نظر شما:
نام:
نظر:
نظرات ثبت شده
سنگر روایت های دلبری
سلام
مدتی قبل مارو لینک کردید
ولی لینک رو اشتباه وارد کردید ....
لطفا متن زیر رو به عنوان لینک ما قرار بدید
عنوان مارو هم سنگر روایت های دلبری بگذارید

http://nokareshohada.blogfa.com
باتشکر روابط عمومی سنگر روایت های دلبری
سلام.. اومدم ديدم... خوب بود........... ولي .................. از خودم خجالت كشيدم ... و بخودم نهيب زدم .. كه بيچاره ، ببين شهدا چه عزتي بهت دادن... سعي خودتو بكن... برا شهدا آبرو داري كني.... جواب خودمو دادم: چشم.... فقط نوكرتونو ...آره نوكرتونو خيلي بايد كمك كنين... مثل هميشه..... مثل قبلنا تو جبهه ... كه به حرفم گوش ميداديد..... البته اونا حرفاي من نبود... حرفاي آقا جليل بود... حرفاي آسموني و خدايي........... اون روزا فكر ميكردم.... منو اطاعت ميكنين.... بي معرفت بودم... برا همون شهيد نشدم.... اما بعدها خودتون گفتيد... از وصيت نامه هاتون فهميدم... همه كاراتون برا خدا بوده . بس
تاریخ:1392,10,15|22:33
سعید شادکام
سلام
شما پرسیده بودی نکنه داماد بشی و شیرینی ندی
نخیرم ...
ببخشیدا ما هنوز شیرینی آقا زاده های جنابعالی رو نخوردیم!!!!!!!....یادمون نرفته هنوز...
آقا زاده به من چه !!؟؟؟ خودم هر وقت............ به روي چشم
تاریخ:1392,10,15|22:18
سعید شادکام
سلام به اون خواهر شهید هم عرض کردم... به شما نگه ، چون شما از ایشون کله شق تری
آخرشم... به تنها چیزی که تو این روزگار مثل زهر فکر نمی کنم
ازدواجه ... بیشتر دلوم از رفیقای احمقم می گیرد و شبا باچشمانی خیس سر روی زمین می زارم
ولی تا صبح کابوس می بینم... تو خوابم عذاب میشم ، تو بیداری هم عذاب میشم ، قیامت ....... ..بگذریم...
اروند...اروند...حرفها دارم باهات اروند... تو یکی از شاهدین فداکاری غواصانی... خدا می داند تو عمق تو ای اروند.. چه کسانی غرق شدن
قیامت همه بیدار میشن ... همه همه... کتاب حکایت زمستان رو گرفتم... نتوستم به نیمه برسانم... داشتم دق می کردم...
چقدر آدم از خودش بدش میاد وقتی می بینه...چقدر از شهدا عقبه
قیامت چیکار کنیم با این نامه های عمل سیاه... مثل شما توفیق نشد تو دنیا هم نشی نشان باشیم
اگه قیامت نگذارند ، به کجا بریم...
گاهی می ترسم از دوری خودم و مسعود
جدا از این جمله که تو ذهنم میاد جز گریه چیکار میشه کرد...
حتی تصور اینکه مسعود آنطرف باشد و من از دور نظاره گرش باشم و نتونم هم نشینش باشم
سخته برام...
بی امامی عجب درد بزرگیه
هر چی می کشیم از بی امامیه...
دلمون به شفاعت ائمه خوشه که اونم شرط داره...
کاش خدا واسه این بی امامیمون یه تخفیفی بده بهمون...
دلخوروم از کسایی که دو شب پیش
تو یه مکان مقدس گفتن بهم:
همش از شهید احمدی روشن می گن و تبلیغ می کنن چون ریش می زاشته
ولی چون بقیه شهدای هسته ای ریش نداشتن
محلشون نمی کنن که بد آموزی داشته باشه
گرچه جوابشون رو دادم
ولی خواب رو از چشمام گرفت این حرف
چقدر حرفای دشمن اثر گزاره
ولی کسی خبرای تو کشور خودشو میره از بیگانه می پرسه...
هی اون سوالش میاد تو ذهنم و بغض گلومو فشار می ده
یاد سختی هایی که شهدای هسته ای کشیدن می افتم
یاد بی پدر شدن دو تا بچه ...
یا در آغوش رهبر بودن اون دوتا بچه...
یاد دیدار رهبر با هر چهار خانواده هسته ای افتادم...
دیگه یواش یواش گریم تا در نیومده برم...
این زخم ما هی دهان باز می کنه
کاش اینجا بیام حرفامو بزنم شاید ...
