردد

 قسمت سمعي بصري- سيماي فابريك " كليپهاي تصويري " در حال افزايش ميباشد

عزتتان زیاد. سلامت و سر زنده باشید


post name

تعویض قالب و تقویت بخش رسانه

نوشته شده در 1391-11-9
نظرات (4)

باسلام و ارادت

و عرض تبریک ولادت قله ی محبت و زیباییها

حضرت محمد مصطفی صل الله و امام جعفر صادق علیه السلام

 همزمان با این ایام مبارک، قالب وب سایت تعویض و بخش رسانه، راه اندازی گردید

منبعد بیشترین توجه به بخش رسانه خواهد شد، تا درسهای جبهه و تاریخ جنگ، بطور شفاهی بسمع شما خوبان برسد

بخش تریبون آزاد، بدون ثبت هیچ مشخصاتی از شما، حرفهایتان را به ما میرساند

پاسخ به سئوال و رفع شبهات افراد برایمان مهم است. نه مشخصات فرد

هر چه دل تنگت میخواهد، بگو

حقیر بر این باورم که، سئوالات در ذهن، قبل از تبدیل شدن به یک تفکر باید پاسخ داده شود

باشد که مقبول شما و مورد رضایت حضرت حق  واقع گردد


post name

روح اطاعت

نوشته شده در 20, 9, 1391
نظرات (11)

الگوی  45 ؛ اطاعت پذیری

مهمترین رمز پیروزی، ازاول خلقت، از صدر اسلام و در انقلاب و در جنگ

روح اطاعت پذیری بود

همه مطیع بودن و گوش بفرمان

مطیع محض و بدون چون و چرا... بدون استخاره... بدون محاسبه وچرتکه انداختن

در آب بروید، از رودخانه بگذرید !!! چشم

برادران باید هر چه زودتر برای عملیات آماده بشن !!ه

فصل زمستان! هوای سرد ! در آب گل آلود کارون! بدون هیچ امکانات گرمایی! بدون رختکن! ه

آموزش غواصی، ببینید !!!!!!!  چشم

این عملیات رو باید با بلم برید !! چشم

امکانات نداریم! باید تو همین دیگ غذا! برا خودتون چایی هم درست کنید!! چشم

چادر به اندازه کافی نداریم! باید هر بیست نفر!! در یک چادر مستقر بشید!!! چشم

باید از " نهر خین " عبور کنید، وارد جزیره بوارین بشید و........ چشم

----------------------------------------------------------

برایشان مهم نبود چه کسی، با چه رتبه و جایگاهی دستورمیده، فرمانده لشکره! فرمانده گردانه! یا یه فرمانده دسته

مهم نبود، سرباز، سر چهارراهه! یا سرهنگ! مهم برایشان اجرای قانون بود

سلسله مراتب، در جبهه فرماندهی میکرد

آقای خمینی پا نشد از جماران بیاد تو، جزایر مجنون، به نیروها بگه: بایستید،مقاومت کنید

یک جمله به فرمانده کل نیروها فرمودند: جزایر از دست نرود

حصرآبادان باید شکسته شود

از طریق سلسله مراتب، توسط بی سیم، به اون فرمانده دسته، توی خط مقدم ابلاغ شد

خلاص ......... همه تا پای جون ایستادن

مجروح شد! شیمیایی شد! اما چون باید "امر ولی"  زمین نمی ماند، مثل یاران اباعبدالله، ازهستی خود گذشتن

 جزایرمجنون در سال 62عملیات خیبر،ببرکت روح اطاعت پذیری حفظ شد

--------------------------------------------------------------

بعضی دست رو دست گذاشتن! منتظرن تا امام زمان عجل الله تشریف فرما شوند! بعد اهل جهاد اقتصادی شون

خب حالا اگه عمرت تموم شد! و امام زمان هم ظهور نکرد! چی!!؟؟

مگه نمیدونی الان دستور چیه!؟ قرآن چی گفته!؟ خب عمل کن

مگه قراره امام زمان، دین جدیدی بیارن! مگه حرفی که نماینده ش داره به ما میگه، فرقی با خودش داره

مگه قرار نیست، ما زمینه ی ظهور رو آماده کنیم!!!؟؟؟

شهدا برای حفظ مملکت امام زمان عجل الله، از هستی گذشتن!! تو قدری از رفاه بگذر!!ه

از خریدن جنس خاجی بگذر!! از تجمل گرایی در زندگی !! از چشم و هم چشمی بگذر!!!ه

جبهه ی امروز، کربلای امروز من و تو ، جهاد اقتصادیست مسلمون! ه

با بریز و بپاش ! احتکار! گرانفروشی! منفعت طلبی! تنبلی ! خود رایی ! گناه ! و.....ه

 جامعه مهدوی! فرهنگ عاشورا، غریبه ست، در تضاد است

حرف این سربازو تحمل نداریم! اجرا نمیکنیم! از زیرش در میریم! توجیه میکنیم!ه

اگه خود فرمانده بیاد که وامصیبتا ، دستش باز تره ، قدرتش بیشتره

مو رو از ماست میکشه

مشکل اینه که بعضی آدما، روح اطاعت پذیری، ندارن! مطیع نیستن، امام زمان هم که تشریف بیاورن، اینا بهانه میگیرن

مسلمونایی که فقط با زبان دین دارن، تسلیم محض نیستن

و اسلام !! چه خسارتهایی از این ها دیده ... و میبیند

درد بزرگ جهان اسلام، عدم اطاعت از امام جامعه است، عدم وحدت و یکپارچگی


post name

ماشین زرد

نوشته شده در 7, 9, 1391
نظرات (7)

 الگو  46 ؛  کدوم عشق ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پسرجان، تک چرخ نزن!!! خطر داره

عشمه

صدوپنجاه میلیون تومان، شما به این ماشین دودرب  پول دادی !!!؟؟...... آره

خب با این پول میشد، چند دستگاه ماشین خوب خرید  و کلی  استفاده کرد ؟؟؟

عشقم بود، اینو خریدم

تازه رنگ پیرهنمم، به عشق ماشینم، انتخاب کردم

بچه ها، چی دارین میخورین !!؟؟ آخه نون پنیر هم شد غذا !!!؟؟  بی خیال. صفاشو عشق است

این موتور چیه خریدی!!؟؟ مگه باهاش کجا میخوای بری!!؟؟

عشقمه

بچه ها، با این بلم ها، میدونین دارین کجا میرین؟ 30 کیلومتر از ساحل خودی جدا میشین!!خیلی خطر داره

ما هم میدونیم خطر داره!! ولی تکلیفه! باید درهرحال دفاع کرد

خطراشم عشقه

سی سال روی این تخت افتادی! آخه، برای چی خودتو به این روز انداختی!؟

ناراحت یا پشیمون، نیستی!؟؟... نه. هروقت یادم میاد که برای خدا رفتم جبهه، دردها برام با معنا میشه

درد میکشم و عشق میکنم

تو ترسیده نشدی!؟... تو عملیات فاو، رفتی رو مین! پات قطع شد! حالا باز برگشتی

با این پا ، میخوای غواصی کنی !؟ اونم با یک فین !؟

حاجی عشقه ! کاریش نمیشه کرد

این ماشین که اسباب بازیه!؟ خجالت نمیکشی!!! ؟ نه. چرا خجالت

با هیچ ماشینی دیگه عوضش نمیکنم

عشقمه

رو سیمای خاردا خوابیدی!! درد نداره ؟. چرا ؟ مگه میشه درد نداشته باشه 

ولی چون برا خداست ! شیرینه

واحد تخریب و معبر زدن رو خودم انتخاب کردم! عشقمه

جمع آوری زباله!!! وقتی با نیت خالص باشه! دیگه کراهت نداری از انجامش

آخه اینجا قتلگاه شهید چمرانه! اینجا زیارتگاهه ! خادمی زائران شهید چمران، عشقمه

 عشق است، حسین

------------------------------------------

صلاح کار کجا و من خراب کجا  ***  ببین تفاوت ره کز کجاست  تا بکجا


post name

روح ایثار

نوشته شده در 18, 8, 1391
نظرات (0)

 

 

الگوی 44 ؛  نوع  مدیریت در جبهه

سلام

من همیشه بر این باور بوده و هستم که

  الگو قرار دادن "مدیریت جبهه " که مسئله بزرگی همچون جنگ را پیش برد

تنها ضامن موفقیت و پیشرفت ما خواهد بود

فابریک به تجربه میگوید

ما هیچ راهی نداریم، جز آنکه، برای رسیدن به استقلال وحفظ  کشور از گزند اجانب

به فرهنگ دفاع مقدس ، اقتدا کنیم

گذر از گردنه های سخت و پر پیچ و خم و رسیدن به قله، جز با استقامت وتحمل سختی ها مقدور نمیباشد

دریک سعود، همچون یک عملیات، کار سرگروه،  فرمانده، از همه بیشتر،سخت تر و موثرتر است

همه ی گروه به "مسئولین"  نگاه میکنند

یک مسئول! وکیل! وزیر! فرمانده! سرگروه!  نمیتواند در پناهگاه  راحت، درسنگر امن،  بنشیند

و از افراد انتظار عبور از موانع و سعود بطرف قله ی یخبندان را در برف و بوران،  داشته باشد

هر جا در کشور موفقیتی به چشم خورده و گروهی به قله ی پیروزی،  رسیده اند 

رد پای "روح مجاهدت" در آن دیده شده

این روزها چیزهایی که در رسانه ها و محافل در باره مسائل اقتصادی کشور میشنوم، خلاء آن روحیه احساس میشود

مشکل امروز چیزی نیست، جز کم رنگ شدن، روحیه ی فداکاری و ایثار، در بعضی افراد، خصوص مسئولین! ه

اگر در یک سعود، در یک عملیات، روح نوعدوستی حاکم نباشد!! در بحرانها، درمحاصره! فرمانده، سرگروه، تنها بفکر خودش باشد و افراد گروه از ماموریت اصلی خود غافل شوند!!  قطعا  به قله که نخواهند رسید، سقوط خواهند کرد

حال چه باید کرد؟؟؟؟ 

قرآن، تکلیف همه را روشن کرده !! ه  

تنها کوهنوردانی پیروزند، که فقط به رسیدن قله می اندیشند و هیچ چیز آنها را از راه کمال منحرف و باز نمی دارد و اگرتمام اهلشان !! همرزمانشان !! همراهانشان !! و ... خسته، ناامید و هراسان شوند و از راه حق برگردند !!!!!!!  تنها هم که باشند، به سعود خود تا رسیدن به لقاء الله، ادامه میدهند، چون ایمان دارند و اهل تقوایند

والعاقبه اللمتقین

-----------------------------------

امام خمینی رحمه الله علیه

وقتی کویت از ورود ایشان ممانعت کرد، و امام پشت مرز معطل مانده بودن، فرمودند

اگر هیچ کشوری حاضر به پذیرش من نشود، کشتی اجاره میکنم و در آبهای آزاد دنیا، به مبارزه ادامه میدهم

-------------------------

شهید محمد جهان آرا، زمانی که با نامردیهای بنی صدر مواجه میشه، خطاب به او میگه

شما به ما امکانات بدهی! می ایستیم!. امکانات ندهی، مقاومت میکنیم،  بهرحال ما دست از دفاع بر نمیداریم

-----------------------

کشور در سایه ی این روحیه حفظ شد

 


post name

شایسته سالاری جبهه

نوشته شده در 5, 8, 1391
نظرات (1)

الگوی 42 ؛ شایسته سالاری در جبهه

گزینش فرماندهان در دل جنگ؛ در خط؛ و در خطر بود

یکنفر که در صحنه ای از خود ابتکار و شهامتی به خرج میداد و فرمانده اش می دید، بی تفاوت نبود

مسئولیتی در فراخور توانش به او میداد

بدون هیچ نیت شخصی و جناحی ، به استعدادهای افراد احترام میگذاشتند

خود بخود آدمهای شایسته، با عرضه ، شجاع و دلسوز بالا آمده، کار مدیریت جنگ را بدست گرفتند

در جبهه فرمانده، از نیروهایش بیشتر کار میکرد

نیروی رزمنده نگهبانی اش را میداد، میرفت استراحت !! اما فرمانده تا صبح از سنگرها سرکشی داشت

همه غذا خورده بودن! اما فرمانده گرسنه بود

زودتر از همه برمیخواست و دیرتر از همه میخوابید

یک فرمانده لشکر، بیشتر از تمام مسئولان لشکر زحمت میکشید

خیلی جاها نیروها مینشستند، فرمانده، کار میکرد

تهیه امکانات، حل تمام مشکلات بعهد فرمانده بود

اینگونه نبود که فرمانده بنشیند و بقیه برایش کار کنند

هر کس از همه عاملتر و عاشق تر بود ، جلوتر بود

آنها که کمی رفاه طلب بودن! هیچگاه تن به فرماندهی نمیدادند و اصلا اتومات بالا نمی آمدند

خیلی از مدعیان پشت جبهه، اگر به جبهه میرسیدن! در گوشه ای میخزیدن و ساکت بودن

بی جهت نبود که در جبهه ، بهترینها فرمانده میشدن

فرمانده هر قسمت ، موتور آن قسمت بود، مثل لوکوموتیو، همه را بدنبال خودش میکشید

شهید کاوه، جلوتر از همه میرفت از ارتفاعات بالا ... نیروها بدنبالش میرفتند

شهید باکری، در عملیات بدر از رودخانه دجله عبور کرده بود! در صورتی که، نیروهایش هنوز به دجله نرسیده بودن

