آرشیو ماهیانه
فرم تریبون آزاد
موضوع:
نام کاربر:
پیام:
شهدا شرمنده ايم...!!!!
سلام دلاور تبریک هفته دفاع به شما دلاورمردان خدا دست همتون میبوسم ... التماس دعا خدای ما را ادامه دهندگان راه خون شهدایمان قرار بده تا فردای قیامت شرمند شهدایمان نباشم .... شهدا شرمنده ایم
عليك سلام.... بايد تلاش كنيم تا قبل از مرگ، از شرمندگي شهدا بدر آييم... خدا نكند تا قيامت در شرمنده گي شهدا بمانيم... احساس عقب ماندگي از شهدا بايد موجب سرعت بيشتر ما شود... نه اينكه فقط بر شهدا ، آه بكشيم و پي زندگي خود روانه شويم
تاریخ:1392-7-1|09:56
چگونه امر به معروف كنيم
اینجا اهواز است ... صدای مرا از شهری می شنوید ... که روحانی را به جرم نهی از منکر بازداشت و روانه دادسرا می کنند
ببخشید اشتباه گفتم اینجا اهواز نیست ... که اگر بود... کمی غیرت و تعصب شهدا در خونمان موج می زد , پسران جاستین بیبری! سان نمی دیدند ... از دختران ساپورت پوش
اینجا اگر اهواز بود
یک طلبه را به جرم تذکر لسانی جلوی صدها نفر دستگیر نمی کردند! تا ریش خند بزنند به مقدسات! هر کس و ناکسی!
اقایان خیلی مسئول وخیلی زیاد محترم! ما زده ایم قید اینکه شما آمر معروف باشید و ناهی از منکر...!
پس لطف کنید هم چنان محکم بچسبید... صندلی مسولیت خویش را و حرمت ناهیان منکر و روحانیت و بسیج و
حزب اللهی ها را حفظ کنید! تا دیروز در جراید حمله اوباش به ناهیان منکر و روحانیون را شنیده بودیم اما این یکی دیگر نوبر است! نوبر.... مرتکبین منکر تماس بگیرند و ناهی از منکر را پلیس با خود ببرد! اینجا اهواز نیست
شهدا اشتباه گرفته اید! اف بر ما
سلام ....اينجا مشهد است... صداي مرا از سنگر شهداي مظلوم غواص ميشنويد... صدايي كه از سال1360 بلند است ... و امروز با خوندن اين مطالب، قطره اي از آن مكتوب ميگردد..... ما تا به امروز درست برخورد نكرده ايم!!!! ما چه به جوانان داده ايم ، كه از آنان انتظار داريم !!؟؟ برادرجان، دغدغه ات را ارج مينهم ، اما چقدر خوب است كه خودمان را جاي اون جوان بگذاريم!! يكه به قاضي نرويم.... چقدر با اونا مانوس هستي!؟؟ چقدر پاي درد دلشون نشستي !!؟؟ چقدر به حرفاشون گوش دادي !!؟؟ من اصلا و ابدا بدحجابي و نوع پوشش بعضي جوونا رو تاييد نميكنم، اما نحوه برخورد با اونا رو هم اصلا تاييد نميكنم.... از بعضي مسئولين كه نگو ، دلم خون است... امر به معروف و نهي از منكر، كار بسيار ظريفي ست، مهارت ميخواهد. روانشناسي مخواهد. محبت و قلب رئوف ميخواهد. تواضع ميخواهد. روح پاك و تهذيب نفس بايد آمر به معروف داشته باشد... اينارو داريم !!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قراره يه غريق رو نجات بدي!!! آيا نبايد شنا بلد باشي !!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نكند خداي نكرده شنا بلد نباشيم و كارت غريق نجاتي به سينه مون بزنيم
دوستتون دارم، همه تونو ، چون ما يك ملتيم .... بيايد با هم باشيم... با هر عقيده اي ... بيايد به اعتقادات هم احترام بذاريم... بيايم به رسول بزرگوار اسلام. رسول مهرباني ها اقتدا كنيم..... آره اين صدا را از سنگر ميشنويد... ديوار كشي نكنيد