سلام..... حس و حال خوبيه... اما نه برا همه لحظات عمر و نه هميشه... بلكه برا لحظه هاي خلوت. نجوا با شهدا. مثل خوندن دعاست. اصلا خود دعاست
تاریخ:1392,10,15|22:16
زائر بارانی
یا لطیف
یاد باد آنگه خرابات نشین بودم و مست *** وانچه در مسجد امروز کمست اینجا بود
همینی که خود شما فرمودین!
حال امثال شما رو امثال شما درک می کنن، دعا کنید پیرو شهدا باشیم.... شهادت نصیبتون...

سلام. خدايا. به پاكي دل اين جوان مومن. ..دعايش را مستجاب گردان
تاریخ:1392,10,14|23:18
سعید شادکام
سلام
با اینکه تا حالا راهیان نور نرفتم
ولی نمی دانم چجوری دلم همیشه اونجاس
چجوری تا یکی میگه دارم میرم راهیان
می گم جان ما کنار اروند وایسدی ، یاد ما باش...
فقط از طریق تصاویر تلویزیون و عکسا
دلمو فرستادم اونجا و بهش گفتم برنگردی...
میشه دعا کنی یه روزی هم ما زائر اروند بشیم و اونجا بعد کلی گریه و زار زدن
دق کنیم و بر نگردیم به این در به دری شهرای دلمون...
بارك الله به اين حال قشنگت... اصل هم دل است... در يمني ، پيش مني.... بعضي ميرن تا كنار كعبه. كنار ضريح امامان اما .... فقط جسمشون.... چون هيچ تغييري تو رفتارشون ديده نميشه... يكي هم مثل شما ... هر روز ميره زيارت با پاي دل
راستي اگه مطمئن باشم كه دق ميكني و برنميگردي...حتما خودم ميبرمت.... فقط يه رضايت نامه از اهل و عيال............ راستي دومادي چي شد.... نكنه بگذره و بما يه شام و شيريني ندي
تاریخ:1392,10,14|21:42
جانباز-متخلف
حاجي جان سلام..
يه سؤال ديگه...
چرا بعضي از اين دوستان شما راه شهدارو ادامه ندادن...
البته به خدا قصد جسارت ندارم...
چند روز پيش يكي از دوستام به خاطر مشكلي كه براش پيش اومده بود رفته بود دادگاه....
قسم ميخورد يه جانباز رو به خاطر پخش نميدونم چطور بگم،به خاطر پخش مش...و فروش ماهواره دستگير كردن...
شرمنده ...
چرا بعضي رعايت نميكنن....چرا دارن خون شهدان،خون برادراي دينيشون رو پايمال ميكنن...
عليك سلام
چون ضعيفند... چون غافل شدن ... چون فراموش كردن. و بدبختانه اهل دنيا شدن.... چون لقمه حرام و شبه ناك هر كس ميل كند، دلش سنگ ميشود... ممكن است نمازش را بخواند ... زيارت هم برود... اما حاضر نباشد از دنيا بگذرد.... و اگر حواسش نباشد اين علاقه ي بدنيا ذره ذره در روح و جانش نهادينه ميشود.... بحدي كه خدا را فراموش ميكند ... و علنن مرتكب گناه ميشود.... من خود شاهدم بسياري از رزمندگان. جانبازان. و همسنگراني كه روزي پيكر غرق به خون همديگه رو بدوش كشيديم.... امروز بيا و ببين در مجلس عروسي فرزندش چه قيافه اي درست كرده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تازه كجاشو ديدي ، امام حسين رو همينها تو كربلا كشتند!! همين رزمندگان بدر و احد ............ انقلابي موندن مهمتر از انقلابي بودن است ... نگران نباش... دنيا همين است... شهر فرنگ است... ايشالله اونا هم روزي توبه ميكنند و آدماي خوبي ميشن
تاریخ:1392,10,13|23:52
حاجي به خدا بايد به شما گفت دلبيان صبر...
چطور بعد از جنگ با ديدن بعضي صحنه ها صبر و استقامت كرديد...
پس چرا ما تا چيزي ميشه كاسه صبرم لبريز ميشه و ...
چون پاي دين در كار است !!!!! چون خدا گفته مطيع امامتان باشيد !!!! چون اين مظلوميت باعث بقاء راه حسينيان است!!!! چون مجبورم بسوزم و بسازم!!! چون دست دوستان خودمان است و اگر دست به شمشير شويم ! اصل نظام به چالش كشيده ميشود! بايد قمربني هاشم ، تيرباران تابوت امام را نظاره كند ! و خشم خود را فرو برد ! و بايد علي در خانه بنشيند ! و امام حسن قطعنامه امضا كند ... و حسين .... و .... همه و همه ... در انزوا ... در مظلوميت بشهادت برسند .... و اين آقاي تنها ، سر به بيابانها ......... از ديده هاي نامردمان پنهان شود .............ان مع العسر يسرا
تاریخ:1392,10,13|00:53