فرماندهی و مسئولیت در جبهه، به معنی واقعی کلمه بود

تنها راه سرعت بخشیدن به حرکت رو به جلو کشور، نهادینه کردن فرهنگ جبهه است ... فقط

 


post name

جهاداقتصادی4

نوشته شده در 13, 7, 1391
نظرات (2)

 الگوی 41 ؛ جهاد اقتصادی 4

جبهه ی جنگ امروز

با سلام و ارادت

این نظر یه جوون باصفاست که چند ماهی ست با آقا جلیل ما آشنا شده و شهریور امسال بانی مراسم جشن تولد شهید بر سر

مزارش شد

از طرف:mosafer.rezvan@yahoo.com
نام: سبحان الله!
زمان: 23:51
تاریخ: 11, 7, 1391
متن پیام: سلام حاج آقا،پنج شنبه رفتم بهشت رضا،اونجا قسمت شد حاج آقا و حاج خانم محدثی فر رو سر مزار آقاجلیل دیدم،نشستم یک عالمه از آقاجلیل برام گفتن،
میگفتن آقاجلیل،حقوقش رو از سپاه نمی گرفت،
پرسیدم :آخه چرا؟؟؟
گفتن:برای اینکه می گفت الان وضع اقتصادی کشور خوب نیست،جنگه،باید همه به دولت کمک کنیم،
میگفتن حتی سهم زمینش رو هم از سپاه نگرفت!!!!
میخوام بگم آقاجلیل با ما اتمام حجت کرده،تکلیف ما رو هم تو این وضعیت با اون حرکتش مشخص کرده،
دیگه بهانه ای نداریم که نمی تونیم و نمی دونستیم و ....
مردم!!!! الان وقتشه !!!
هرکی میخواد شهدایی زندگی کنه:بسم الله!
حرکت آقاجلیل رو نگاه کنه، حساب کار دستش میاد، الان وقته حرکت برای شهادته، همین الان!! نه فردا ! نه سال دیگه !!!

 


post name

جهاداقتصادی3

نوشته شده در 12, 7, 1391
نظرات (0)

الگوی 40  ؛ جهاداقتصادی 3

تاریخ اسلام سراسر مبارزه ، با شیاطین بوده است

تمام پیامبران الهی، امامان معصوم علیه السلام و همه ی شهیدان، در این مبارزه فدا شدند

قرآن مجید سراسر روایت این قصه هاست

قصه هایی برای الگو برداری، عبرت گرفتن و درس زندگی به بندگی خدا

اصلا انسان برای مبارزه آفریده شده است

مبارزه با شیطان درون، هوا و هوسها. وسوسه ها و شیاطین بیرون انسانهای ظالم و زورگو

دنیا محل مبارزه ست !! میدان مسابقه ست

وتنها  آنهایی با موفقیت به خط پایان و مدال طلا میرسند که، خسته ! ناامید ! مایوس  نشوند

اهل استقامت باشند !! همان چیزی که خیلی از مسلمانان و ورزشکاران کم دارند

  یا اصلا وارد مسابقه نمیشن و در مدینه و مکه، کنار اهل و عیال خود میخسبند ... یا از بین راه برمیگردند

تنها آنهایی شعب ابی طالبها را ، کربلاها را ، 8سال جنگ را و ناملایمات و سختی های دین داری را تحمل میکنند که

اهل استقامت باشند

فاستقم کما امرت

همان چیزی که پیامبر بزرگوار، را از آینده ی امت اسلام نگران کرد

 


post name

جهاداقتصادی2

نوشته شده در 11, 7, 1391
نظرات (4)

الگوی 39 ؛ جهاد اقتصادی 2

اگر چه حقیر زیاد سر و کار با بازار و امور اقتصادی ندارم ، اما خبرهاش رو این روزا میشنوم، که

تورم و بالا رفتن قیمت اجناس و مایحتاج مردم،  دقیقه ای شده

در طول این سی ساله شاهد چنین تورمی با این سرعت نبودم

من باورم رو میگم، با هیچ گرایش سیاسی ، جناحی و تعصب بیجای ملی ، مذهبی

این حرف دلمه و ایمانمه

امروز و همین الان جنگ است، جنگی به مراتب فراگیر تر از دیروز

دشمن داره حلقه ی محاصره رو تنگ و تنگ تر میکنه

بیاییم در این محاصره، مثل اون شهدای کانال فکه، به هم رحم کنیم

قمقمه مون اگه آبی داره، جیره جنگی توی کوله مون مونده

با کناریمون، همرزممون تقسیم کنیم

مرام شهدا رو تو کاسبی عمل کنیم

ما مسلمونیم ! ما ایرانی با غیرتیم ! ......و ما انسانیم

به عشق امام حسین علیه السلام  سی ساله با تموم مشکلات ایستادیم

دویست هزار جوون این مملکت ، توی جبهه ها کشته شدن

کلی از مسئولین مخلص این نظام ترورشدن،بهشتی ها. رجایی ها. باهنرها. صیادشیرازی ها وشوشتری ها

هفتاد هزار نفر دست و پاهاشون برای امنیت ، و سرفرازی این کشوراسلامی قطع شد

مادرها و پدرها بی پسر شدن !!!  پسرها بی پدر شدن

خانه هایمان را برسرمان خراب کردن، میلیونها نفر زن و بچه آواره شدن

جوانان رعنا و زیبایی که، شیمیایی شدن، وسالها با درد و رنج از دنیا رفتن

اینها همه در ادامه ی بعثت دین اسلام ... کربلا و سلسله ی قیام امامان معصوم بوده است

و الا پرداختن این "هزینه ی سنگین"، جز برای خدا و دین اسلام، هیچ توجیهی ندارد

اینها همه برای امروز من و تو بوده است... تا در سایه ی احکام الهی و اخلاق زندگی کنیم

سرزمینمان ... ناموسمان ... مال و جانمان ... دنیا و آخرتمان ... حفظ شود

کدوم آدم با انصاف قبول نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وظیفه ی امروز من و شما چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



post name

جهاداقتصادی1

نوشته شده در 11, 7, 1391
نظرات (8)

الگوی 38 ؛ جهاد اقتصادی 

فرمانده کل... دیدبان تیزبین و دوراندیش

محور و ستون اصلی نظام

خارچشم بدخواهان ایران

سالها پیش با توجه به پیشروی و تحرکات دشمن، جبهه و خاکریز مقاومت را نشان دادند و فرمودند

شعارهای سال حلقه هایی بود، برای ایجاد منظومه کامل در زمینه اقتصاد

اصلاح الگوی مصرف

جلوگیری از اسراف

همت مضاعف و کار مضاعف

جهاد اقتصادی

تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی

اینها را بعنوان شعارهای زودگذر مطرح نکردیم

اینها میتواند حرکت عمومی کشور را در زمینه اقتصاد ساماندهی کند

----------------------------------------------------------

بهوش

دشمنی که دیروز با مقاومت رزمندگان، در جبهه ی رزمی عقب رانده شد، امروز از جناحی دیگردرحال پیشروی ست

اگر چه بظاهر، تهاجم دیروز دشمن، از یک جبهه، بطور تمام عیار به عینیت درآمد!! ه

اما امروز، تمام آن تهاجمات علنی شده و از چندین جناح در حال پیشروی به سمت خاکریز ماست

بعد از ترورها ، تهدیدها ، تحریم ها ، با ایجاد تورم و بر هم زدن بازار ارز و اقتصاد 

 با تشکیک در افکار و باورهای دینی، که در سایه ی آن مردم سی سال و در راس آن، 8سال در جنگ ایستادن

بدنبال یک هدف میباشد

تسلیم شدن نظام و دست کشیدن از حقوق خود و آرمانهایش

جدا کردن مردم از نظام

شلمچه !! طلاییه !! فکه !! و چزابه ی امروز توی شهرهاست ... تو مغازه ها ... ادارات  ... خصوص تو

کارخانه ها   و  بازار است

آنها که غبطه ی شهدا را میخورن! بدانند که : جبهه ی امروز ، به مراتب سخت تر از دیروز است

قبول دارم ، خیلی سخته !! اگه سخت نبود که

جهاد اقتصادی ، نمیگفتن

و یا بهتر و ملموس تر اینکه

اگه همه ی کالاهای وطن ، درجه یک بود ، که خریدشان  "جهاد " نبود

شهدا جوون دادن ، من و تو پول بدیم ... جنس ایرانی بخریم ، خراب شد؟ یکی دیگه

 هر کی مردشه ! بسم لله

 

 


post name

یارسول الله

نوشته شده در 24, 6, 1391
نظرات (8)

الگوی 37 ؛ 

السلام علیک یا رسول الله (صل الله علیه و آله وسلم

امروز با خبرهایی که میشنویم ، خیلی از آیات قرآن ، برایمان عینی میشود

تاریخ سراسر مقابله ی با اسلام ...  با حق .... برایمان تداعی و ملموس میشود

یا رسول الله

ما در این کتاب آسمانی، خوانده ایم که، دشمنان بی منطق و زیاده خواه، وقتی در مقابل استدلالها و حتی معجزات شما کم می آوردن، لجوجانه و مغرضانه  نسبت بشما اهانت روا میداشتن

یا رسول الله

دشمن امروز، همان دشمن است و این امت، امت شماست

یا رسول الله

ما میخواهیم پیرو قرآن باشیم وخواهان آزادی ملتها ، با احترام به کرامت همه ی انسانهاییم 

امروز هم جنگ احزاب است

یارسول الله

همانگونه که در احد، برای تضعیف روحیه ی یارانتان، شهادت شما را به دروغ بین لشکریان اسلام شایع کردن، امروز هم دررسانه های خود شایعه پراکنی میکنن و با ترفندهای گوناگون قصد شکاف در صفوف مسلمانان را دارند

یک فریب خورده ی مصری را نماد مسیحیان معرفی میکنن ، تا جنگ فرقه ای به راه بیندازد

مسلمانان را در مقابل مسیحیان قرار دهند! جنگهای صلیبی را تکرار کنند! ملتها را بجان هم بیندازند

و از آب گل آلود ماهی بگیرند

امروز جنگ مسیحی و مسلمان نیست، جنگ ایران با آمریکا نیست!! جنگ ، حق با باطل است

مسیحیان آزادی خواه، شیعیان عاشورایی، سنی های پیرو قرآن و تمام انسانهای پاک فطرت همه در یک جبهه ی واحدند

بر علیه حاکمیت ظلم بر دنیا ، در راس آنها صهیونیستهای خبیث

------------------------------------------------------------

ادامه در قسمت بی رودر بایستی ، پست 44


post name

کاوه درشت

نوشته شده در 16, 6, 1391
نظرات (15)

الگوی 36 ؛ مراسم سالروز شهادت سردار محمود کاوه ، فرمانده ی  لشکر ویژه شهدا کردستان

امروز پنجشنبه 16شهریور از ساعت هفده ، بهشت امام رضا علیه السلام ، مزار شهید

------------------------------------------------

براستی شهید محمود کاوه را چقدر میشناسید  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 شهید محمود کاوه را چقدر شناسانده ایم ؟؟؟ شناسانده اند ؟؟؟ خواهیم شناساند ؟؟؟

----------------------------------------

شهید محمود کاوه ها را  "درشت" نوشته ایم !!!!!!!!  اما با کمال تاسف "درست" ننوشته ایم

آنقدر روی شخص شهید کاوه ها ، شهید همت ها زوم کرده ایم ، که یادمان رفته ، اشخاص باید معرف فرهنگ باشند

ما از معرفی شهید و کرامتهای او ، باید بدنبال معرفی  " فرهنگ و فکر"  باشیم

فرهنگی که ، کاوه ها را میسازد 

  ما افکار شهید کاوه ها را کمتر گفته ایم

آیا میدانید

محمود یک نوجوان دانش آموز مشهدی

وقتی میبیند فراش مدرسه دست تنها باید کلی کلاس رو جارو و نظافت کند،تصمیم میگیرد کمکش کند

دیرتر از همه ی همکلاسیاش به خانه میاد

وقتی دلیل تاخیرش رو توضیح میده ، پدرش خوشحال شده و او رو تشویق میکنه

احساس مسئولیت ... حس نوعدوستی ... عدم تاثیر پذیری ازهم کلاسیان بی تفاوت ... تشویق خانواده

درسهای این روایت کوتاه 

آیا امروز نمیتوان آنگونه بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

آیا میدانید

همان  روحیه ، که با تشویق خانواده در وجودش نهادینه شد ، او را به میدان خطر و جبهه ها کشاند

و بدون توجه به همکلاسیهای بی تفاوت ، درغربت به جبهه رفت

دیروز کمک به فراش

امروز کمک به ارتش

آیا امروز در زندگی نمیتوان رهرو کاوه  بود و به دیگرانی که بی تفاوتند، نگاه نکرد !؟ و وظیفه را درغربت انجام داد !؟

آیا کاوه فقط الگوی میدان جنگ است ؟؟؟!!!؟؟ 

یا الگوی چگونه زیستن هم میتواند باشد ؟؟!!؟؟

آیا میدانید

محمود کاوه ، یک جوان 20 ساله ، مسئول عملیات سپاه سقز در اوج ناامنی های کردستان بوده