ما دشمن مشترك داريم...ازش غافل نشيم
تاریخ:1392-6-30|23:13
خ راستگو. شوراي شهر تهران
رای خانم "الهه راستگو" به قالیباف در دو روز گذشته واکنش های زیادی را در جبهه اصلاحات به دنبال داشته است اصلاح طلبان از یک سو مدعی آزادی بیان هستند و از سوی دیگر به اسم رفتار حزبی تند ترین برخورد را با یک صدای مخالف داشتند
این جریان سیاسی در دو روز گذشته بیشترین اهانت ها و توهین ها را به خانم الهه راستگو کردند آنهم فقط به خاطر اینکه بر خلاف میل اصلاح طلبان با رای دادن به محمد باقر قالیباف، به گفته خود "عدالت و منافع مردم را به منافع شخصی و سیاسی ترجیح داده است
انتقاد اصلاح طلبان به الهه راستگو این است که" چرا خلاف اصلاح طلبی عمل کردی و به قالیباف رای دادی؟
یک عضو شورای شهر هم گفته است: ما برای وارد شدن به لیست اصلاح طلبان امضا دادیم و نباید خلاف گروه و جریان عمل می کردیم
و دیگری می گوید قالیباف عملکرد خوبی در شهرداری داشت و مشکلی فکری هم نداشت و ما هم نقدی نداشتیم اما نباید خلاف اصلاح طلبی رای می دادیم! و دیگر عضو شورای شهر گفته است: وی به کسانی که با رایشان به شورا آمده خیانت کرده است حزب اسلامی کار نیز خانم راستگو را به مرز تعلیق از فعالیت حزبی برده است. به این بهانه که چرا به تشخیصت مبنی بر انتخاب شهردار کارآمد عمل کردی؟
دیروز(سه شنبه) هم در جلسه شورای شهرتهران، دو نفر از نمایندگان اصلاح‌طلب شورای شهر، فاطمه دانشور و عبدالحسین مختاباد، حین صحبت‌های خانم راستگو جلسه را به اعتراض ترک کرده‌اند
خانم راستگو در جلسه روز سه شنبه شورای شهردر دفاع از تصمیم خود گفته: "خود را اصلاح‌طلب می‌دانم، اصلاح‌طلب بوده، هستم و خواهم بود، منتهی بر پایه یک سری اصول اصلاح طلبی یعنی اصلاح امور جامعه و حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب." به قالیباف رای دادم
البته این اتفاق در بین اصلاح طلبان سابقه دار است و آنها برای رسیدن به قدرت بارها به نزدیکترین یاران خود نیز پشت کرده اند. یک روز هاشمی را عالیجناب سرخ پوش می نامند و قاتل و روز دیگر فرشته نجات و مظلوم
یک روز خاتمی رهبر کاریزمای اصلاحات می شود و روز دیگر به خاطر رای دادن در انتخابات مجلس خودفروش می شود و جیره بگیر و.....
به نظر شما آیا اقدام اصلاح طلبان در برخورد با خانم "الهه راستگو" قابل دفاع است؟ آیا فکر می کنید خانم راستگو باید منافع شخصی و سیاسی را بر مصلحت جامعه ترجیح می داد و به قالیباف رای نمی داد؟
سلام ... حقير با تجربه سي ساله اي كه دارم. و شاهد بودم ، همه را سفارش ميكنم كه: با در نظر داشتن سياست كلان كشور ....وارد سياسي بازيها نشيد، خود را محصور به حزب و گروه خاصي نكنيد، براي خدا كار كنيد، آزاده باشيد و مردمي ... وامدار هيچ شخص و گروهي، خودتان را نكنيد
برخورد اصلاح طلبان قطعا كار درستي نبود، تعصب بيجاست ... و مثل روز مشخص است كه ترجيح دادن منافع حزبي. بر منافع ملي غلط است.... اصلا هدف احزاب پيگيري منافع ملي ست. اما اين موضوع بحث منافع ملي نيست .....فكر كنم بحث اينجاست كه خانم راستگو ميبايست با هم حزبي هاي خود هماهنگ ميبوده كه نبوده
تاریخ:1392-6-25|00:00
نميدونم چي بگم...
