نظر شما:
نام:
نظر:
نظرات ثبت شده
علی
با سلام
جناب دلبریان، خدا خیرتون بده... خدا ایشالا هرچی دلتون میخاد بهتون بده... خیلی کار بزرگی میکنید...
بسری رو فراهم کردین ک خیلی از جوونا محذوب شما بشن... توجیه بشن... بفهمن که 30 سال پیش چه خبر بوده اینجا... بفهمن این آسایشی که دارن رو مدیون کیا هستن...
شما از قافله همسنگراتون جا موندین ولی شما با این راهی که پیش گرفتین (روایتگری) کم از همسنگراتون نیستین... دمتون گرم، دمتون گرم...
خیلی وضع خرابه، خیلی از جوونا تا اسم اردوهای راهیان نور و طلائیه و مناطق جنگی میاد به مسخره میگیرن و شوخی میکنن و جک در مورد این چیزا میگن... ولی همونا رو من شاهد بودن با دیدن کلیپ های شما تغیر کردن، به فکر فرو رفتن... ساعتها و روزها بعد از دیدن اون کلیپا و هنوز هم که هنوزه حرف از صحبتهای شماست...

دشمت تمام توانش رو میزاره که جوونا فراموش کنن حال و هوای دفعا مقدس رو... ولی این چه جذبه ای هست که این شهیدا دارن که باعث میشه تمام نقشه ها و تمام تلاشا و تمام هزینه هایی که دشمن میکنه نقش بر آب بشه...؟

آقای دلبریان بزرگ، برادر بزرگ من، کار بزرگی دارید میکنید...
ایمیل من:
ali.abasi1@gmail.com
وبسایت کاری من:
www.abasi.org
شغل من برنامه نویسی هست، برنامه نویسی و ساخت وبسایت و نرم افزارهای موبایل. تو این ضمینه اگر کاری از دست من بر میاد بفرمایین که من به رایگان این کارو بکنم.

ارادت
--------------------------
تاریخ:1395,11,5|02:37
نگار دختر بام ایران
سلام
ازتون خواهش میکنم برای شفای ی جوون که تصادف کرده
و الان تو کماست دعاکنید...
خواهش میکنم در حد امکان براش سوره حمد بخونید و صلوات بفرستید....
خیلی خیلی ممنون
خیلی به دعاتون محتاجن
این جوون رو از دعای خیرتون محروم نکنید
ممنون
سلام... حتما.چشم. در سنگر شهدا 2 ركعت نماز خواهم خواند. اميد كه در سايه نيت خالص شما و توجه شهيدان شفاي عاجل يابد
تاریخ:1394,10,24|22:41
م.محمدزاده
وقتي به داستان شهادت شهيد رنجبر رسيدم مو به تنم راست شد...وااااااااي..ما كجاييم و شهدا كجا بودن!!!
واقعا ... من مانده ام چگونه به اين معرفت رسيده بودند... خيلي فكر كردم... تنها دليلش رفاقت با خدا . تقويت روحيه پرهيزكاري و خالص شدن است
آنها خوب فكر كردند... خوب متحول شدند . تصميم گرفتند . تمرين كردند و خوب شدند... تا خدا انتخابشون كرد........ ولي امثال من هنوز در مرحله اوليم
تاریخ:1394,3,30|15:56
شهید فریبرز عابدینی
سلام جناب دلبریان، وقت بخیر، با سرچ کردن اسم دایی شهیدم به این وبلاگ برخوردم، خیلی خوشحال شدم که شما از همرزمان داییم هستید، بزودی برای چاره از سوالات مبهم در ذهنم تلفنی مزاحمتون میشم، امیدوارم که خاطره خاصی از داییم یا عکسی ازش به یادگار داشته باشین تا دل مادرم و بتونم شاد کنم ... با تشکر ...
سلام... خوش اومديد... آره فريبرز از نيروهاي گردان غواصي ياسين بود... با افتخار خدمتتان هستم
تاریخ:1394,3,21|02:36
زائر بارانی
یا لطیف
سلام. یادمه حدود 14 سال پیش اولین کتاب شهدایی و جبهه و جنگی که خوندم حماسه یاسین بود. تا دو روز گریه می کردم!
هنوزم که هنوزه هر کس بهم بگه بهترین کتابایی که خوندی؟ اولیش رو می گم حماسه یاسین!
غیر از عکسای قشنگی که گذاشته بودین، مطالب مثه همیشه روان بود و به دل نشست. دعا می کنم شما هم به جمع رفقای دوست داشتنیتون بپیوندین...
الهي آمين
تاریخ:1392,10,5|01:35
سعید شادکام
سلام
بردمت تو تريبون آزاد
تاریخ:1392,10,3|22:06
دیدبان
با سلام - یک بهشت و یک فانوس وسطش- تعجب نکنید -شب 21/10/65 شهید حمید رضا ملکی 14 ساله - عضو گردان رسول الله -لشکر 5 نصر-گویی در عالم شهود جایگاهش را در بهشت دیده باشد درگیر ودار آتش و خون ومنور و دودو انفجار به من گفت مهم نیست که از این معرکه سالم به فردوس برگردیم مهم این است که به وظیفه مان عمل کرده ایم و این رضایت به رضای او رمز سبقت گرفتن آنها بود و جا ماندن ما من که از صحبت شهید که بهشت را دیده تعجب نمی کنم و معتقدم که نگاه شهدا به مشکلات فرا زمینی بود
فقط مانده ام در عجب از "فهم بالای" آنها

