نظر شما:
نام:
نظر:
نظرات ثبت شده
چناني
سلام...
شبتون بخير حاجي...
بهتريد الحمدلله ...؟؟؟
حاجي امكانش هست اخوي شهيد نوكاريزي رو دعوت كنيد واسه 31 ام...؟؟؟
سلام... بروي چشم
تاریخ:1394,4,25|01:48
چناني
سلام...
حاجي ديگه هيچي نميتونم بگم....
توي اين يكسال اخير خدا،بودنش رو بهم ثابت كرده اما منه احمق...
خدا اين يكسال اخير درهاي رحمتش رو به روم باز كرده،طوري كه فكر ميكنم خوشبخت ترين آدم روي زمينم...و آرامشي دارم عجيب...
مگه خوشبختي يعني چي...؟؟؟
اصلاَ آرامش يعني چي...؟؟
به نظر من آرامش يعني اين كه خدارو در كنارت حس كني....و اين يكسال گذشته آرامشي داشتم،اما با بعضي رفتارها كه خودم مقصر بودم و هستم تبديل به ياس و نااميدي ميشد و دوباره تلنگري ديگر و ...
آرامشي كه به واسطه آشنايي با شما و شهدا به دست آوردم...
و روز به روز بر اون آرامش اضافه ميشه...
خدا درهاي رحمتش رو به روم باز كرده...اما من قدر نميدونم...
و ثانيه به ثانيه بر خودم لعنت ميفرستم كه چرا ،چرا اينقدر دير..
دير خودم رو شناختم..دير مسيرو پيدا كردم...
حاجي خيلي سخته به تاولها و زخمهاي پا بگي 27 سال مسيري رو كه رفتي اشتباه رفتي...وايسا و حالا برگرد از نو شروع كن...
اون روز از سعيد پرسيدم سعيد چيزي در مورد شهيد نوكاريزي شنيدي...؟؟؟
و جوابش نه بود...
توي اينترنت هم هر چي در مورد شهيد سرچ ميكنم چيز خاصي پيدا نميكنم....
حاجي واقعاَ شهداي ما گمنام اند...و اجر در گمنامي است...
شهيدان همه جا خودشون رو گم ميكردن...
و اين روزها اين جمله رو زياد ميبينم..
خدايا ما را ببخش كه در كار خير يا "جار" زديم يا "جا" زديم...
و بدي ما اينه وقتي ميخوايم كاري انجام بديم دوست داريم همه بدونن...دوست داريم بنده رو راضي كنيم نه خدارو..
چه جوونايي رو از دست داديم...
امشب روايتگري شما رو در مورد شهيد باهوش گوش ميكردم...و بر عقب افتادگي خودم تاسف ميخوردم....
اون شب توي بيمارستان رو هيچ وقت فراموش نميكنم...كولي بازي درآورده بودم كه بيا و ببين...چنان دادهواري راه انداخته بودم كه تمام دكتراي بيمارستان دور تخت من جمع شده بودن....
آي ي يي يي يييي ....
اما نوجوون 15-16 ساله اي مثل باهوش با درد دست و پنجه نرم ميكنه و خم به ابرو نمياره...
حاجي اگه آقا بطلبه و لايق باشيم بعد از ماه مبارك عازم مشهد الرضا هستيم..و همه رفقا مشتاق هستن كه ديداري با شما داشته باشن...31 تير برنامه ريزي كرديم كه جلسه اي هر چند يكساعته تدارك ببينيم...
شايد امكان حضور اخوي شهيد نوكاريزي توي جلسه مقدور نباشه چون شما گفتيد اخوي شهيد زياد توي انظار حاضر نميشه...حاجي ازتون خواهش ميكنم اگه امكانش هست اون روز اخوي شهيد نوكاريزي رو دعوت كنيد...
التماس دعا...
سلام... اميدوارم هميشه بياد خدا و براي خدا باشيد
تاریخ:1394,3,26|00:02
چناني
حاجي سلام...
بابت روز جمعه يك دنيا ممنون...
حاجي حلالمون كنيد...
كاش دوستان رو معرفي ميكرديد...
از جمع اون دوستان فقط آقاي خليل نژاد رو شناختم...هر چند صداي سيد خيلي برام آشنا بود...اگه اشتباه نكنم توي روايتگريهاتون صداي سيد رو شنيده بودم... و بعد گفتيد ايشون اخوي شهيد نوكاريزي هستند...