شهادت، در آتش
اواسط اردیبهشت ماه 61،مرحله ی دوم«عملیات الی بیت المقدس»،«حسین خرازی»نشست ترک موتورم و گفت:«بریم یک سر یه خط بزنیم».بین راه،به یک نفربر پی ام پی برخوردیم که در آتش می سوخت و چند بسیجی هم،عرق ریزان و مضطرب،سعی می کردند با خاک و آب،شعله ها را مهار کنند.حسین آقا گفت:«اینا دارن چی کار می کنن؟وایسا بریم ببینیم چه خبره».هرم آتش نمی گذاشت کسی بیشتر از دو-سه متر به نفربر نزدیک شود.از داخل شعله ها،سر و صدای می آمد.فهمیدیم یک بسیجی داخل نفربر گرفتار شده و دارد زنده زنده می سوزد.من و حسین آقا هم برای نجات آن بنده ی خدا با بقیه همراه شدیم.گونی سنگرها را برمی داشتیم و از همان دو –سه متری،می پاشیدیم روی آتش.جالب این بود که آن عزیزِ گرفتار شده،با این که داشت می سوخت،اصلاً ضجه و ناله نمی زد و همین پدر همه ی ما را درآورده بود.بلند بلند فریاد می زد:«خدایا!الآن پاهام داره می سوزه،می خوام اون ور ثابت قدمم کنی.خدایا!الان سینه ام داره می سوزه،این سوزش به سوزش سینه ی حضرت زهرا نمی رسه.خدایا!الان دست هام سوخت،می خوام تو اون دنیا دست هام رو طرف تو دراز کنم،نمی خوام دست هام گناه کار باشه.خدایا!صورتم داره می سوزه،این سوزش برای امام زمانه،برای ولایته،اولین بار حضرت زهرا این طوری برای ولایت سوخت.»اگر به چشمان خودم ندیده بودم،امکان نداشت باور کنم کسی بتواند با چنین وضعی،چنین حرف هایی بزند.انگار خواب می دیدم اما آن بسیجی که هیچ وقت نفهمیدم کی بود،همان طور که ذره ذره کباب می شد،این جمله ها را خیلی مرتب و سلیس فریاد می زد.آتش که به سرش رسید،گفت:«خدایا!دیگه طاقت ندارم،دیگه نمی تونم،دارم تموم می کنم.لااله الا الله،لا اله الا الله.خدایا!خودت شاهد باش خودت شهادت بده آخ نگفتم»به این جا که رسید،سرش با صدای تقی ترکید و تمام
آن لحظه که جمجمه اش ترکید،من دوست داشتم خاک گونی ها را روی سرم بریزم.بقیه هم اوضاعشان به هم ریخت.یکی با کف دست به پیشانی اش می زد،یکی زانو زده و توی سرش می زد،یکی با صدای بلند گریه می کرد.سوختن آن بسیجی،همه ما را سوزاند.حال حسین آقا از همه بدتر بود.دو زانویش را بغل کرده بود و های های گریه می کرد و می گفت:«خدایا!ما جواب اینا را چه جوری بدیم؟ما فرمانده ایناییم؟اینا کجا و ما کجا؟اون دنیا خدا ما رو نگه نمی داره،بگه جواب اینا رو چی می دی؟»حالش خیلی خراب بود.آشکارا ضعف کرده بود و داشت از حال می رفت.زیر بغلش را گرفتم و بلند کردم و هر طوری بود راه افتادیم.تمام مسیر را،پشت موتور،سرش را گذاشت روی شانه ی من و آن قدر گریه کرد که پیراهن کره ای و حتی زیر پوشم خیسِ اشک شد.دو ساعت بعد،از همان مسیر برمی گشتیم،که دیدیم سه–چهار نفر دور چیزی حلقه زده و نشسته اند.حسین گفت:«وایسا به اینا بگو از هم جدا بشن.یه چیزی بیاد وسطشون،همه با هم تلف می شن.همون یکی بس نبود؟»نزدیکشان ترمز زدم.یکی شان بلند شد و گفت:«حسین آقا!جمعش کردیما».حسین گفت:«چی چی رو جمع کردین؟»طرف گفت:«همه ی هیکلش شد همین یه گونی».فهمیدیم،جنازه ی همان شهید را می گوید که دوساعت قبل داخل نفربر سوخت.دور گونی نشسته بودند و زیارت عاشورا می خواندند.حسین آقا،از موتور پیاده شده و گفت:«جا بدید ما هم بشینیم،با هم بخونیم.ایشالا مثل این شهید،معرفت پیدا کنیم
با سلام...