و در سن 25 سالگی فرمانده ی یک لشکر میشود !!!  که برای سرش دشمن جایزه تعیین میکند

آیا میدانید

در آنها سالها که اسم "کردستان" را میشنیدیم ، تنمان از ترس و وحشت میبلرزید

همه دیده و شنیده بودیم که

ضد انقلاب در کردستان ، سر از بدن جدا میکند

اینجا شهدا ، بی تن بودن

اما کاوه ها ، با وجود این شرایط  وحشتناک به دل خطر رفتن

 مجاهدتها و سخت کوشیها ، از او فرمانده ای شجاع ، نترس و با ایمان ساخت

آیا

در تاریخ، هیچ قهرمانی، یک شبه به سکوی افتخار و مدال طلا  رسیده است ؟؟!!؟؟

محمود ، سالها تمرین کرد و پله پله بالا آمد

آیا میدانستید

او یک روز دردانشکده های عالی نظامی تحصیل نکرده بود، اما طرحهای عملیاتیش  زبانزد فرماندهان عالی رتبه ی ارتش

منجمله  سپهبد شهید صیاد شیرازی  بود

آیا میدانستید

جبهه ها ، بهترین محیط  شایسته سالاری  بود

آیا میدانستید

آن دانش آموز متعهد و مسئولیت پذیر که حالا فرماندهی، عالی رتبه شده است

همه نیروهایش به او ایمان داشتن

هر موضعی از دشمن را روی نقشه نشان میداد ، و اراده میکرد که باید از دشمن بگیرد ، تصرف میکرد

آیا بلوز نظامی نیم آستین ، آنهم یک آستین !! در تن فرمانده ای دیده اید

 دستش تیر خورد ، اما با شهامت تمام دست از تعقیب ضدانقلاب برنداشت و در ارتفاعات بسوی قله  میدوید

آیا میدانستید

محمود ،در سرش چندین ترکش داشت،که موجب ناراحتی و سردردهای شدیدی میشد، علیرغم موافقت اعزام او به خارج، نرفت

میگفت : فعلا کشور در گیر جنگه ، دفاع مهمتر و واجبتره ، صبر میکنم بعد از جنگ

و ترکشها  ماند ، تا سندهای زنده در روز قیامت باشد

محمود کاوه ، که استوره ای بود، اما گاهی با نیروهایش فوتبال هم بازی میکرد

جایگاه فرماندهی او را از نیروها  دور و جدا نکرده بود

محمود در سایه ی این تواضع و اخلاص، بر قلب نیروهایش فرماندهی میکرد

آیا میدانستید در جبهه

تیپ و لشکرهای ما یک آشپزخانه داشت

یک نوع غذا ، برای همه 

از فرمانده لشکر تا آن نیروی رزمنده

ایشان فرمانده ی عالی رتبه ی ارتش شهید آبشناسان است او میگفت

در عمرم فرمانده ای به جسور بودن کاوه ندیدم، اگر یک چریک ورزیده، با ایمان و مطیع ولایت باشد، کاوه ست

به میان نیروها میرفت و حرفهای آنها را میشنید، به مشکلات و درخواستهایشان توجه میکرد

آنقدر حضورش در جبهه طول کشید که اینبار مادرش برای دیدن او به جبهه رفت

ساعتها در قرارگاه منتظرش ماند، تا آمد و خیلی زود با عذر خواهی برگشت

کاوه فرمانده ای نبود، که در عقبه های جبهه بماند

فرمانده ای همیشه در خط و در خطر

پدر و مادرش از شروع غائله ی ضدانقلاب او را سیر ندیدن

پیمودن راه کاوه ها، در کوههای کردستان نیست، داخل اداره ست ، انجام دقیق وظیفه ای که به ما سپرده اند!! رهروی شهداست

و همه ی اینها نبود مگر در سایه ی دین داری و ارتباطش با خدا

کاوه ها ، نماد بندگی خدایند

برای اولین بار که چشمم به این عکس افتاد آنقدر خیره شدم و لحظات طولانی چشم ازش بر نداشتم

تمام حماسه های شهید کاوه در فکرم مرور شد

آخر  آهی کشیدم... و فقط یک جمله گفتم

بالاخره شهیدت کردن محمود

اگه این عکس رو دشمنات ببینن، نامردا چقدر خوشحال میشن

اما باید شهید میشدی، چون هیچ چیزی جز شهادت مزد مجاهدتهایت نبود

مزار چنین قهرمانی در گلزار شهدای بهشت امام رضای مشهد، اینگونه است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ه

!!!!!!!!!!!!!! برای همه چیز توی این شهر تابلو !! ویترین !! نورافکن میزنن !! اما  برای مزار شهدا

مگر امام نفرمودند

همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارلشفای آزادگان خواهد بود

---------------------------------------------


post name

ساده زیستن

نوشته شده در 21, 5, 1391
نظرات (4)

الگوی 35 ؛  .... شب احیا ؛ شب احیا ارزشهای فراموش شده

قراره تو این آخرین فرصت ویژه  من از چه کارهای اشتباهی توبه  کنم ؟؟؟!!؟؟ 

میدانم که این فرصتها برای اصلاح رفتار من  , جامعه ست

دنیایی که باید آخرتم در آن ساخته شود

فردی نزد امام صادق علیه السلام رسید وبا شکوه از آخرت خود ابراز نگرانی میکرد... حضرت فرمودند

ببین دنیایت چگونه است ، آخرتت هم همانطور است

براستی گناهان امروز ما چیست ؟؟

چهار رکعت نماز قضا  و ...... ؟؟؟؟؟

یادمان نرود، قاتلین علی علیه السلام، قاری قرآن و نماز شب خوان، بودن

آنهایی که حسین علیه السلام و یارانش را درکربلا مظلومانه با آن طرز فجیع کشتند، به دین پیامبراسلام، بودن

چرا علی را کشتند و چرا فرزندانش را منزوی و همه را به شهادت رساندند؟و چرا مهدی موعود ظهور نمیکند؟

فقط به یک دلیل

دنیا طلبی ما مسلمونا

آیا امروز نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به نظر حقیر ؛ علی علیه السلام ، هنوز هم در گوشه ی خانه ست و از جهل امت سر در چاه دارد

تمام تابلوها ، مرا به دنیا میخواند ... تجمل گرایی !! چشم و هم چشمی

روح معنویت از زندگیمان رخت بر بسته !! در پی آن آرامش هم نداریم !! زندگی ها مان تلخ  شده است

خدا کند، این احیا ها ، ما را به خود آورد

خدایا ، توی این شبها میخوام برای خودت باشم

خدایا ؛ چه دلهایی را که بخاطر بریز و بپاش زندگیم، نگران کردم

چه چشمانی را که به گریه ی فقر و نداری، اشک آلود کردم

و چه زندگی هایی را که بخاطر مجلس باتجملاتم ، بهم زدم

خدایا ، میدانم باعث ترویج این گناهان بودم

تاثیر دعاها، از سفرهای پاک و بی ریا بود، از زندگی های با محبت

یاد همسنگرانم بخیر

یاد آن همدلی ها ... هم دردی ها... صفاها.... بخیر

سفره های نفاقی ... که دلها را از هم دور کرده

خدایا ؛ از اینهمه اسراف توبه میکنم

سرداران و مردان بزرگی که به دنیا تعلق نداشتن

علاقه ی دنیا را به دل راه ندادن، عاشق خدمت بودن

خدایا ، اصلا من  تا الان این خطاها را گناه نمیدانستم  و به حساب نمی آوردم

خدایا ، غافل بودم ، نفهمیدم

من از زندگی علوی، از ارزشهای اسلامی و انسانی فاصله گرفتم

چه مبالغ بیهوده ای که هزینه نکردم

اما در نزدیکی من، بندگانی که برای نان شب محتاج بودن

خدایا ، از مادران مهربانی که مرا با سختی بزرگ کردن

اما امروز که به مدارج علمی رسیده ام .. در مقابلشان عرض اندام میکنم... خدایا، مرا ببخش

خدایا ، تو برای حفظ حرمت زن و کانون خانواده ... دستوراتی دادی ... و من توجهی نکردم

در مجالس اقوام و خویشان رعایت محرم و نامحرم را نکردم

خدایا، در این شب عزیز قول میدهم، مقید به حرام و حلالت باشم

خدایا ... گناهان، لذت نجوای با تو را در من از بین برده ... لذت عبادت را بمن بچشان

خدایا؛ من در زندگی رضایت دیگران را بر رضایت تو ترجیح دادم

دیگرانی که مرا برای خودشان میخواهند ... ولی ای مهربان، تو مرا برای خودم میخواهی

خدایا ، فقط نمیخواهم امشب با تو باشم... روحیه ی دوستی و رفاقت با خودت را نصیبم کن

که بهترین دوست هستی


post name

مستحب مردم

نوشته شده در 19, 5, 1391
نظرات (2)

الگوی 34  ؛ بهترین  جایگزین مستحب

آیت الله فاضل لنگرانی : بجای انجام مستحبات به مردم خدمت کنید

---------------------------------------------------

در اداره ای شاهد بودم ، فردی ظاهرالمذهبی، باطن الاجنبی ، درب اتاقش را میبست ، ارباب رجوع  معطل !!!!!! ساعتی را برا صرف صبحانه !!!!!  از نیم ساعت به اذان هم محل کارش را ترک میکرد

 این تقید معاویه صفتها ، به نماز " قبل " اول وقت ؟؟؟؟!!!!!! ه

شب قدر گواریش !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ه

 


post name

جانمونید

نوشته شده در 13, 5, 1391
نظرات (8)

الگو 33 ؛  جا نمونید

من یک آدم بیچاره ، متضرر و خسران دیده ای هستم، که ضرر بسیاربسیار بزرگی کردم

من از قافله ی شهدا ... از قطار بهشت ... جاموندم

حسب وظیفه و ادای دین به یاران شهیبدم ، آمدم به شماها  بگم ، مثل من ، ضرر نکنید !! ه

حواستون به قطار موقعیتها و فرصتها باشه ! جا نمونید! که فرصتها برنمیگرده

شهدا ، خیلی زرنگ بودن ... از فرصت پیش آمده کمال استفاده رو بردن ! بارشونو بستن !! الانم حالشو میبرن

زرنگی رو از شهدا، باید یاد گرفت

فرق اونا با من ، در همین نیت و اخلاص شون بود

ارزش اعمال و قیمت آدما ، بستگی به میزان اخلاص و پاکی نیت اونا داره

شهدا، مخلص بودن، هر کاری میکردن، برا خدا بود، هیچ توقعی نداشتن، حتی مواظب بودن کسی نفهمه

و بالاتر اینکه ، وقتی کسی از کارش بو میبرد، ناراحت میشد و دست به آسمان بلند میکرد

خدایا، من فقط برای تو کار میکنم ... دوست ندارم، خلق تو از من قدر دانی کند

------------------------------------------------------------------

روزه را بر شما واجب کردیم، تا اخلاص شما را بیازماییم


post name

اذکاردراعمال

نوشته شده در 9, 5, 1391
نظرات (0)

الگوی 32 ؛  ا س لا م مظلوم 

تمام اذکار و اعمال عبادی باید درفکر ونگرش تاثیر بگذارد، جهان بینی را خدایی کند، سپس در رفتار و کردارتبلور یابد

اعتقادات، ریشه ... اعمال عبادی، شاخ وبرگ ..... و اخلاق، میوه ی درخت ایمان است

فکر خوب در سر !! ذکر بر لب !! باید تبلور در رفتار یابد

اعمال و آداب معاشرت با اجتماع ، برابر همان اذکار باشد

افکار در سر، محصور و تلنبار نشود و زبان دائم در دهان به اذکار بچرخد!! اما رفتار، خلاف اذکار و افکار باشد

مهمترین مرحله، سخترین مرحله،   مرحله ی "عمل"  است

شهیدان، عامل ترین بودن

----------------------------------------------------


post name

انگیزه در جبهه

نوشته شده در 7, 5, 1391
نظرات (4)

الگوی 31 ؛

سئوال مرسوم  از بسیجی ها  توی جبهه، این بود که

برادر، انگیزه ی شما از آمدن به جبهه چی بوده

عنصر انگیزه  و نیت ، در جبهه

تحمل سختی ها ، دربدریها ، جراحتها ، اسارتها همه در سایه ی نیت بود

نیت، هر چه خالص تر........ مقاومت و کارایی بیشتر

در نتیجه اجر و پاداش بیشتر

برادر، هدف شما از گرفتن روزه !!  منظورم تحمل، همین گرسنگی و تشنگی !!! چیه ؟؟؟

-------------------------------------------------------------------


post name

اردوی جهادی

نوشته شده در 25, 4, 1391
نظرات (1)

الگوی 30؛ جوانان رزمنده ی امروز، دانشجویان بیدار و مخلص ، خار در چشم دشمن

بی بی سی فارسی به حضور و ارائه ی خدمات فرهنگی و جهادی خادمین راهیان نور به مردم کردستان،واکنش نشان داد

