نظر شما:
نام:
نظر:
نظرات ثبت شده
م.محمدزاده
سلام...
نخلستون بي سر
چقدر هنري بود اين عكس
و
چه پيوندي عجيبي داشت با عاشوراي حسيني و فرهنگ شهادت...
خداوكيلي خيلي جاها توو دلم بهتون تبريك ميگم واسه زاويه نگاهتون...
پس اينقدر احساس گناه و جاماندگي از قافله شهدا رو نداشته باشين
رسالت شما رسالت زينبيه
فكركنم خودتون متوجه منظورم شدين..ديگه نيازي به توضيح بيشتر نيست
هر كسي از ظن خود شد يار من ... ور نشد آگاه از اسرار من
اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا
خدايا تو خود ميداني كه من هيچ هستم . عزت و آبروي من از خون دوستان شهيد است. . . حال كه عيوبم را پوشانده اي... در دنيا و آخرت رسوايم مكن و مرا به ياران شهيدم برسان
تاریخ:1394,4,1|18:28
جعفر آبادی
دلبریان عزیز سلام هنوز دست از جبهه و جنگ بر نداشته ای تو که بهشت را دربست برای خودت و جلیل رزرو کرده ای
110 سال عمر کنی برادر عزیز... بچه های علی عاصمی سایت راه انداخته اند
ordougah.ir... سری به ما بزنید
سلام . هنوز !!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ جبهه براي حقير يه اتفاق نبود!!! جبهه در راستاي زندگي من بود !!! جزيي از زندگي من است!!! اگر اين جنگ هم كه نبود، اما من در مبارزه بودم!!! همانطور كه در طول دوران مدرسه. زمان شاه. كارم رو ميكردم.... منتهي جبهه به ما ميدان داد... كه متاسفانه خوب استفاده نكردم... الان هم شب و روز بدنبال جبران مافاتم....وظيفه ست... اداي دين است... اگر هم شب و روز بدوم به اندازه درد كشيدن يكروز يك جانباز شيميايي نيست، دعا كن مقبول افتد.... به وصال ياران برسيم
تاریخ:1392,12,8|21:20
سعید گفت ِ ک
سلام
موگوم واجب ر ِ فته ، یَک ز ِ بون انگلیسی ام ، یاد بیگیرن ها !؟؟؟؟؟ ن ِ ع؟
چني باهاشا كاشمري حرف مزنوم كه خودشا كيف منن ... انگليسي چيه!!!! برو يره .... با زبون دل باهاشا حرف مزنوم
تاریخ:1392,12,8|15:57