خدا گواهه واسه يه لحظه هنگ كردم.نميدونستم چكار كنم...اصلاً باور كردني نبود...چي از اين بهتر..اخوي شهيد نوكاريزي...با خودم گفتم سوالاتمو از برادر شهيد ميپرسم...اطلاعاتي در مورد شهيد محسن نوكاريزي ميگيرم و ...اما وقتي گفتن عجله دارم...و بلند شدن رفتند...
بماند...
حاجي وقتي گفتيد ايشون اخوي شهيد نوكاريزي هستن دل توي دلم نبود...قبل از شروع جلسه دنبال عكس شهيد نوكاريزي ميگشتم... اما هر چي نگاه ميكردم مايوس تر از قبل...تا اينكه به پشت سرم اشاره كرديد و آخر جلسه وقتي كه بلند شدم و عكس شهيد رو ديدم...
حاجي هر وقت اسم شهيد نوكاريزي رو ميشنوم نميدونم چطور بگم...خيلي سخته...
اگه امكانش هست توي سايتتون يه مطلب رو به شهيد اختصاص بدين...
حاجي بدا به حال من...
اون روز خيلي حرفها و سؤالات داشتم..اما وقتي پا توي سنگر گذاشتم،و وقتي عكس شهيد نوكاريزي رو ديدم،با اينكه از قبل خيلي تمرين كرده بودم كه تته پته نكنم و راحت حرفامو بزنم،با اينكه نميتونم زياد در جمع صحبت كنم اما...دوباره دچار فراموشي شدم...
شايد يكي از دلايل اين فراموشي اين باشه كه بيشتر سوالاتم يه نوع فرار از مسئوليته،و بي جهت خودم رو درگيرشون كردم...سوالاتي داشتم كه الآن هر چي بهشون فكر ميكنم با خودم ميگم همون بهتر كه نپرسيدم...
حرفها داشتم در مورد ابوي...به قول خودتون يا بايد باهاش كنار بيام،يا حلش كنم يا مقاومت داشته باشم...ميبينم نه ميتونم اخلاقشو عوض كنم و نه ميتونم جلوش موضع بگيرم پس بهتره باهاش كنار بيام...به هر حال باباس و نميشه بي احترامي بهشون كرد...حاجي نميگم بابام بده،به خدا بعضي وقتا از ته دل بهش افتخار ميكنم...اما....
بيخيال...
حاجي آقا سيد حرفهاي دل من رو مي زد...بعد از صحبتشون خواستم داد بزنم...وقتي پرسيد كدوم يكي از شما كربلا رفتيد...ميگفت:وقتي عازم كربلا هستيد هنوز باورتون نميشه،وقتي داريد به سمت كربلا ميريد باورتون نميشه،وقتي رسيديد كربلا و چشمتون به گنبد طلاييه آقا افتاد هنوز باورتون نميشه ،وقتي پا توي بين الحرمين و حرم آقا ميزاريد و چشمتون به شش گوشه آقا ميخوره دوباره باورتون نميشه و حتي وقتي داري برميگردي باز هم باور كردنش براتون سخته...
حاجي اربعين كربلا بودم...و خدا گواهه بعد از گذشت 5-6 ماه هنوز كه هنوزه باورم نميشه...
حاجي كربلا كه جاي خود داره...
كربلاي ايران هم همينطوره...
وقتي عازم راهياني و با خودت ميگي من...امسال شهدا دوباره دعوتم كردن...باورش برات خيلي سخته...وقتي شرمنده شهدا هستي و شهدا هم كم نميزارن توي مهمونيشون و توي طلاييه ديگه مهمون نوازي رو به حد آخرش ميرسوننن..دوباره شرمندگي به خاطر كارهات،رفتارت با اطرافيان،دغدغه هات،و....
قبل از راهيان اصلاً فكر نميكردم شهدا به من روسياه نگاه كنن..چه برسه به خادمي توي طلاييه...من عاصي كجا،خادمي توي طلاييه كجا.
حاجي راستي جمعه 22 خرداد سالگرد دولت تدبير و اميد بود...يعني همون روزي كه ما توي سنگر بوديم...
و اين روزها چقدر حرص ميخورم از حرفها و كارهاي رييس جمهور محترم...
به قول يكي از دوستان توي اين دو سال هيچ كاري نكرده فقط هر روز ريشهاي خوشكلش رو برس ميكشه و سشوار ميكنه و حنا ميبنده....