خطاب به مردم کردستان گفت

جوانان شیعه را از دزلی و مریوان بیرون کنید

مردم دزلی در مراجعه به خادمین: از حضور و زحمات شما تشکر میکنیم

خادمین شهدا : ما باعشق به مردم مسلمان کرد خدمت میکنیم

-----------------------------------------------------------

دلبریان : قدر خودتان را بدانید ، کارهایتان آنقدر مهم است، که به چشم خیره ی دشمن می آید

خسته ، ناامید و نگران نشید ، که پیروزی ، صد درصد از آن اسلام و حق است 

دشمنان خبیث، خصوص انگلستان !! روباه مکار و حیله گر پیر فرتوت ، که روی هر نامردی رو سفید کرده، درهیچ کجای تاریخ یک قدم، تنها یک قدم برای ما که بماند، برای هیچکس برنداشته !! خیلی ظریف و نامحسوس ، ده تا راست میگه !! یه دروغ هم لابلای این ده تا !! بدون اینکه متوجه دروغش بشی ، اگه حواست جمع نباشه ! کار خودش رو روی فکرت کرده

انگلستان رو باید با  لگد از این کشور انداخت بیرون

هر چه میکشیم از انگلیسه

قدیما یادمه، هر مشکلی پیش میومد، میگفتن : کار کار انگلیسیاست


post name

مسجدولیعصر

نوشته شده در 5, 4, 1391
نظرات (0)

الگوی 25 ؛  شلمچه - مسجد حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه. دیدگاه بچه ها در زمان جنگ

در ادامه ی گزارشات دردناک از روند نابودی آثار گرانبهای تاریخ دفاع مقدس. مقر واحد تخریب

مسجدی در نزدیکی اروند ، نهر خین ، نقطه ی صفر مرزی

نماد  استقامت و پایمردی  

این مسجد از لحظه ی شروع جنگ و در ثانیه های اول تجاوز ارتش بعث عراق، تا آخرین روز اتمام جنگ و آتش بس

زیر گلوله باران دشمن متجاوز ، تا به امروز مقاومت کرده

خدایا ، پیام این ایستادگی را، به همه ی ما بفهمان !!! آمین

آیا ما او را در این مقاومت یاری خواهیم رساند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آثار اصابت خمپاره ها ، بر گنبد مسجد، نشانگر، حجم آتش شدید و اوج ددمنشی صدامیان بوده است

شنیده بودم، هیتلر ، به سربازانش دستور داده بود،در صورت تصرف شهرها، آثار مذهبی ، باستانی و تاریخی را تخریب نکنند

نیروهای واحد دیدبانی و اطلاعات عملیات، زیر گنبد را با نصب چند ستون، یک دکل دیدبانی ساخته بودن وبا دوربینهای قوی عمق مواضع دشمن رو، تا بصره ، زیر نظر داشتن، دکلی که قدمگاه بسیاری از شهداست

انگار همین دیروز بود که با شهید محمدرضا رنجبر، بهمراه آقا جلیل فرمانده گردان غواصی، یکروز قبل عملیات کربلای 4 برای شناسایی معابر،توی این دیدگاه رفتیم، مسافت ده کیلومتری تا جزایر ماهی، موانع ، میادین مین و سیم خادارها، خورشیدها و نبشی هایی که در سواحل جزایرکار گذاشته شده بود...سنگرهای بتونی چفت در چفت، بهمراه کانالهای ارتباطی و...... آنچنان دلهره و نگرانی بدلم انداخت ، که سرم سوت کشید

رو کردم به آقا جلیل ... چطوری میخوایم از این همه موانع رد بشیم ؟؟؟

از چهره اش خواندم، که مرا درک کرده، اما چه میتوانست بگوید، جز اینکه گفت

خدا خودش کمک میکند، حضرت زهرا یاریمون میکنند، ما کسی جز خدا نداریم

من که با این حرفای آقا جلیل ،آروم نشدم

آخه چطوری ؟؟؟؟؟

یه شیئ وسط دریا، درست در دهانه خلیج فارس و اروند، به چشم میخورد، از دیدبان پرسیدم، اون چیه؟؟ گفت

فانوس دریایی

از دیدگاه که پایین آمدم و با رنجبر طرف نیروها، که تو پاساژ بودن، میرفتیم

در حین رفتن، بهش گفتم : دیدی رنجبر؟؟؟ چه خبر بود ؟؟؟ چه همه موانع !!! آخه چطوری

رنجبر خیلی آروم، بدون هیچ نگرانی گفت: آره ، دیدم

یک بهشت، وسطش ، یه فانوس

با خودم گفتم،  چی داره میگه !! اون از جواب فرمانده !! اینم از این

اصلا به عمق حرفای هیچکدومشون فکر نکردم، سرم هنوز داغ بود ....فوق العاده نگران بودم

دیگه مثل اون شب ، در عمرم بخود ندیدم 

رنجبر، همون شب رفت و دیگه بر نگشت

بعدها ، به حرفش فکر کردم 

 یه بهشت دیدم. وسطش یه فانوس

ای دل بکوی عشق گذاری نمیکنی ؟؟؟   اسباب جمع داری و کاری نمیکنی ؟؟؟؟؟

ترسم کزین چمن نبری آستین گل ؟؟؟؟ 

هرگزم نقش تو از لوح دل وجان نرود   ***   هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

از دماغ من سرگشته  خیال دهنت   ***   بجفای فلک و غصه ی دوران نرود

در ازل بست دلم با سرزلفت  پیوند   ***   تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

هر چه جز بار غمت بر دل مسکین منست   ***   برود از دل من  وزدل من  آن نرود

آنچنان مهر توام  دردل و جان  جای گرفت   ***   که اگر سر برود  از دل و از جان نرود


post name

جانباز

نوشته شده در 5, 4, 1391
نظرات (16)

الگوی 26؛  مریدان ره عشق

برغم مدعیانی، که  منع عشق  کنند   ***   جمال چهره ی تو، حجت موجه  ماست

سر ارادت ما ؛ داستان حضرت دوست   ***   که هر چه بر سر ما میرود، ارادت اوست

تو خود وصال دگر بودی  ای نسیم وصال

شهید هادی اخباری،  برادر جانباز محمد خلیل نژاد

************************************************

شمه ای از داستان  عشق شور انگیز ما   ***   این حکایتها که از فرهادو شیرین کرده اند


post name

اینجاعمله

نوشته شده در 31, 3, 1391
نظرات (15)

الگوی  ؛ 29  عینیت خوبی ها

سلام بر اون آدمایی که اهل عمل بودن - شهیدان

شهدا ، نماد عمل  ،،،،،،  الگوهای ملموس  ،،،،  جلو پای همه ی ما

اگه از حرفای گزافه خسته شدید ؛ از نصیحتهای منفعت طلبانه  حالتون گرفته !!!  بیاید اینجا 

خوبی ها رو، صفا رو، نوعدوستی و محبت رو ...ببینید و لمس کنید 

اینجا کسی زیاد با شما حرف نمیزنه !! بهتون کاری نداره!! از اون نصیحتا !! اینجا نیست...به ظاهرتون گیر نمیدن 

اینجا صحبت از جنگ نیست، روایت  زیباییهاست

اینجا قله رو نشون میده ... خودت میبینی ... هر چقدر در توانت بود، طرف قله میری

هر جا هم خسته شدی، میتونی بشینی ،اینجا  آزادی

اینجا کسی نیست سرزنشتت کُنه و اگه خودش داره برمیگرده، به تو چپ چپ نگاه کنه!! که چرا نشستی  

اگه خوب عمیق بشی و دل بدهی ، مغز تمام روایت های فابریک جنگ ، اخلاق، انسانیت و زیبایی ست

مثل کربلا 

همه در کربلا عاشق بودن ، کربلا قله ی عشق ست

برا همدیگه میمردن... تو کربلا نامردی نیست، اصلا نامردا ، به کربلا راه پیدا نکردن

اونجا گنهکاران را میبخشن، فقط کافیست، پشیمان شوی، مثل حر

دیگر کسی بر خطای گذشته ات، تو را سرزنش نمیکند  

از امامشون تا طفل کوچک،  تا اون غلام سیاه ... همه تشنه ،علمدارشون هم، وقتی به آب رسید نخورد 

مثل چمران ، از سوسنگرد، از خط مقدم ،وقتی به اهواز می آمد، زیر کولر نمیرفت!! میگفت

بچه ها تو سنگرا ، تو هوای گرمند ، چگونه من اینجا در آسایش باشم، این یعنی عشق ، قله ی انسانیت


post name

وزین-نما ساختمان

نوشته شده در 30, 3, 1391
نظرات (4)

الگوی 24 ؛ گزارش 8  آخرین روایت ، از قرارگاه شهید وزین

مقر  واحد تخریب لشکر 21 امام رضا علیه السلام

عابدان آفتاب  از دلبر ما  غافلند

فرمانده شهید رضا نظافت - فرمانده ی جبهه ی جنگ سخت دیروز و جبهه ی جنگ نرم امروز ،حاجی آخوندی -سال 1364

آقا جلیل ایستاده ، محسن نوکاریزی نشسته--- هر دو شهید  ---- سال 1364

 زمستان - سال 1376 

اسفند ماه سال 1390

می فکن برصف رندان  نظری بهتر ازین   ***   بر در میکده  میکن  گذری بهتر ازین

آنکه فکرش گره از کار جهان بگشاید   ***   گو در این کار بفرما  نظری بهتر ازین


post name

وزین-آبدارخانه

نوشته شده در 29, 3, 1391
نظرات (0)

الگوی 23 ؛ گزارش 7 ، قرارگاه شهید وزین

آبدارخانه ، محل ظرف و ظروف غذا . صندوقهای بزرگ چوبی،نگهداری یخ. سلف غذا

بعد از اتمام ساخت حسینیه، جای خالی یک آبدارخانه احساس شد

این بود که، پس از تصویب فرماندهی، کلنگش را زمین زدیم

 

از راست نفر اول، حاجی آخوندی فرمانده واحد- نفرسوم شهید غلام اسدی، نفر چهارم خودم،نفرششم شهید سعیدی نجات،هفتم شهید هادی عباسی

از چپ نفر، جانباز محمد خلیل نژاد-شهید محسن نوکاریزی- پاسدارشهید محمد حسن موحد

شهید علی وکیلی ، اوستا بنا، بالای داربست- شهید مجید غفوری ،عمله، با زیرپوش که دستش رو بالا برده

من ترک عشق و ساغر نمیکنم   ***   صدبار توبه کردم و  دیگر نمیکنم

باغ بهشت و  سایه طوبا و قصرو حور   ***   با خاک کوی دوست  برابر نمیکنم

در آرزوی خاک در یار  سوختیم


post name

وزین-بقيع شلمچه

نوشته شده در 29, 3, 1391
نظرات (7)

روزهاي آخر ماه صفر، ياد مدينه، ياد مظلوميت ائمه و بقيع خراب شده ي كربلاي ايران و شلمچه!! قدمگاه ياران آخرالزماني امام عشق

-----------------------------

قرارگاه شهید وزین

محل استقرار واحد تخریب لشكر امام رضا عليه السلام- ديوار بديوار  شهر  اهواز - نه در نقاط دور دست

پشت كارخانه خانه سازي !!!!! و معراج شهدا  فعلي. شهيد محمودوند

------------------------------------------------------------------------

راهرو  ساختمان فرماندهي و قسمتهاي واحد تخريب

دو اتاق سمت راست، فرماندهي - تبليغات..... دو اتاق سمت چپ، ساكخانه يا همون تعاون - كالك و نقشه

آقا جلیل در بین بچه ها - پاسدارشهید علی دیمه - شهيد سید مومن - سال 1364

------------------------------------------------------

بدین رواق  زبرجد نوشته اند به خط جلی ***  که جز نکویی اهل کرم  نخواهد ماند

 از راست نفر چهارم فرمانده واحد تخریب شهید رضا نظافت

آقا جلیل  همچون نگيني  بين بچه هاي واحد تخريب

جمع مسئولان محور واحد تخريب - شهیدان رجب حبیبی- محسن عاشوری - هادی عباسی - نیک نفس

برسر سفره رنگين !!!! پتوهاي سياه  و ورق پليت بجاي درب 

 اسفند ماه سال 1390

---------------------------------------------

 یاد باد آنگه  خرابات نشین بودم و مست   ***   وانچه در مسجد امروز کمست اینجا  بود

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار   ***   صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم   ***   ترسم برادران غیورش قبا کنند

فرمانده واحد تخریب، شهید رضا نظافت

  

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه   ***   که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

شهيدان كاظمي-اخباري-نوراني-شاد- جانباز عليزاده نشسته - سال 1364

 

برو ای زاهد خودبین که زچشم من و تو   ***   راز این پرده نهانست و نهان خواهد بود

حسينيه شهداي واحد تخريب - سال 1364

حسينيه شهداي واحد تخريب -سال 1390

جمع رزمندگان واحد تخريب - بسياري شهيد

چه راحت از تاريخي كه نه تكرار خواهد شد و نه برخواهد گشت!!!! گذشتيم

صبحگاه نيروهاي خط شكن واحد تخريب- بسياري شهيد

---------------------------------------------------------------------------------------

حلقه ی پیر مغان از ازلم  در گوش است   ***   بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

جنگ كه تمام شد، به شهرها برگشتيم !!! پي زندگيمان! تحصيلاتمان! و جبران عقب ماندگيهامان رفتيم

