نظر شما:
نام:
نظر:
نظرات ثبت شده
بهزاد فیروزی
بنام خدا
شهید در عملیات کربلای چهار در جاده شیشه از محور های عملیاتی ل 5 نصر به شهادت رسید ایشان غواص بودند و حقیر سعادت این را داشتم که با ایشان و جمع زیادی از عزیزان تخریب قریب دو ماه در پل نو شلمچه قبل ار عملیات کربلای چهار در جوارشان باشم از تمام خاطراتی که از این شهید عزیز دارم این مطلب را بنویسم شاید از عنایات خاصه این شهید بهرمند شویم
غواصان به خط زده بودند و گردانهای یک و دو سه نیز در نقطه رهایی درگیر شدند ما در گردان اسدالله به فرماندهی شهید والامقام اقا مرتضی حسن زاده منتظر دستور جهت پیشروی بودیم که بواسطع درگیری شدید و تصمیم فرماندهی در خط بحال انتظار قرار گرفتیم ساعتی چند بعد از درگیری و عدم الفتح گردانهای اعزامی مجروحان به سمت عقب برمیگشتند و حقیر و سایر دوستان گردان به انها جهت انتقال به سمت عقبه کمک میکردیم یکی از بچه های تخریب زخمی شده بود و از پشته های جنازه شهدا تعریف میکرد و اینکه چگونه در آن آتش سنگین توانسته متر به متر با تن مجروح خوئ را به عقب برساند ایشان میگفت در ان واویلا خون آتش ناگهان بوی عطر دل انگیزی به مشام رسید به سمت بوی عطر توجه کردم بئی عطر از جنازه ای که نزدیکم بود برمیخواست جلوتر رفتم جنازه را که برگرداندم چهره معصومانه شهید دیواندری را دیدم در لباس غواصی ، ابتدا فکر کرذم شهید همراه خود شیشه عطری داشته(که داشتن عطر بین بچه های رزمنده مرسوم بود) و بر اثر اصابت گلوله ، شیشه شکسته و بوی عطر در فصا پخش شده ، اما وقتی بخود امدم متوجه شدم که لباس غواصی نه جیب دارد و یا بهر صورتی نمیتواند وسیله ی شخصی باخو د داشته باشند و بوی دل انگیز عطر از جنازه مطهرطلبه شهید رضا دیواندری در محیط پخش شده بود و دوستان توجه داشته دارند که ان اتش شدید که همه جا دود و بوی باروت فرا گرفته بود انتشار این بوی دل انگیز خود حکایتی بس غریب داشت . امشب در سالگرد شهدای مظلوم کربلای 4 نوشته شد....التماس دعا
سلام.... خوشابه سعادتتان كه همرزم ياران آخر الزماني امام بوديد، شهيد ديواندري شديدا اهل پرهيزكاري بود، مأنوس بود با ياد خدا .... سير و سلوك را . تمرين را . حركت الي الله را آغاز كرده بود. اين در حركات و سكانتش مشهود بود... به چرب و شيرينها پشت پا ميزد ... خلاصه براي خودش برنامه داشت ... هيچ كاري را بدون توجه به رضايت خدا انجام نميداد ... روح لطيف و پاكي داشت ... يادم نميره تو پاسگاههاي شناور . هورالعظيم. كه مستقر بوديم ... بعضي از بچه ها همينطور كه روي پلهاي شناور نشسته بودن براي سرگرمي . با اشياء تيزي . با ني . سيخ . به ماهي هايي كه روي آب ميآمدند ميزدند ... شهيد ديواندري كه عبور ميكرد متوجه شد رو كرد و با آرامي و مهرباني خاصي كه در چهره و كلامش بود گفت: اين كارا قصاوت قلب ميآره!!!!!
تاریخ:1392,10,6|04:32
س شادکام
سلام ... این موقع شب
اتفاقی با نوای حاج صادق آهنگران بیای اینجا
چه شود یاحــــــــــــــــــــــسین
گلها ميشود
تاریخ:1392,6,23|22:53