با خوندن اين چند خط بغض كردم،گريه كردم...داد زدم
هر روز ميبينم هيچ كاري نكردم
افسوس پشت افسوس...
سلام...با خوندن اين مطالب من هم سوختم... نه سوختني چون شهدا
فكر كردم. چگونه ميشود قيامت جلو اين شهدا سر بلند كرد... چكار كنم كه مديون نشوم ... يك راه بيشتر نيافتم و آن خدمت خالصانه و صادقانه به اين مردم و اين كشور تحت ولايت فقيه. همين
تاریخ:1392-6-24|14:07
چرا بايد هنوز از جبهه گفت؟
اقای دلبریان برای نسل امروز کسانی که تا کنون وارد سنگر شهیدان نشده اند (با این فرهنگ بیگانه اند)اهمیت لزوم شناساندن و معرفی این سیره و این فرهنگ چیست؟
اگر سوال شود جنگ تمام شده و سبک زندگی و روحیه جبهه ای چه تاثیری و چه کمکی به ما میکند جواب چیست؟
سلام ... ما مسلمانيم... بخدا ، معاد ، پيامبران الهي ايمان داريم... با آيات الهي و كلام خدا در قرآن آشناييم ، در قرآن كريم خداوند ما را به صبر و مقاومت در راه اطاعت از دستورات دين و همچنين مقابله با وسوسه هاي شياطين دعوت كرده، قرآن سراسر قصه هاي مردان خدا و مبارزه و جهاد است ... تمام خاطرات جبهه و زندگي شهدا ، تفسير آيات قرآن است
جهاد. اطاعت. مبارزه. مقاومت. شهادت. و..... همه به عينيت درآمد .... ما اگر هم بخواهيم دنيايي آباد داشته باشيم بايد اهل تلاش و مقاومت باشيم و جبهه ها نمونه كار و تلاش است، آنهم از بهترين نوعش ، كه جهاد نام گرفت...... ما اگر بخواهيم دشمن را نااميد كنيم و كشورمان در امنيت باشد، بايد اهل مبارزه باشيم و جبهه ها همه مبارزه بود........... ما اگر قرار است آدم خوبي در جامعه باشيم جبهه ها بهترين محبتها و نوعدوستي به هم بود، براي هم فدا ميشدن...... ما اگر ميخوهيم از امراض اخلاقي، حرص. تكبر. ريا. غرور و.... كه جسم را هم نابود ميكند، در امان باشيم و ، واكسينه شويم. در زندگي شهدا بنگريم ..... هر موفقيتي كه يك انسان قراره داشته باشد، جبهه بهترين الگوست...در جبهه، بي عدالتي. تبعيض. زور. زر. نبود ...هر كس ميخواهد "آدم" شود، بايد به شهدا ، كه بهترين بندگان خدا بودند اقتدا كند
جبهه ها. دوران دفاع مقدس ما جزو "تاريخ اين كشور كه هست!!!!!!!!!!!!!!!!! و همه دنيا از تاريخ گذشتگان خود عبرت ميگيرند
تاریخ:1392-6-24|13:04
آشنايي جوانان در جلسات
سلام اقای دلبریان
نظر شما درمورد اشنایی نوجوانان و نسل اینده با سیره شهدا چیه وچه راهکارهایی را شما ارائه میدهید؟اگر هفته ای یک بار دو نفر از همرزمان شهدارا دعوت کرده تا برای عده ای نوجوان خاطره گویی کنند در کنار ان چه پیشنهادی میدهید و به چه شکل انجام شود جذابیت دارد؟خواهشمندم راهنمایی کنید.