رهايتان كرديم !!! كه رهايمان كرديد

شلمچه- مسجد ولي عصر عجل الله- روزگاراني محل ديدباني بود- در حال خرابي !!!!!!!!! و رها شده

مسجدي كه از اولين دقيقه شروع جنگ تا آخرين لحظه آتش بس، زير انواع گلوله ها همچنان استوار مانده است

اما امروز از غم بي مهري دوستانش  ذره ذره  آب  ميشود و هر روز قسمتي از پيكر مطهرش دفن ميگردد

نميدانم  ما را چه شده است !!؟؟ براستي چرا تا بدين اندازه  رهايشان كرديم به امان خدا ... !!؟؟

چند متر آنطرفتر گمرك !! بندر !!! هتلها !!! مثل قارچ از زمين ميرود !! اما اين كنار، قبور ائمه بقيع  و مسجدي با آن قدمت رها شده

بدست خود تاريخ سرفراز جوانان اين مرز و بوم را دفن ميكنيم !!!!!!! دفن كرده ايم !!!!!  چرا !!!!!!؟؟   


post name

وزین-محراب-محيط

نوشته شده در 28, 3, 1391
نظرات (0)

الگوی 21 ؛  گزارش 5  از قرارگاه شهید وزین

محراب  حسینیه  واحد تخریب

----------------------------------------------------------------------------------------

من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم   ***   صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم

باغ بهشت و سایه طوبی و قصرو حور   ***   با خاک کوی دوست برابر نمیکنم

شهیدان، قاسم واسعی. مهدی سورچی . سید مومن . محمدرضا رنجبر

----------------------------------------------------------------------------------

در خرابات مغان نور خدا میبینم  ***  این عجب بین، که چه نوریست  زکجا میبینم

شهیدان  حسن آزمون. علیرضا نورالهی . حسن عامری. سید رضا رضوی

--------------------------------------------------------------

در خرابات مغان  گر گذر افتد بازم   ***   حاصل خرقه و سجاده  روان در بازم

بعد از عملیات بدر سال 1364

فرمانده بسیجی  و مخلص لشکر 21 امام رضا علیه السلام، برادر اسماعیل قآنی

******************************************************

مرا می بینی و هر دم  زیادت میکنی دردم   ***   ترا می بینم و میلم زیادت میشود هر دم

بسامانم نمی پرسی، نمی دانم چه سرداری   ***   بدرمانم نمی کوشی نمیدانی مگر دردم 

نه راهست اینکه بگذاری مرا برخاک و بگریزی   ***   گذاری آر و بازم پرس  تا خاک رهت گردم

از راست ، نفر دوم شهید محمدرضا فرشچی. غواص شهید مصطفی کاظمی. کربلایی حسین نورانی

نشسته ، شهید سید حامد مسکون . شاد روان جواد نظری

سال 1364

*****************************************************

تا شدم حلقه بگوش در میخانه ی عشق   ****   هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

 محراب حسینیه  تخریب - سال 1390

 دیدید ، چه بوده است ؟؟؟!!! حال ببینید چه شده است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  ه

بیاد یارو دیار  آنچنان بگریم زار   ****   که از جهان  ره و رسم سفر براندازم

 

خرم آنروز کزین منزل ویران بروم   ****   راحت جان طلبم وزپی جانان بروم


post name

وزین-حسينيه

نوشته شده در 26, 3, 1391
نظرات (3)

الگوی 20 ؛  گزارش 4 ؛  قرارگاه  شهید  وزین

در ادامه ی گزارشات دردناک از قدمگاه صدها شهید غواص و تخریب چی

آسایشگاه ، نمازخانه ، سالن اجتماعات ، حسینیه شهدا و ..... مکانی چند منظوره

سال 1363 بچه ها در هوای گرم زیر این چادر برزنتی بودن، باد و خاک بیابونهای خوزستان... کلافه کرده بود

دونفر سمت چپ ، شهید محمدحسن موحد، بچه ی فردوس- شهید حسن آبادی، بچه ی نیشابور

سفره نهار -بچه های واحد تخریب و شهید علیرضا نورالهی، شهید محمدرضا نظافت،فرمانده تخریب، شهید محسن نوکاریزی

 از راست، نفر هفتم ، فرمانده لشکر حاج اسماعیل قآنی

 

########################

بچه ها دست بکار شدن،برای خلاص شدن از این شرایط، از زاغه های منهدم شده ی پادگان 92زرهی که در بمبارانهای اوائل جنگ،خراب شده بود، با وانت، در هوای گرم، آجرجمع کردن آوردن، آب هم با تانکر، ملات هم با خاکهای همونجا، آهن هم از نبشی های میدانهای مین، اهدایی برادران عراقی و خلاصه هر چیزیش رو از یه جایی جور کردن

بنا، گچ کار، جوشکار،خصوص کارگرو عمله ، تا دلت بخواد، فراوان داشتیم، برای کار سر و دست میشکستن

چه عرقی ریختن ، با چه زحمتی ، یه سالن چند منظوره بزرگ ساختن

بچه های مخلصی بودن، نمیگفتن: ما اومدیم جبهه  !!؟؟  یا عمله گی !!؟؟

مهم  ، رضایت و اجرا  دستور فرمانده  بود

 

دو نفر اول ، شهید احمد بربرپور  - شهید رجب حبیبی - سرگروه ها

نمایی از میدان صبحگاه، چادر اجتماعی، ساختمان اصلی  و حسینیه در حال احداث

کنار در ورودی حسینیه قرارگاه شهید وزین

ایستاده نفر دوم از چپ، شهید امیر نظری ، اولین شهید غواص گردان یاسین در عملیات کربلای 5

نشسته از چپ، شهیدان حمید قیاس زارعیان مدیرداخلی واحد- محمد پورحسین، مداح واحد- دانشجو محسن سیدی

نمای پشت سر ، شهید حسن عامری ، ساختمان حسینیه

شهید شمس آبادی ، با تی شرت سورمه ای  -  شهید رضا دیواندری ، نشسته

پشت سرشون حسینیه ای که بچه ها ساخته بودن

حالا پاشید بریم داخل

بچه ها از اون چادر، نقل مکان کردن به اینجا

هر چه میگذشت، تکمیل تر میشد

جریان موکت های کفش رو،  بعدا براتون تعریف میکنم، که با  شهید امیر نظری، یه شب از تدارکات لشکر، تک زدیم

از راست، دکتر زارع، شهید هادی عاقبتی، اسفندیاری ، خودم ، آخری اسمش یادم نیست... زمستان سال 1364

اسفند سال 1390

ماجرای دل خون گشته  نگویم  با کس   ****   زانکه جز  تیغ غمت نیست  کسی  دمسازم 

من که از آتش دل  چون خم می،  درجوشم   ****   مهر بر لب زده، خون میخورم و خاموشم

شرح این قصه مگر شمع برآرد  بزبان   ****   ورنه  پروانه ندارد  بسخن پروایی

تو به تقصیر خود افتادی ازین در محروم   ****   از که مینالی  و فریاد چرا میداری  


post name

قصه عشق

نوشته شده در 25, 3, 1391
نظرات (3)

الگوی  ؛  28    قصه های شنیدنی عشق

آی همه ی رهگذرا، آی همه ی اونایی که بدنبال عشقُ صفا میگردین

آی اونایی که از نامردی های زموُنه، دلتوُن گرفته و تشنه ی صداقتین 

آی خسته های جاده های پر خطر و پرهیاهوی شهرها

قدری درنگ کنید ! بایستید ! با چشم دل به این فضا بنگرید و بخونید و فکر کنید

 دل و جانتون رو اینجا صفا بدید 

 با شهدا، خلوتی داشته باشید... خستگی رو با شهدا در کنید

***********************************************

با من راه نشین خیزو  سوی میکده آی  ***  تا در آن حلقه ببینی  که چه صاحب  جاهم

هر چی کدورته، از هرچیز، از هرکسی، تو دلت هست، بریز بیرون ... به اونا فکر نکُن، چون ممکنه اینجا،چیزی دستگیرت نشه

زانو بزن پای درس این، قهرموُنایی که ، همه ی بدیهارو  زیر پاشون خاک کردن

بهشوُن فکر کن

به کاراشُون ... گذشته هاشُون ... مهربونیها و محبتهاشوُن، ایثار و فداکاریهاشون

آخه مگه اونا هم  مثل ما نبودن ؟؟!!!  پس چرا  ما مثل اونا نباشیم

-----------------------------------------------------------------------

گر چه راهیست پر از بیم  زما،  تا بردوست  ********* رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

--------------------------------------- 

اینجا همش قصه ی عشق است، غصه های قشنگ

میل رفتن مکن ای دوست، دمی با ما باش

اگه با آقا جلیل ما ، با غواصای باصفا ، با شهدا... آشنا بشی، محاله دیگه ولشون کنی

بخوای ول کنی.... اونا  ولت نمیکنن

شهدا ، خیلی مَردَن

 هراز چند گاهی،  تنت رو به این  آب گوارا  بزن 

دعا کن هر چه زودتر به یاران شهیدم برسم 


post name

وزین-والمرا

نوشته شده در 23, 3, 1391
نظرات (4)

الگوی 19 ؛  گزارش دردناک3 ، قرارگاه شهید وزین ، مقر واحد تخریب، لشکر 21 امام رضا علیه السلام

تا زمیخانه و می  نام و نشان خواهد بود  ****  سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

عکس مین جهنده ی والمرا ، ساخت ایتالیا ، دارای 1500 ترکش مکعب شکل چدنی.مثل ساچمه،،،خیلیارو آسمونی کرد

ولی هیچکدوم از تخریب چیا ازش نمترسیدن، حتی باهاش عکس میگرفتن

مرگ اگر مرد است، گو نزد من آی  ***  تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

 ایستاده از راست،اول  شهید ابولفضل سیرجانی.دومی جانباز نوکاریزی. وسطی پاسدارشهید حسن موحد

کنارش جانبازحسن طلابیگی. معروف به حسن طلا

نشسته از راست، غواص شهیدسیدهادی مشتاقیان. دومی غواص شهید علی مقدسیان. چهارمی شهید حسین محمدزاده

جهان پیر است و بی بنیاد  ازین فرهاد کش فریاد  ***  که کرد افسون و نیرنگش   ملول این جان  شیرینم

جهان فانی و باقی   فدای شاهدو ساقی  ***  که سلطانی عالم را طفیل عشق  میبینم

ایستاده، پاسدار شهید حسن موحد . نشسته دومی جانباز شهید مهدی سورچی

زدست کوته خود  زیر بارم   ***   که از بالا بلندان شرمسارم

مگر زنجیر مویی  گیردم  دست   ***   وگرنه  سر به شیدایی برآرم

 

از راست ایستاده نفر اول، غواص شهید عبدالله هلالی

نشسته  از راست نفرسوم غواص شهید محمدپور. نفر آخر غواص شهید علی مقدسیان

شرمم از ، خرقه ی آلوده ی خود می آید   ****  که بر او وصله  بصد شعبده پیراسته ام

شهید کربلایی غلامحسین نورانی، پدر شهید عبدالکریم نورانی.  دانشجوی شهید احمد اسماعیل زاده

هزار نکته ی  باریکتر  زمو  اینجاست  ***  نه هر که  سر بتراشد  قلندری  داند

از راست ایستاده نفر دوم غواص شهید محمود آقایی

از راست ایستاده نفر دوم غواص شهید محمدرضا رنجبر. نفر آخر ، غواص شهید امیر نظری

بوسیدن لب یار  اول زدست مگذار 


post name

وزین-آرم

نوشته شده در 20, 3, 1391
نظرات (3)

الگو 18 ؛  گزارش دردناک 2 - قرارگاه شهید وزین 

اهواز - تابستان 1363

اولین عکسم با آقا جلیل

هر دم از روی تو  نقشی زندم راه خیال  ***  با که گویم  که درین عکس چها میبینم

تابستان 1364. جمع رزمندگان واحد تخریب

از راست، غواص شهید مصطفی کاظمی.شهید هادی اخباری.شهید کربلایی غلامحسین نورانی. فرمانده شهید حسن شاد

 نشسته،جارو بدست،جانباز علیزاده ،در جزیره مجنون سال1364، براثر اصابت ترکش خمپاره قطع نخاع شد

مشهد - آسایشگاه جانبازان ، پارک ملت ،کنار تخت جانبازعلیزاده، تابستان 1389

چگونه سر زخجالت بر آورم بر دوست ****  که خدمتی بسزا بر نیامد از دستم 

نفر راست جانباز مرتضی نوکاریزی ، قطع پا از ران ، حین پاکسازی در سال 1364 در فاو روی مین رفت 

 وسطی ، شهید قاسم واسعی ، مظلوم. ناز، بی آزار و گل بی خار

از راست، غواص شهید حمزه سیدآبادی.شهید قاسم واسعی .شهید سید رضا رضوی . جانباز نوکاریزی  

ساخت مستند،  اسفند 1390 - قدمگاه صدها شهید در حال خراب شدن ، دیوار به دیوار شهر اهواز . مرکز استان خوزستان

*******************************************************************

گرچه دانم که بجایی نبرد راه غریب  ***  من ببوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت  ***  رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی طاقت  ***  بهواداری آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر بسرم باید رفت  ***  با دل زخم کش و دیده ی گریان بروم

