نظر شما:
نام:
نظر:
نظرات ثبت شده
سعید شادکام
سلام استاد

جانته ب ِ گ ِ ردوم...

درس های اخلاقی جالبی راه انداختی ماه رمضونی

همین یه هفته پیش
سر ظهر بود
با دوستام داشتم می اومدم

تو یه پارک
یه عده جوون
داشتن پاستور بازی می کردن
تا مارو دیدن
جمع کردن...

من ناراحت شدم
تو دلم گفتم
خدا داره می بینشون
جمع نمی کنن
به خاطر من نوعی جمع کردن!
عبور کردیم
به یه جای سایه رسیدیم
برای دوستام سخن پراکنی کردم

گفتم
بچه ها ترسیدم ریا بشه
وگرنه می رفتم سمت اون جوونا
قشنگ باهاشون حرف می زدم
می گفتم: مگه دارین قمار بازی می کنین که ترسیدین؟
آیا خدا همیشه و در همه حال شما رو نمی بینه؟
چرا تا ما رسیدیم ترسیدین؟!
دوستام رفتم تو فکر...

گفتم خواهشا\" اینجور مواقع
برین کنارشون بشینین
راه درست رو یادشون بدین...
اینا امروز دستشون پاستوره
فردا گوشی همراهه با بلوتوث آنچنانی

وقتی بنی صدری ها کم کاری می کنن
به قول رهبر
بسیجی باید مثل شمعی باشه
و بقیه مثل پروانه دورش بچرخن
به دوستام گفتم
خواهشا\"
به چشم دشمن به این جوونا نگاه نکنین
برین یه بار مهربانانه
سلام بهشون بکنید
اینا خیلی باصفا هستن
فقط یه خورده ظاهرشون بده...
باطنشون خیلی خوبه

تو این ماه رمضون
تو مسجد
خیلی ها آمدن با تیپ هایی ناجور
اما خداوکیلی از ما بهتر عبادت کردن

دمشون گرم...

استاد ادامه بده بحثتو
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

حواسمون باشه، کار رو فکر، خیلی ظریفه ... اگه بلد نباشیم... بدترش میکنه

روش و قلق داره
خیلی از جوونا ، از هم سن و سالای خودشون حرف شنوی ندارن
برو یره ! تو دری مو ر نصیحت مکنی

خلاصه حواستون باشه
خیلی جاها کاری نداشته باشیم، به مراتب بهتره

تو این سی ساله که، هر جا اومدن درست کنن ، خرابتر کردن
همون جوونا. هم فهیم ترن و هم میدونن چکار دارن میکنن
حداقل از من بهترن
اونا همونی هستن، که میبینی
من همونی هستم، که میبینن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تاریخ:-604,1,-28|04:45