عليك سلام.... روايت حماسه هاي جبهه... سبك زندگي بچه ها در جبهه ... نمايش مستندهايي از عملياتها ... برگزاري مسابقه .... نمايش تاتر ... برگزاري اردوهاي يك روزه ... مهمترين چيزي كه بايد در جلسات جوانان رعايت شود. روحيه نشاط و تحرك و جنب و جوش است ... خواندن ادعيه ها كوتاه و مختصر ... مداحي ها جذاب .... ... ... نظر خواهي براي نحوه اجراي برنامه ها از خود جوانان .... دخيل دادن خود اعضا جلسه در برگزاري مراسم .... برگزاري جلسات انتقاد پيشنهاد .... دعوت كردن خانواده هايشان در برنامه ها .... استمرار و مختصر بودن زمان جلسات ... فدا نكردن جمع براي رضايت فرد. ولو آن فرد يك شخص شخيص باشد... روشنگري دادن از روي آيات قرآن. سيره ائمه با تطبيق وضعيت امروز ... ارائه راهكارهاي عملي از روي سيره شهدا .... بيان قوتهاي جمهوري اسلامي در عرصه هاي علمي. سياسي
تاریخ:1392-6-23|21:12
غواصان آسماني
بچه های گردان را برده بودیم آموزش غواصی.نی های غواصی را برای تنفس توی دهانشان کردند و زدند زیر آب.ما هم توی قایق بودیم.صدا می آمد.خیلی عجیب بود.دقت کردم.سرم را نزدیک بردم.دیدم از توی نی ها صدای ذکر می آید.
يادش بخير ... مظلومترين شهدا . غواصان بودن .... خدايا، مرا مديونشان از دنيا مبر
تاریخ:1392-6-23|09:47
با بدحجابي چكار كنيم؟
حال دیگر تهران پرشده از باربی های خوش خط و خال، دولت ها یکی پس از دیگری آمده اند ورفته اند چه اصلاح طلب چه اصول گرا، بماند که آن روزها می گفتند فلان دولت آمد حجاب تعطیل می شود بعد هم گفتند آن دیگری آمد اوضاع حجاب درست می شود، دیگر چشمم آب نمی خورد که با آمدن کسی جز مهدی فاطمه (عج) حیا و عفت فاطمی بر سرزمینمان حکم فرما گردد
این روزها دیگر دارد عادی می شود که زنان با لباس های آستین کوتاه ومانتوهای چاک دار به کوچه وخیابان راه پیدا کنند.
در نهایت حربه جدید دشمن که زیرکانه این بار اندام زنان ایرانی را هدف گرفته، پوششی است به نام (ساپورت) البته شرمم می شود بگویم پوشش!!! نمی دانم بعضی هاچگونه این جرأت را به خود داده اند ،همانطور که در مراسم های عروسی و در برابر محارم خود ظاهر می شدند اکنون خود را بزک کرده و به خیابان ها و پاساژها نفوذ کنند
جالب اینجاست که با کمترین تأملی می توان گامهای آرام ابلیس در ترویج اباحه گری و عریانی را فهمید: تغییر نام جوراب شلواری زنانه به ساپورت، هماهنگی ورود و تولید بیشمار آن درکشور، مسلح شدن مانکن های پشت ویترین ومانکن های انسانی خیابان گرد به آن، سایت های پرشده ازفروش مدل های رنگارنگ ساپورت بدون کوچکترین فیلتر و در آخرتبلیغ های زیرکانه آن در شبکه های ماهواره ای أعم از کنسرت گوگوش (طبق مطالعات اینترنتی) که با سیاست هرچه تمام تر با آنکه می توانند زنان را با پاهای عریان به صحنه بیاورند اما از ساپورت استفاده می کنند.