نذر کردم گر از این غم بدرآیم روزی  ***  تا در میکده شادان و غزل خوان بروم


post name

امام نخورد3

نوشته شده در 15, 3, 1391
نظرات (13)

الگوی 15 ؛ پیرو الگوی 14 و 15

انسان، فقط در سایه ی  زهد  به خدا میرسد

هر مدیر،هر فرمانده و هر مسئولی به هر میزان که کمتر بخورد! به همان اندازه تاثیرگذاریش،موفقیتش بیشتر است

و به مردم ، نزدیکتر است ، پس  بخدا  نزدیکتر است

یک مُبَلِغ، زیاد نیازی نیست، آسمون ریسمون کند، اگر همتش را بر نخوردن بگذارد

همان عمل، بهترین، کاربردی ترین، عنصر، تاثیرگذار در تبلیغ است 

هر چی بخوای بگه ،چه از قرآن، از حدیث، از تاریخ..... آخرش ختم میشه به نخوردن  

شما که همه رو سفارش به ترک دنیا میکنی ، خب عملیشم نشون بده !!!همه ی دروس ، هم تئوریه، هم عملی

وقتی میگم : زیاد گوشت قرمز نخور ، ضرر داره

پس، من خودم نباید سیخ کباب به دست باشم   

این عکسو در روز ولادت اون انسان یکتایی گذاشتم که نخورد ، حتی از حلالها

و به ما گفت: نمیتونید مثل من باشید،  اما شماها ازحرامها نخورید

بنای خلقت ما ، بر همین ، نخوردن است   

ببینیدو   بخندیدو    فکر کنیم

این بحث ادامه دارد، لطفا مارو از نکته نظراتتون بهرمند سازید

بیاید تا آخر ماه مبارک رمضان، مثل جلسه ی قرآن دور هم بنشینیم و تجربیات خودمونو به دوستامون بگیم

آخه این حرفا ارزشش کمتر از جلسه قرائت قرآن نیست

هر چه شما بگید، میارم اینجا تا بقیه هم استفاده کنن... تا آخرماه رمضون کلی مطلب میشه

آیات قرآن، احادیث، تاریخ و هر مطلب ارزشمند در زمینه ی، نخوردن  


post name

امام.نخورد2

نوشته شده در 15, 3, 1391
نظرات (0)

الگوی 15 ؛ در ادامه الگوی 14

 یکی از مهمترین دلائل موفقیت امام در تمام عرصه ها، اعم از

خودسازی ،  کسب علم و معرفت، مرجعیت ، سیاست، پشت پا زدن به لذات بود

نخوردن ، به معنی واقعی کلمه بود

این "نخوردن"  شاید اولین دستور مستقیم خدا، به آدم بود، که گوش نداد و خودش را بیچاره کرد

تمام پیامبران و امامان آمدند، که انسان را به جای اول خودش برگردانند

ای بشر ، نخور

تمام دعواها ، از روز اول  بر روی این  کره خاکی، سر همین بوده  و هست و خواهد بود

اگردقت کنید، ریشه ی تمام گناهان همین علاقه ی به دنیاست

کدام پیامبر و امام و حتی کدام بزرگ، توانست با غرق شدن در لذات و رفاهیات، بر فکر مردم  تاثیر بگذارد و به حق دعوت کند

و کدام آدم ، توانست با حب دنیا، طعم انسانیت و خدمت را بچشد

ازهستی خویشتن رها باید شد   ***  از دیو خودی خود جدا باید شد

آنکس که به تن پروری خود سرگرم است ***  کی راهی  راه انبیاء خواهد شد

عزت انسان، در ترک دنیاست، در نخوردن است! نخور، نمیمیری که ! زنده میشی ! نورانی میشی ! قوی میشی وعزیز ... مثل امام 

************************************************ 

با من باشید این بحث ادامه دارد، ایام خوبیست، ماه رجب، شعبان و بعد هم رمضان، ماه ویژه

تمرین نخوردن 


post name

وزین-ورودي

نوشته شده در 14, 3, 1391
نظرات (2)

الگوی17 ؛  گزارش دردناک 1  از قدمگاه شهدا - قرارگاه  شهید  وزین  

اهواز ، پشت کارخانه خانه سازی،  یا  معراج شهدا  شهید محمود وند

ساختمونی محرابی شکل ، که در سالهای جنگ، مقر واحد تخریب لشکر 21 امام رضا علیه السلام بوده

قدمگاه صدها تخریب چی و غواص شهید

اولین بار تیرماه سال 1363 بود که ساک بدوش، در هوای داغ اهواز، به این واحد معرفی شدم

یادش بخیر

درطول سالهای جنگ، ازهمینجا بود که عازم ، شلمچه ، جزایر مجنون ، طلایئه ، هور وخطوط مقدم جبهه میشدیم

پاییز سال 1365 از همینجا با آقا جلیل وبچه های کادر گردان غواصی یاسین به خرمشهررفتیم

خیلیهاشون دیگه برنگشتن

وجب به وجب این زمین برای من یادآور روزهای تلخ و شیرینه 

 اولین دفعه سال 1376 بود که با خانواده مشرف شدم، بچه های سپاه تهران مستقر بودن، خیلی خوشحال شدم،که چراغش روشنه

ماههای آخر سال 1390 بود که هوای قرارگاه شهید وزین، به سرم زد، هر روز بفکر بودم، عکساشو نگاه میکردم

خدایا، کاش با بازمانده های تخریب و دوستان میرفتیم، یه مستند از این مقر میساختیم

تا حداقل خانواده ها و فرزندان شهدا ،بدونند باباهاشون کجا بودن، این آجرا، این ساختمون ،تاریخ این کشوره

چند روزی نگذشت، تا اینکه یه گروهی از تهران صدایم زدن، خودم هم نفهمیدم چی شد

اما وقتی با دوربین وارد محوطه قرارگاه شدم، جا خوردم ، در کمال ناباوری دیدم هیچکس نیست و خبری از بچه های سپاه نبود و بدتر اینکه، ساختمون بدون نگهبان رها شده ، درحال خراب شدن و محل تردد معتادان و ولگردان شده بود

آنجا بود که فهمیدم دلتنگیهای چند ماه گذشته، بی علت نبوده، همه دست شهداست

 شاید و حتما، خودشون منو اینجا کشوندن   

 با من باشید

 تا این موقعیت و این قدمگاه متبرک شهدای مظلوم تخریب رو ، مستند با تصویر به شما خوبان معرفی کنم

ورودی ساختمان محقر، فرماندهی واحد تخریب

 

فرمانده شهید آقا جلیل محدثی ، در کنارغواص شهید حسن عامری- سال 1364

 اتاق فرمانده. تدارکات. ساکخانه. کالک ونقشه. تبلیغات. پرسنلی...تواین ساختمون مستقر بود

همون سالها بود که، یه خطاط از تبلیغات جبهه و جنگ، آوردم

آرم واحد تخریب رو ، که بازوبند تخریب چیا بود، بر سر در ورودی  کشید

اللهم اجعلنی فی درعک الحصینه

سالهاست که هر رهگذری اونو میبینه ، یاد واحد تخریب ،می افته 

من با برادر رادمرد - بچه ی فرودوس- نجیب ، زرنگ و سخت کوش، خبری ازش ندارم- سال 1364

 سه نفرایستاده،علامت قرمز، شهیدان محمدحسن موحد، از فردوس- جعفری، از بجنورد- این شهید رو هم اسمش یادم نیست

سه نفر نشسته از چپ، فرماندهان شهید، علی وکیلی، محسن نوکاریزی، محمدرضا سمندری

از چپ نفر اول ایستاده ، خودوم. نمدونوم کیه دروم صداش مزنوم، بدو بیا، یره ، میخوان عکس بگیرن

نشسته از راست،غواص شهید سید هادی مشتاقیان، مشهد - غواص شهید تقوایی، فردوس

دونفر سمت چپ ایستاده شهید حسین محمدزاده، فردوس - شهید محمود سیفی با پیشانی شکسته ، معاون گروهان غواص، بجنورد

ایستاده وسط با لباس سپاه، شهید محمد حسن موحد ، فردوس 

سال 1376 - با مرتضی و مصطفی

روی آرم واحد تخریب ، غبار گرفته ، کم رنگ  شده ، مثل زمان جنگ، شفاف نیست 

 اما خدا نکند تو دلها  فرهنگ واحد تخریب  غبار بگیره  و کم رنگ بشه  

ساخت مستند ، اسفند 1390

نگاه کنید ، این همون ورودیست،  اما دیگه خبری  از هیچکس اینجا نیست  

آرم واحد تخریب، دیگه به سختی دیده میشه، دود سیاه روشو پوشونده

شنیده اید که میگن، هر آنکس که از دیده رود ، از دل هم برود

خدا نکند ، برای تاریخ جنگ ما مصداق پیدا کند

---------------------------------------------

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است   ****   چون کوی دوست هست  به صحرا چه حاجت است  


post name

امام نخورد1

نوشته شده در 14, 3, 1391
نظرات (4)

الگوی14 ؛  امام خمینی، معجزه ی قرن

      حقیر با همین بضاعت اندک و با همین نگاه کوتاه خودم، به این رسیدم که

عظمت و بزرگی امام

کرامتها و توفیقات بزرگ ایشان ، در یک چیز است ولا غیر

او فقط برای خدا کار کرد

از شبی که درغربت تبعید شد و تا روزی که تمام ایران میگفتند: خمینی

هیچ فرقی نکرد

رمز این عظمت و بزرگی روح ، در یک چیز است 

باور کردن ؛ توحید ، معاد و  رسیدن به هدف خلقت 

کمال انسان، میسر نگردد ، مگر در رسیدن به این باور. از مرحله ی حیوانیت عبور نکند، مگر به این معرفت

خدا ، بهشت ، سعادت ، آرامش... در آنسوی دنیاست

امام ، اسیر دنیا نشد  

امام ، نخورد ...همین

یک کلمه ست

 از اول طلبگی تا مرجعیت و رهبری و تا فرماندهی کل قوا ، خمینی بود و خمینی ماند

بیدار شو ای یار ازاین خواب گران  ***  بنگر رخ دوست را، به هر ذره عیان

تا خوابی، در خودی خود پنهانی  ***  خورشید جهان بود زچشم تو نهان


post name

فاش میگویم

نوشته شده در 12, 3, 1391
نظرات (21)

الگوی ؛ 27                                                   روایتهای فابریک

آقا جلیل، فرمانده گردان غواصی یاسین، معلم عملی اخلاق، عارفی شجاع، برادری دلسوز

در یک کلام ؛ آقا جلیل ، مرا آدم کرد

فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم  ***   بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق  ***  که در این دامگه حادثه چون افتادم 

 من ملک بودم و فردوس برین جایم بود  ***  آدم آورد در این دیر خراب آبادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست  ***  چکنم حرف دگر یاد نداد استادم

میخورد خون دلم مردمک دیده سزاست  ***  که چرا دل بجگر گوشه ی مردم دادم      


post name

عشق ماشین

نوشته شده در 7, 3, 1391
نظرات (21)

الگوی 13 ؛   آفت تجملات 

عشق ماشین مدل بالا ***  اگه بیاد به این دلا *** دیگه نمیشه رفت اون بالا *** پیش شهدا ، پیش رفیقا

اونایی که رفتن، تو آسمونا ، پیش اماما  *** جدا شدن از این ماشینا، از این خاکا

شهید دستغیب رحمه الله علیه : ای پسر بچه ی شصت ساله، تو بزرگ نشدی، تو همون بچه ی کوچکی هستی که اون زمان با ماشینهای پلاستیکی و ... صبح تا به شب سرگرم بودی، و الان هم با ماشینهای آهنی !!!!    ه

از همون اول تو این دنیا بازی میکنی و سرگرمی و دلت رو خوش کردی به همین چیزا

آیا برای این آفریده شدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ماه و خورشید و فلک در کارند !!! تا تو پولی به کف آری و سواری بخری 

خداوند از کارهای بعضی آدما پیش ملائکه .............  ه 


post name

محرومیت

نوشته شده در 5, 3, 1391
نظرات (24)

الگو12 ؛  بمناسبت ماه رجب  

 اینجا اتیوپی نیست ، خرمشهر است

 اینجا در سال 1365 اسکله ی آموزش غواصی گردان یاسین بود

 حاشیه ی رود خانه کارون

فروردین 1391 ، عشایر عرب

یه قطعه فلز  " روی" سوراخ کرده  با نخ  تو گردنش انداخته، آخه اینم دختره،  دل داره دیگه

 سهم او از سکه های طلا !!!!!!!!!!!!!!!  روی  

****************

 این رجبیون، این مومنیون ... اینجاست!خدمتیون ، فداکاریون، دل خوش نکن دلبریان، به چهار تا ذکر،بر لسانیون...  ه

هیچ عبادتی بالاتر از خدمت به بندگان نیازمند نیست

*************

کجا روم چکنم، چاره از کجا جویم                     که گشته ام زغمو  جور روزگار ملول


post name

محرم وسیدحسن

نوشته شده در 8, 9, 1390
نظرات (0)