اين روزها همه بريدن...
جالبه هر وقت اسم دولت تدبير و اميد رو پيش رفقا ميارم همش بحث رو ميكشونن به دولت قبلي و به نوعي ميخوان دولت قبلي رو زير سوال ببرن...همش بحث رو ميكشونن به اون 3 هزار ميليارد يا اون مدرك فوق ليسانس تقلبي فلان معاون...
نميدونم حاجي .....
حاجي آدرس سايت شما رو به يكي از رفقا دادم كه بياد سوالاتشو بپرسه...
سلام
من كلا فراموش كرده بودم... تو پستهاي قبلي از شهيد نوكاريزي پرسيده بودي... من چي جواب دادم...!!!؟؟
گفتم : باشه برا بيست و دوم خرداد كه ميخواي بياي سنگر ... درسته...!!؟؟
اما چند روزي كه گذشت يادم رفت
خدا شاهد است. همان صبح روز جمعه كه قرار بود شما تشريف بياوريد ،درست دقيقه نود ...نميدونم چي شد. كه يكهويي گوشي تلفن رو برداشتم و به خانواده شهيد نوكاريزي زنگ زدم... گفتن ميهمان داريم نميرسيم... اما اگه توفيق باشه خواهيم آمد
كه برادر جانبازش وارد شد و خاطرات شهيد محسن رو تعريف كرد
اما هنوز هيچي يادم نبود از قول و قرار باشما كه گفتم :شهيد نوكاريزي همسايه ما هستند
جلسه تموم شد... اونا و شما همه رفتيد............. تا الان كه اومدم اين مطالب رو خوندم... سرم سوت كشيد... الله اكبر... والله شهيدان زنده اند
درست دقيقه نود من به دلم بيفته كه زنگ بزنم....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! برادر شهيد نوكاريزي اولين دفعه است كه به سنگر ما پا ميذاره
اصلا اخلاقش طوريه كه زياد در انظار نيست... اهل صحبت نيست
اما اون روز با يه تلفن. عليرغم مهمان داري. آمد و رفت و تعجب كردم كه در جمع صحبت كرد
آيا اين جز عنايت شهيد به زائريست كه كيلومترها راه از كاشان اومده سنگر به عشق آقا محسن نوكاريزي...!؟ آيا اين جواب سلام شهيد نيست...!!؟؟؟
برو خوش باش. عجب نيتي داري.......................من ايمانم به شهدا محكم بود ...محكم تر شد
تاریخ:1394,3,25|01:13
چناني
سلام حاجي...
شب بخير...
امشب دلم خيلي گرفته بود...
ديروز با گروه موسسه شهيد تورجي زاده رفته بوديم اصفهان سالگرد شهادت شهيد تورجي زاده بود و...
جاتون خالي بود حاجي...
از همرزمهاي شهيد اومدم واسمون روايتگري كردن...
خيلي عالي بود...
رفتيم سر مزار حاج حسين خرازي...عكس حاج حسين خنده بر لب داشت...
حس ميكردم به من ميخنده...به كارهام،به دلهره هام،به مشكلاتم...به دغدغه هام...
گفتم حاجي بايد هم بخندي...بخند..
خلاصه حاجي خلوت عجيبي بود...
هر چند گلستان شهدا شلوغ بود اما واسه من خلوت بود...
حسي داشتم عجيب...
حاجي با ديدن اين زوج به خداي احد و واحد رو تصميمي كه گرفتم روز به روز دارم مصممتر ميشم،شايد توي زندگيم خيلي تصميم گرفتم كه زود پشيمون شدم از فكرم...
اما اين يكي...
روزي نيست بهش فكر نكنم...
اگه خدا خواست و در آينده اي نه چندان دور يه روزي ازدواج كرديم...به اميد خدا و رضايت شما و خانواده ي محترم يه جشن ساده توي سنگر....
وقتي ميبينم با اين هزينه هاي سنگيني كه ميشه ...
وقتي ميبينيم براي يه جشن كوچيك آقا دوماد ميره زير قرض...