اگر چه میدانم، این رمز شهودی که پیدا کرده بودن
فقط در "اخلاص" آنها بود که خدا، راه را نشانشان داد

هنوز هم راه به آسمان بسته نشده است. فقط باید دل را صاف کرد
باید خالص شد... باید تمرین کرد... باید خود را زیر پا گذاشت....... تا خوب نشوم. شهید نخواهم شد
فدای شهدای نجیب فردوس.
تاریخ:-592,1,-605|04:05
.....
سلام
اول خيلي خيلي ممنون بخاطر عكسهايي كه گذاشتيد.واقعا براي من كه مدتي پيش كتاب حماسه ياسين رو خوندم بسيار بسيار جالب بود....
من با بند بندِ اون كتاب اشك ريختم و تمامِ صحنه ها رو مجسم مي كردم و....
راستش نوع شهادت بعضي از اين عزيزان و حرفهايي كه قبل از شهادتشون ميزدن يجورايي واسم غريب بود و هر كدوم رو چندين بار مي خوندم مثل شهادت شهيد احمديان،شهيد شادكام و.....
آقاي دلبريان عزيز شايد ما مثل شما اون روزا رو درك نكنيم ولي باور كنيد ما هم از نبود اين عزيزان در اين روزگار خيلي خيلي رنج مي بريم و دلمون بشدت تنگِ ....
التماس دعا

سلام
کتاب حماسه یاسین، قطره ای از اقیانوس حماسه و ایثار غواصان نوجوانی که مکتب نرفته. مدرس شدن... ست
من که خودم در وسط صحنه بودم.. هنوز در حیرتم... که چه عظمتی بود کار شهدای ما در آن شب، تکرار نشدنی
بهرحال فقط قیامت به مقام آنها پی خواهیم برد
اما هر کس باید به اندازه خودش بهره گیرد
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم بقدر تشنگی باید چشید
پیام و وصیت همه ی اون شهدا یه چیز است
هر جا هستید، به بندگان خدا خدمت کنید
خالص شوید و برای خدا کار کنید
ناامید نشوید...خسته نشوید...حرفهای لغو در شما تاثیر نگذارد... گوش بفرمان ولایت فقیه باشید
که تمام این کارها ، ما را به خدا میرساند و زمینه ساز ظهور است
شهدا ، بهترین موقعیت را برای ما آماده کردن.... جاده بهشت را چراغانی کردن و روشن
بسم الله
تاریخ:-609,1,-971|05:08
سعید شادکام
سلام

عکسا رو دیدم

خجالت کشیدم...

چند وقتیه نرفتم پیش مسعود
از خجالت...

یه قولی بهش دادم
هنوز اجرائی نشده...

دعام کن...
--------------------------
تاریخ:-609,1,-971|01:04
جواداقا
سلام حاجي‌جون
امشب با صاحب وبلاگ \"گردان غواي نوح\" صحبت ميکردم. حالش خوش نبود. ياد شب عمليات افتاده بود و صداش خيلي خسته بود. هم به تو و هم به اون حق مي‌دم اگر امشب رو به صبح نرسونيد... خيلي سخته که آدم از رفيقاش جا بمونه...
حاجي اوئن شب عجب شبي بود... من نبودم اما مي دونم که چه خبر بوده... دل من هم تنگ شده...
علیک سلام
نمیشه اون جوری که دلمونه!!! رفتار کنیم
آخه دوروبریها هر چی هم بگیم، مثل ما درک نمیکنن!! بیشتر هم نمیشه توقع داشت!!!!!!!!!!! فقط در خلوت اونم با خودمون.... با غواصا ..... یه نجواهایی داریم..... دیشب . الان و همیشه ...اون صحنه های شب عملیات. رها شدن غواصا رو اروند... لو رفتن ... تیرهای رسام مث باران ... غواصای مجروح تو ساحل رو سیم خاردارا ... داد زدنا و کمک خواستن ها............... جلو چشممه........ مگه میشه فراموش کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فقط میگم::: بدا به حالم اگه نمک شهدا رو بخورم !! که میخورم!! و نمکدان بشکنم
تاریخ:-609,1,-1335|05:43