الگوی 8؛ روح عاشورا
سید حسن نصرالله
حتی اگر "قطعه قطعه" شویم از آرمان امام حسین(علیه السلام) دست برنمی‌داریم
مقاومت لبنان ترسی ازجنگ، سلاح و مکر و نیرنگ دشمنان نداردواین را نیز ثابت خواهیم کرد،همان‌گونه که پیش ازاین ثابت کرده‌ایم
 مردوزن، کوچک وبزرگ ما، که درجنگ ۳۳ روزه ایستادگی کرده‌اند، ازجنگ و سلاح و نیرنگ دشمنان دیگرنمی‌ترسند وهمانگونه که پایداری کردیم بار دیگر پایداری خواهیم کرد
 تازمانی که خونی از خون امام حسین (علیه السلام) در رگ ماست و اراده‌ای از اراده و عزم امام در ما وجود دارد، حسینی و زینبی باقی خواهیم ماند
ما به امام حسین علیه السلام می‌گوییم
که ما در این زمانه و در مقابله با چالش‌ها، خطرات، تهدیدها، هجمه‌ها و نشست‌های دشمن و فریبکاری‌ها و نیرنگ‌های آن برغم کم بودن یاوران خود از تو، دینت، پرچمت، کربلایت و اهدافت دست نخواهیم کشید
حتی اگر قطعه قطعه شویم و زنان و کودکانمان به اسارت گرفته شوند
جهاد در لبنان، اراضی و دارایی‌های ما را،به ما بازگرداندو اگر ما به این جهاد پشت می‌کردیم،همه این امور از دست می‌رفت و اسرائیل زمین‌های ما را مصادره می‌کرد و ما را از خانه‌هایمان بیرون می‌کرد و
جهان عرب مرده ، به تماشا می‌نشست
 عقب‌ماندگی و پس‌رفت "جهان عرب"  نتیجه روی برگرداندن از جهاد بوده است

post name

غواصان دیروز.امروز

نوشته شده در 2, 9, 1390
نظرات (1)

الگوی7 ؛ غواصان دیروز ، غواصان امروز

مانور عملیات والفجر 8 ، عبور از رودخانه ی اروند ،توسط جوانان باصفای شهر میبد یزد

پیامیست به ،گوشهای کر و چشمان کور دشمنایی که ،در کله های پوک خود، فکر حمله بما رو دارن

هستند جووناییکه مثل همون غواصای زمان جنگ، برا دفاع وسرکوب متجاوز، خود رو به آب وآتش بزنند

فقط ما باید اینا رو باور کنیم، و باهاشون رو راست باشیم ،این جوونا، بهترین های دنیا هستن

سفارشات رهبری رو درخصوص جوونا جدی بگیریم

امید نظام ومملکت، آینده سازان این مرز و بوم وبقول رهبری: صاحب این مملکتند

 

غواصان شهید مسعود احمدیان و محمدرضا پروانه

این جوونا ، مثل همون غواصان گردان یاسینند؛ درهوای سرد و شب تاریک با تحمل سختی مشغول انجام مانور هستن

کاش آنهایی که در ساحل آرام  نشسته اند ، این دریانوردان را درک کنند


post name

روشندل میبدی

نوشته شده در 17, 8, 1390
نظرات (7)

الگوی 5 ؛  نوجوان روشندل ، میبدی

واقعا سعدی چه زیبا گفته ؛ دنیا گشته ؛ از دنیا خورده و دنیا مونده ، بهتره

این شهرهایی که به برکت محافل شهدا ،میرم ، با افراد جالبی برخورد میکنم ، این سفرها ، مثل زمان جنگ، جبهه از همه ی شهرها میآمدن،چقدر دوست پیدا کردیم،چه دوستایی؛! الان خیلیا شون،تو گلزارا خوابیدن، بعضی از این جوونا رو که میبینم، یاد اونا میفتم ،مسجد جامع ،منطقه یخدان میب، بعدجلسه روایت شهدا، چشمم به این نوجوون روشندل افتاد ،حیفم اومد او رو شما دوستای خوبم،نبینید، شاید همون حالی که به من دست داد،به شما هم دست بده

دعام کنید،خدا چشمان ما رو به آخرت، به پستی دنیا و آلودگیهای ظاهر فریبش، روشن کنه

جلو رفتم،تا حال و احوالی باهاش داشته باشم، یه قدری باهاش صحبت کردم،حرفای آسمونی میزد

خیلی برام جالب بود وعبرت آموز

گفتم : از دنیا چی  میبینی ؟ گفت : هیچی . همه جا تاریکه،تاریک. پرسیدم :ماشین بنز الکانس چه شکلیه؟ لبخند قشنگی زد.؛ نمیدونم؟ پدرکنارش بود،از کرامات واستعدادهاش میگفت،ازش اجازه گرفتم ،عینکش رو بردارم، بهش گفتم : ناراحت نباشی، بیرون خبری نیست،دیدنیهای درون خیلی قشنگ تره،این رنگ و وارنگها،عوض اینکه ما رو به آرامش برسونه، پدر روان ما رودرآورده، چون ارتباطش با درون قطع شده،همون چیزی که تو،قشنگترازچشمای من، داری! پرونده ی تو روز قیامت خیلی سبکتره، چه نگاههایی که داشتیم،همش تیرهای زهر آلود شیطان به قلبمون بوده، قیامت همه غبطه ی تو رومیخورن،ومیگن:کاش کور میبودیم، با این چشمها اینقدربه ضررخودممون کار نمیکردیم،خوشبحال شماها،

ناراحت نباشی ها،دنیا خیلی زود به آخر میرسه

علی علیه السلام: چقدر عبرت زیاد ، عبرت گیرنده کم

باخودم میگم،اگه جای اوبودم چی؟چرا قدرنعمتای خدارو،تا داریم،نمیدونیم، یه ذره ازمون کم بشه ،دادمون بلند میشه

خدایا ،کمک کن ،با استفاده صحیح،از نعمتهات،شکرگذارباشم،بدانیم، خداهرچی به ما داده،فردا ازمون حساب میکشه


post name

فرمانده همون فرماندست

نوشته شده در 13, 8, 1390
نظرات (9)

الگوی 4  ؛ فرمانده همون فرمانده ، جبهه همون جبهه ، مثل زمان جنگ،         فقط بعضی سربازانش،........... شدن

یاد روزای آخر جنگ افتاد، که صدام، بعدِ آتش بس، دوباره حمله کرد

توی نخلستانهای جزیره ی مینو، آبادان مستقر بودیم

اوضاع احوال تقریبا مثل روزای اول جنگ شده بود، خیلیها نگران بودن ،که

عاقبت ، سرنوشت جنگ ،چی خواهد شد!

یک روز عصر، راه افتادیم با بِچِه ها بریم خط ، دیدم چندتا اسیشن فرماندهی به ستون پشت سرهم رسیدن، فرماندهان ارتش وسپاه بودن ، یکهو وسطِشا آقای خامنه ای رودیدِیم،اون زمان ریئس جمهور بودند،ازعقب وانت پریدیم پایین، به دُو طِرَف ماشینا ،بچه ها ریختن دوروبَرایشون ، سروصورتشونو میبوسیدن ،گردوخاکی بلند شد،انگارهلیکوپترنشست ،سیصدچهارصدنفربیشترنمیشدیم،بچه ها که نشستن، با یک بلندگودستی شروع به صحبت کردند

ده دقیقه بیشتر صحبت نکردند، ازاون صحبتها همین چند کلمه یادم مونده

دشمن ،چی خیال کرده ،چنان ضربه و تودهنی بهش بزنیم،که هرچه خورده، پس بیاره

خدا شاهده ،با همون چندجمله چنان روحیه ای گرفتیم،آبی بود،که بر آتیش نگرانی ها ریخته شد وبچه ها سرزنده تر شدن 

دیشب که صُحبتای رهبر رو گوش میدادم، یاد اون روزا افتادم وهمون روحیه بهم دست داد

درجمع دانش آموزان بمناسبت 13 آبان میفرمودند

امام عزیز،غریبانه  تبعید شدند اما 15 سال بعد، با تسخیر لانه جاسوسی ، امریکا از ایران تبعید شد

امریکا از ایران رانده شد

 پرچم تسلط ظالمانه ومتکبرانه امریکا ازبام ایران به پایین انداخته و زیر پای جوانان مؤمن کشور،لگد مال شد

‎ در هردوره ای که توطئه ای شکل گرفت، جمهوری اسلامی پیروز وامریکا شکست خورده میدان بود

وآینده هم به همین روال خواهد بود

دولت امریکا تلاش کرد،با سناریویی مسخره، جمهوری اسلامی ایران رو به یک حرکت تروریستی مهمل، بی منطق و غلط متهم کند اما هر فرد صاحب منطق و اهل فن در دنیا، با دیدن این سناریوی مضحک، آن را رد کرد

امروز، تروریست بزرگ در دنیا، امریکا است

ما آبروی امریکا و مدعیان حقوق بشر و مبارزه با تروریسم را در افکار عمومی جهان، خواهیم برد

امریکا  بی آبرو و شکست خورده است

همه بدانند، مبارزه جبهه حق با باطل و فرعون استکبار که با سردمداری ملت ایران و با پرچم اسلام آغاز شد، تا سرنگونی استکبار ادامه پیدا خواهد کرد ، دشمنان تلاش دارند تا با ناامید کردن مردم بویژه جوانان ومسئولان، در حرکت رو به جلو این نقطه کانونی، اختلال ایجاد کنند

اما جوانان و مسئولان کشور با توکل بر خدا، و با امید و قدرت فراوان، محکم ایستاده اند

دشمن همچون گذشته،شکست خورده میدان خواهد بود

آن‌ها به خیال خود درهای علم و فناوری را به روی جوانان ایرانی بستند اما جوانان ایرانی از درون جوشیدند و پیشرفت علمی و فناوری امروز ملت ایران نسبت به گذشته دهها برابر است

قطعاً ملت ایران بر چالش های کنونی و آینده فائق خواهد آمد و

بینی دشمن را به خاک خواهد مالید

اشدا علی الکُفار، رحما بینهم

****************************************************

به نظر من

دشمنای اسلام و مسلمین،خصوص صهیونیستها؛ دقیقا مثل سگ میمونن،اگه ازش فرار کنی،دنبالت میکنه ،اگه فرار نکنی ،سرجاش می ایسته ،اگه طرفش حمله کنی ، واق واق میکنه و عقب میره ،توی جنگ 33 روزه ،وجنگ 8ساله و در تاریخ درمقابل آدمای زورگو فقط و فقط همین روش جواب میده و داده و خواهد داد

دمت گرم سید ، به تو میگن رهبر، با این مردم و رهبری دشمن.........نمیکنه، چپ نگاه کنه

تذکر: جای نقطه چین بالاوپایین روهر چی دوست دارید بذارید،به بهترین گزینه جایزه میدم


post name

هدیه شهدا

نوشته شده در 9, 8, 1390
نظرات (2)

             الگوی 6 ؛ فرزندم از آبرو ومقام شهداست       

  آشنایی با یکی از زائرین شهدای فیروز آباد شهرمیبد ،یزد

میگفت : ده سال، از زندگی مشترکمون میگذشت، ولی بچه دار نمیشدیم ، کلی هم پول ،خرج دوا دکتر کردم، اما به نتیجه ای نرسیدیم،

دیگه داشتم ناامید میشدم ،و زندگیمون صفایی نداشت ، هر دوُمون خیلی دلمُون شکسته بود

 من ، قبل از این مشکلات ،خادمی ونوکری شهدا رو توی محافل وشهرمیکردم ،آدم غافلی ازمقام شهدا نبودم

 یه روزخانُومم با بغض گفت: دیگه از امروز حق نداری برا شهدا کار کنی ،تو که این قدر برا اونا میدَوی! مگه مشکل مارو نمیبینند! پس چرا کاری نمیکنن؟ ما هم که توقع بیجایی نداریم

من آدمی نبودم که برا اینجور چیزا از شهدا دست بردارم ،هرکاری کردم برای خداست،وهرچی به من برسه ،شکر میکنم،آخه شهدا هم،بواسطه اخلاصشون به این مقام رسیدن! مگه اونا چیزی ازمال این دنیا از خدا میخواستن،که من بخوام ! فرزند هم هدیه خداست

اما با این حرف خانُمم راه افتادم  ،یه روز غروب پنجشنبه ای بود، اومدم تو همین گلزار،نمیتونم براتون بگم، چی بهم گذشت،شما خودتون رو بذارید جای من،با این مشکل مهم ولاینحلِ چندین ساله زندگی،ازهمه جا هم رُونده شده بودم ، زندگیمم رو هوا بود،باهاشون خیلی صحبت کردم

چند روز بعد جواب آزمایش اومد ، مثبت بود

اینم اون بچه ای که شهدا واسطه شدن و خدا بهم عنایت کرد

 به شهدا ایمان داشتم ،اما به یقین رسیدم ، حالا هم زندگیم ،زن و بَچَم ،خودم ،وقف شهداست

بچه های یادواره میگفتن

چهل روزه خانه اش نرفته ،کسی خانه نیست، که بِره ، خانوُمش پیشنهاد کرده: من با بچه میرَم خانه ی مادرم، تو راحت به کارشهدا بِرِس ،الان شبانه روز توی نمایشگاه داره کار میکنه

خانه اش رو هم در اختیارموُن گذاشته، برا میهمانان یادواره، کلید خانه اش رو بمن دادن واوُن دو روزی که میبد بودم ،دربست در اختیارم بود!