سلام. خب الهي شكر ... خرج و مخارج بدست خود ماست... كه چگونه خرج كنيم.... يكنفر مثل من با پنج ميليون از اول تا آخر يه زوج رو بهم ميرسونه.... و خوش و خرم ميرن پي زندگي ....... يكنفر هم با 100 ميليون خرج ...آخرشم سر از دادگاه در ميآرن .................. برا خودتون زندگي كنيد. همين
تاریخ:1394,2,13|23:50
محمد بیات زنجان
با سلا م و تشکر فراوان بسیار عالی بود نصر من ا... و فتح قریب التماس دعا
--------------------------
تاریخ:1392,8,4|09:13
shahed63
سلام فرمانده ... مطلب آرامش بخش و عالی بود. نوشته هایتان گیرا بود.:)
لطفتان مزيد... هر چه هست از شهيدان است و بس
تاریخ:1392,7,4|10:21
اووووپس
سلام، بعد مدتها حاجي، نمرديم و ازين زندگيا رو هم ديديم!
حالا خدا نكنه ما بريم خواستگاري . . . اون لنگه كفش سيندرلا رو بايد ببريم براشون ! خخخخخخ ...شوخي كردم ولي ميدونم بعضيا هم هستن كه تجملات براشون اصلا مهم نيست.اميدوارم همه جوونا خوشبخت شن ( دعا خودمو واگذار كردم ب گردن شما wink )
عليك سلام ... آدماي خوب. كاراي خوب. ازدواجهاي آسون. ساده و باصفا و بانشاط ... بسيار داريم... اما خيلي متاسفم براي رسانه ي ملي، كه اينارو نشون نميده ... والا اگه نشون داده بشه... خود بخود ترويج ميشه ... ديگه مردم نميگن: نميشه بدون ماشين گل مجلس عروسي گرفت!!! نميشه بدون تالار 5ستاره مجلس گرفت!!! نميشه 6 نوع خورشت نذاشت!!! نميشه ... ... نتيجه هم نميشه، كدورت و دلخوريها نشه!!!!!! همه ما هم قبول داريم كه بيراهه ميريم، نمدونم چرا برنميگرديم.... نمدونم اين چشم و هم چشمي ها تا كجا ميخواد پيش بره!!!؟؟؟ خودمون بدست خودمون. با پول خودمون. فرزندانمونو داريم بيچاره ميكنيم ... ازدواجهاي سخت. مراسمات اضافي دست و پاگير. رسم و رسومات غلط .... طفلكي جوونا!! حق دارن بخدا
تاریخ:1392,7,4|01:25
س.شادکام
سلام عذرخواهوم که هماهنگ نکردوم
چون قرار شد برای پخش کلیپ های شما ، با خودتان قبلش هماهنگ شود
ولی دیدوم خیلی سرتان شلوغه ضمنا" مو خودومم وقت ندارم این روزا ... باور کن تو خوابم راحت نیستوم
الهی بمیروم برای او شهدایی که ماه ها دور از خانواده بودن ، و خواب و استراحت نداشتن .. آخر دست هم مجروح می شدن تا شاید دقایقی استراحت کنن ...که اونم نداشتن
با اجازت امشب با هماهنگی و بدو بدو از این اجازه بگیر از اون اجازه بگیر قسمتی از کلیپ تصویری دیدارتان با وبلاگنویسان رو گلچین شده
پخش کردم و خداییش چقدر جذابیت داشت برای مردمی که فقط تیر و تفنگ از تلویزیون می بینن
قراره تو این هفته چیزهایی برای مردم پخش کنیم که تلویزیون نشون نمیده اینم طبق رویه مقر شهدای رضوی که رویه اش .. نشان دادن مغز جبهه بوده و هست و خواهد بود ان شاءالله خدا توفیق بده بتونیم تا لب گور در این راه ثابت قدم باشیم ... خسته نباشید و التماس دعا
آجرك الله ... موفق باشيد
تاریخ:1392,7,3|21:58
س شادکام
سلام ... امروز دوم مهرماه از طریق خبر 16 شبکه استان پخش شد و دیدیم
ای کاش فقط به هفته دفاع مقدس این کارها معطوف نشود .... ای کاش
ايكاش
تاریخ:1392,7,2|16:59
اصلاحی
انشاءالله خوشبخت شن و به پای هم پیر شن.تبریک میگم
--------------------------
تاریخ:1392,7,1|18:09
ماشاالله به اين زندگي ها...
نفعش بحال خودشونه ... حالشو ميبرن........ و بدا بحال اونايي كه تو زندگي دنبال رضايت خدا نيستند... و از خدا غافلند
تاریخ:1392,6,30|13:22