اما باید بانهایت تأسف گفت این بعضی از زنان ساده اندیش هستند که بدون اندکی درنگ و دقت در نقشه های شوم دشمنان این مرزوبوم شخصیت وحیای خود را بازیچه دست آن ها کرده اند
دیگر وقت آن رسیده که سکوتم را بشکنم و دراین جنگ نرم با سلاح قلم بر دشمن خاصم یورش برم تا شاید بعضی از مسئولین در خواب مانده و بعضی ازعلما و روحانیونی که احیانأ از تأثیرکلامشان اطمینان ندارند این نوشته ها را دیده و به جنب وجوش بیفتند، هرچند شاید آن ها هنوز هم از بحث و پیگیری این مسائل خجالت می کشند وسطح آن را پایین ترازسطح علمی و معنوی خود می بینند. حال آنکه همین بعضی ها هنوز نمی دانند ساپورت چیست، چه شکلی دارد و چه کسانی آن را پوشیده اند
دیگر شاید وقت آن رسیده باشد که ندایی بگوید: ( الیوم استعمال ساپورت در حکم محاربه با امام زمان عج ) تا بد خواهان نظام اسلامی ایران حیا و غیرت زنان و مردانی را حس کنند که،حاضرند خون رنگینشان را فدا کنند
و روباه صفتان چه حیله گرانه نقشه راه کشیده اند:
1- موهای بیرون افتاده از پس وپیش
2-روسری های کوتاه آب رفته
3. شلوارهای سوراخ سوراخ وکوتاه شده
4.مانتوهای اندامی وچاک خورده
۵. لباس هایی با دکمه های روی آستین جهت سهولت برای بالازدن
۶. ساپورت
7.هدف بعدی دشمنان!!! خدا نکند که عریانی کامل اندام باشد
به امید آن روز که مسئولین، علما و دلسوزان این نظام با ذره بین قوی تری سیاست های زیرکانه دشمن را نظاره گر بوده و سازنده سدهای مستحکم در برابر نفوذ صفات رذیله باشند
(رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی)
سلام ... آخر الزمان كه فرا رسد. دينداري، همانند نگه داشتن آتش در پنبه، مشكل ميشود
خيلي متاسفم كه ما در تبليغ دستورات زيباي دين. سليقه نداشتيم ... دشمن در جبهه جنگ نرم به سرعت در حال پيشرويست اما ما خوابيم .... و از طرفي دوستاني داريم كه با وجود آنها ديگر نيازي به دشمن نيست ...برادرم ، دردهايي هست كه نميشود گفت........ بيشترين ضربه را دوستان تندرو و احمق ما زده اند.... برخوردهاي خودسرانه و غير عالمانه و بشدت ناشيانه ، ريشه بسياري از ناهنجاريهاي اجتماعي ست ..........تلويزيون ما هم نياز نيست بگم!! سريالها، نامحرمها و .......كارمندان زن !!!!!!!! مجريهاي سيما !!!!!!!! و ....برادرم ، آب از سرچشمه گل آلود است.......... با همه اينها بايد من و تو كار خودمو انجام دهيم و دلسرد نشويم ، به جوونا محبت كنيد... روشنگري بديد.... دوستان احمق رو كه جوونارو فراري دادن رسوا كنيد... به دغدغه هاي رهبري جامعه عمل بپوشانيد.... چشم اميدتان را مثل شهيد جهان آراها از دولتمردان برداريد... به خدا توكل كنيد ... كه مرگ هر آيينه در راه است
تاریخ:1392-6-23|00:35
پيام
حروف در خميني و خامنه اي مشترك است
سلام علیکم بر استاد عزيز
حروف "خ م ی ن ی در نام خمینی و خامنه ای مشترک است ...فقط نام خامنه ای یک آه بیشتر دارد
که از دست خواص بی بصیرت میکشد!
عليك سلام.... جالب بود. ولي بدانيد كه .خميني . هم در بين دوستان خود مظلوم بود... همانگونه كه پيامبران مظلوم بودند و ائمه عليهئ السلام مظلوم بودند و حق مظلوم بوده و هست... مواظب باشيد مظلوميت را در زمان و مكان محصور نكنيد... بين پيامبر و علي. خميني و خامنه اي شكاف ايجاد نكنيد... راه را بشناسيد و آرمانها را
تاریخ:1392-6-22|23:33
سيده زهرا نوبخت
عكس شهيد نوبخت.براي مزارش
سلام
من برادر زاده ی شهید سید محمد رسول نوبخت هستم.