اما اون شب ،چی برمنِ بیچاره گذشت

شهدا، به این وسیله ها خودشونو نشونم میدَن! که دلبریان ، حواست باشه ها ، غافل نشی

فکرمیکردم فقط از شهداعقب موُندم! نه بابا،کجای کاری،از خیلی ها که زمان جنگ نبودن،عقب موُندم

صحبت که میکرد از خستگی و بیدار خوابی که کشیده بود،هر چند گاه ،پلکاش رُو هم میرفت،مثل،خستگیهای جبهه

جای تامل در این جریان اینه که ، ایشون وقت نداری هم با خدا بوده! وقتی هم گرفته،نرفته پی کارش،با جوانمردی تمُوم وبا همون روحیه ی نیاز اون روز پای کار وایستاده وعملا شکرگذاره  

کسانی رو سراغ دارم که ،بچه نداشتن ،همسر نداشتن ومشکلات دیگه ای، کلی پیش خدا و ائمه راز و نیاز کردن ،خدا بهشون عنایت کرده ،اما ،بیا ببین، الان چقدرفاصله گرفتن ،اصلا از خدا و دین

خبری نیست در زندگی!! آیا این رسم  شکرگذاریه ؟

خوش به حال اونایی که حال و هوای زمان گرفتاریهاشُون رو فراموش ِنمیکُنن

خوش به حال اوناییکه همیشه خودشُون رو به خدا وشهدا، بدهکار میدُونَن

التماس دعا


post name

کارت دعوت عروسی

نوشته شده در 8, 8, 1390
نظرات (3)

الگوی 9؛ پول به کتاب یا به کارتهای دعوت یه لحظه مصرف

جبهه ی فرهنگی  امروز ،مثل جبهه ی رزمی دیروز

 همانطورکه بچه ها توی جنگ مقاومت کردن؟ سختی کشیدن! مجروح شدن!درد کشیدن! بی مهری دیدن! منزوی شدن! ولی سنگر رو رها نکردن

 پای اعتقادشون ایستادن، امروز هم دقیقا همونه

باید در جبهه ی امروز که مبارزه با تجمل گرایی ست ، بایستید

اینا نمونه چند کارتِ دعوتِ جشن عروسیه ، شمارو به خدا ببینید! مدل به مدل

شنیدم برای انتخاب یک کارت دعوت ،ساعتها عروس وداماد وقت گذاشتن! آخرِشم، کلی حرف و حدیث

شما بِگید، یک زندگی که اینجوری شروع بِشه ، بعدش چی خواهد شد

هی دم از ازدواج مولا و بزرگ بانوی اسلام  زدن! اما به سیره ی اونا عمل نکردن ،چه فایده؟

در مقابل ،یه عروس دامادفهیم این کتاب جیبی کم حجم ، رو بعنوان کارت عروسی استفاده میکنند

پولشون رو به پول میدن

چقدر قشنگ ، یه گل زیبا با درج اسم میهمان گوشه ی کتاب

*******************************

اینم یه نمونه کارت دعوت دیگه ،کتابی با موضوعی متفاوت

پشت جلد آدرس و زمان و مکان مجلس رو نوشتن

الان این کارت دعوت روکه در قالب کتاب به من دادند، چندین ساله دامش و همیشه اون زوج را دعا میکنم، حالا اگه مثل اون کارتهای دعوت بود، هیچی به محض خوندن، مینداختم توی سطل آشغال 

این یعنی شروع یک زندگی که برنامه دارد، اسراف و چشم وهم چشمی درش نیست

اونایی که میگَن : ای آقا نِمیشه و بهانه میارَن ،بِسم الله، این یک نمونه، از زندگی فاطمی و علوی


post name

ازدواج علي و فاطمه

نوشته شده در 7, 8, 1390
نظرات (20)

 اول ماه ذی الحجه ، سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها

بتمام شما جوونا که اینجوری گل بدست ،آماده اید تا به مولایتان دراین رسم حسنه ازدواج اقتدا کنید،تبریک میگم

 مَگِه اين بزرگترا میذارن يه ازدواج آسون ، كم خرج و باصفا راه بيفته ؟ چه موانعي كه بر سر راه نميزارن

طفلکی جوُونا،چه خوش خیالن

فعلا، برید اون شاخه های گل رو بذارید لب کوزه ، تا پژمرده نشن

*****************************************

 ازصبح کلی برام پیامکهای جور واجور، شعرهایی درمدح این ازدواج آسمونی اومده

اما مطمئن هستم بيشتر شعاره ، كي حاضره دختر یا پسرش رو با اون  الگوي علوي و فاطمي  همسر بده ؟؟؟؟؟

ما فقط اسممون شيعه است در كجاي زندگي رهرو امامان معصوم عليه السلام هستيم...!؟؟

تمُوم موانعی که بر سر راه ازدواج دختر و پسراست ، از کجاست؟؟

این ازدواج هاي پرخرج  كه همه ريشه در چشم و هم چشمي و تجمل گرایی داره امروزه چقدر بلاي جان زندگي ها شده

 این واقعیات تلخ ! که مثل غده سرطانی در حال  رشده ، البته در بدنهای مریض ... بايد درمان شود

شما رو به خدا ، اینقدر به این جوونا ظلم نکنید، بذارید این مرغای عشق به هم برسن، رحمتون نمیاد ؟

به جوونی خودتون فکر کنید، آخه بی انصافا، چه حال رو روزی خودتون داشتین، خودتون رو بذارین جای این جوون

با هردوتا تونم، هم حاج آقا و هم حاج خانوم

خدا وکیلی این چیزایی که اول زندگی از اينا میخواین، خودتون داشتین؟

ایقد سخت گیری نکنید، فردا کار دستشون میدید ها ، گفته باشم


post name

مقدمه

نوشته شده در 27, 7, 1390
نظرات (1)

الگوی 1 ؛ مقدمه

الگوهای ملموس و عینی فرهنگ جبهه و سیره شهدا ،شلمچه در شهر

بعضی بهانه میارن وبرای فراراززیربارمسئولیت وتوجیه رفاه طلبیاشون بانامردی وبی انصافی،اون همه فداکاریها،شهادتها،جراحتها،اسارتها رو ازروی غرض مرض ویاحماقت ،کوچیک میشمرن ومیگن :

ای آقا،همش از جبهه میگید،که چی .رفت وتموم شد،

ما هم اگه اون زمان میبودیم ،میرفتیم ،شرایط مملکت جنگی بود،خٌب بایدم میرفتن. توی جبهه هم که حلوا پخش نمیکنن،یه تیری،ترکشی میومد میخورد به آدم، حالایامجروح یا معلول ویاهم میمُردی،

این که دیگه پرچم بلندکردنُ،هی ازشهدا تعریف کردن نداره.

اگرچه مطمئنم اینجورآدمای بی انصاف اگه همون زمان هم میبودن نمیرفتن

من میگم :نمیخوادمثل شهداکه ازهمه هستی گذشتن باشید،حق هم دارید چون درک فرهنگ جبهه وعاشورا فهم ومعرفت بالایی میخواد

حالاکه نمیتونیدمثل شهدا باشید! در راه اونا، باشید

اگه عاشق نیستید،عاقل که هستید؟ کارخوب وبد رو که تشخیص میدید! 

نمونه هایی رو تو این بخش خواهم آورد، فعلا شهدا رو  بیخیال شید!

بسم الله ، بفرمایید .

این گوی و این هم میدان


post name

افسربسیجی

نوشته شده در 25, 7, 1390
نظرات (2)

افسر بسیجی

بمناسبت سالروز شهادت بزرگ مرد تاريخ ايران شهيد دكتر مصطفي چمران

دهلاویه  قتلگاه دكتر چمران ، يادماني كه در وسط بيابان همچون نگيني ميدخشد و حق را ميشناساند

اسفند سال هزار و سیصد و هشتاد و هفت

کاروان راهيان نور دانشجویان پزشکی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد و پیام نور چناران

http://revayatefabric.ir/upload/DSC03803 [DVD (NTSC)].JPG   

نظافت محوطه يادمان

http://revayatefabric.ir/upload/DSC03807 [DVD (NTSC)].JPG

ازش پرسيدم ... گفت: در وقت آزادي كه دارم ... عاشقانه ساعاتي را وقف اين كار كردم

براستي در كجا دنيا  در كدام ارتش ، چنين صحنه اي را  از يك افسر ديده ايد......!!!؟؟؟

رمز جاودانگي شهدا  ، حقانيت  راه ... يعني اين


post name

نعمت عظمی

نوشته شده در 24, 7, 1390
نظرات (23)

الگوی 2 ؛ نعمت عظمی ، رهبر آگاه ،مطیع لله،بجای مولا،مخلصٌ شجاع ،محبوب دلها،حافظش الله                                   

تاکور شودهرآن بدخواه این ملت وکشور،تانتواندعظمت مابیند

این روزا  وقتی تلویزیون گزارشای سفر آقا رو پخش میکنه ، مُو ، به تَن آدم سیخ میشه

خدا به حق جدش حفظش کنه و به این مردم فهیم عزت بیشتر بده

خدا وکیلی، حضرت عباسی بزرگترین نعمت،همی نعمت ولایته

بعضیها وقتی غرق نعمتَن ،متوجه نیستن، قدرنمیدونن

زبُونُم لال ،اگه یک مُو از سرآقا کم بشه ،چه خاکی به سَرِمون کنیم

مملکت بی رهبر،مثل یک لشکر بی فرماندست ، حتی خیله بدتر

مثل یگ گروه اُرکِست .اگه هرکدوم رِینگِ خُودِشاربِزنَن،چه ِشلغِم شُولوایی میشه  

این یک مثال کاملا دم دَستی وکلاس پایین برای ملموس کردن مطلب بود

 خدا هم د قرآن بهشت رو میاره پایین، تا برای ما آدِما ملموس بشه

به همین راحتی اهمیت و جایگاه رهبری رومیشه فهمید

این همَه گرگ و کفتارِی که، دورِ بَرِما ریختن،اگه دست از پا خطا کنیم ، تِیکه تِیکَه خواهیم شد

شما الان دنیارو نِگاه کنید ،عراق،افغانستان،پاکستان،فلسطین،لیبی،مصر،یا هَرجای دیگه

با این همَه زحمتی که کشیدن،دَربدَری که داشتن،این همه خونی که دادن هنوزمعلوم نیست ،چه سِرنِوِشتی خواهند داشت،این نگرانی هم ،بیشتربه خاطرعدم یگ رهبر واحد،بالای سرشایه،گرچه رهبرجهان اسلام درایران مستقره،ولی یگ نفربالای سرشا ،مثل سید حسن نصرالله

بعضی ملتها الان حاضِرَن ، نوُنِ خشک وخالی بُخورن ، ولی امنیت داشته باشن

امنیت هم، در سایه ی وحدت،ملت واطاعت از رهبری ست

http://revayatefabric.ir/upload/40458.jpg

بُراکُم ، این را به دُشمن بگو ، ما کُردای جمهوری اسلامی مثل همه ی ملت ،به نظام و رهبری وفاداریم

دشمن کور خونده، نمیتانه باتوطئه،بین شیعه وسنی تفرقه بندازه.مایک کشوریم یک ملتیم و یک رهبر داریم.اینم عکسش


post name

آشنای بی نام

نوشته شده در 1390,7,13
نظرات (4)

الگوی3؛ آشنای بی نشون

گاهی آدم ناخواسته دراجتماع باافرادی برمیخوره که رفتارهای خوبی دارن، نبایدبی توجه عبورکرد بایدرفتارهای خوب رودید،درس گرفت وترویج کرد

مثل اون روزی که رفته بودم فرودگاه،استقبال جانبازان دراین بین چشمم به مادری افتادکه درکمال سادگی،کنارآمبولانسهای حامل جانبازان باگریه وسوزعجیبی ،دعا میکرد

خدایا،مرا مدیون فداکاری اینها ازدنیا مبر، اینها یک عمربرای اسلام وانقلاب چه دردهایی که تحمل نکردند،من چی

چنان به حال خود میسوخت که من تحت تاثیرقرارگرفتم

یادروزهای اعزام جبهه افتادم،این صحنه ها رو فقط اون روزا شاهدش بودم

هیچ نسبت فامیلی هم با هیچ کدوم ازجانبازا نداشت،وابسته به هیچ سازمان وتشکیلاتی نبود

فقط به عشق اظهارارادت به سربازان دیروزاین مرزوبوم

باماشین اداریُ،پرشیاُ،ماکسیماُ ....ایناهم ،نیامده بود،با اتوبوسهای خطی فرودگاه خودش رو رسونده بود

اون ساعت نوبت دکترهم داشت که باید باعجله برمیگشت،بچه ها رسوندنش تا خیابان احمدآباد،مطب دکتر

حرفایی میزدباسوزوگداز،ازجنس نوروانسانیت،دستگیری ازبندگان خدا.درکمال سادگی وصداقت.همه شوضبط کردم

بعداز تدوین ،توی بخش صوتی خواهم گذاشت

چقدر آدمای گمنام ،ولی مقرب الهی ،اطراف ما هستن وما بی توجه از کنارشون میگذریم

کاش به جای رکوردر من ،صدای او رو میکروفون رسانه ها میگرفت ،کاش