میخواستم ازتون خواهش کنم که اگه امکان داره عکس شهید ما هم نصب کنید
بهترین عکسی که دارم این دوتا است
http://upload7.ir/images/75702150193963862829.jpg
http://upload7.ir/images/14429943513732196715.jpg
آدرسشان هم : بلوک 30 ردیف 50 شماره ی 21 یا احتمالا 41 هست .. ببخشید دقیق تر از این یادم نیست ولی مطمئنم یا 21 یا 41 هست
با تشکر آدرس وب : http://badiyeroozegar.blogfa.com
عليك سلام .... به روي چشم
تاریخ:1392-6-22|21:14
غربت و غريبي شهدا
روزگاریست عجیب ... آسمان آبی نیست... رنگهای زیبا همه خاکستریند
چشم نرگس به شقایق نگران نیست دگر .... صحبت از غیرت وناموس وحیا نیست دگر
آسمان ابری نیست .... قطرات باران با زمین بیگانه است
چشم دیگر زفراق شهدا گریان نیست .... هیچ کس مرهم زخم جگر زهرا نیست
هیچ کس محرم درد سخن مولا نیست غیر چاه کوفه.... دوره ی ارزانیست از گرانی خبری نیست دگر
بی حیایی ارزان،خود فروشی ارزان و ریا از همه چیز ارزانتر
صحبت تلخ من امروز ندارد شنوا..... نفس باد صبا مشک فشان نیست دگر
نیست دیگر پسری کودک سال که شود رهبر آن بت شکن کوی خمین... نیست دیگر ((دوران)) وچه بد دورانی است
((همت))روح الله،بی سر افتاده میان مجنون
((باکری))رفت دگر وعلمدار ایضآ
رفت صیاد دل سید علی .... چه غروبیست غریب .... وچه دوراست پرستوی مهاجر زین جا
سلام... با همه ي اين حرفها .... كه درست فرموديد .... زيبا سروديد .... خيالات قشنگي ست، براي جلا دادن به روح و غفلت زدايي از فكر ، اما در عين حال بايد در وسط ميدان محكم و بانشاط خدمت كرد به مردم و كشور امام زمان عجل االله، كه تنها راه نجات است و بس
تاریخ:1392-6-22|21:12
س.شادکام
كليپهاي دلبريان
سلام استاد . اینم کلیپ تصویری
البته اونایی که قول دادم رو در اسرع وقت روی سی دی رایت می کنم
فعلا علی الحساب اینو داشته باشید

http://www.aviny.com/clip/defae_moghadas/alireza-delbarian/alireza-delbarian.aspx
فقط توضیح بدم اینکه همه قسمت ها رو دانلود کنید بعد چون فایل فشرده هست
از فشرده در بیارید همه روی یه فایل سرجمع میشه

--------------------------
تاریخ:1392-6-20|16:32
135
جنگ نرم چيه ؟؟؟
سلام حاجی، نظرتون درباره ی جنگ امروز ( جنگ نرم ) چیه ؟؟؟؟؟
عليك سلام ، جنگ نرم . جنگ افكار ، باورها و اعتقادات است... در ادامه تهاجم ناجوانمرادانه دشمن به خاك ايران اسلامي ، امروزه به باورهاي الهي ملت ما، به فرهنگ اصيل ايراني و اسلامي ما تهاجم كرده ، كه بسيار بسيار از جنگ رزمي سخت تر. پيچيده تر است... در جنگ رزمي و نظامي، نهايتا سرزمينها را تصرف ميكنند، اما در جنگ فرهنگي. در جنگ نرم، در اذهان نفوذ كرده و باورها را ، اعتقادات را منحرف ميكنند... ما امروز در جبهه فرهنگي مغلوب دشمنانيم. ما امروز در اين جبهه بيشتر تلفات داده ايم و ميدهيم... به نظر من دشمن در حال پيشرويست.... و با نهايت تاسف ما در خواب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ه
تاریخ:1392-6-18|11:06
چرا خودمان چادر از سر برميداريم ؟
چرا در زمان رضاخان، كه حكومت فاسد بود، میخواستند به زور چادر را از سر زن ایرانی بکنند!!؟؟ اما اونا مقاومت ميكردن و حتي تا پاي جان مي ايستادند ، ولي كشف حجاب نميكردند!!!!!! ولی امروز ما 8 سال جبهه داشتیم!! این همه کتاب و عالم دینی در رسانه ها داريم !! نبود !! حکومت ما اسلامی است. و ما جوانهایي را داده ایم که میگفتند: ما بخاطر ناموسمان به جبهه میرویم !!! ولی چرا در اين زمان ، بعد اينهمه شهيد ، ما حجاب را بدست خودمان از دست داده ایم و حالا باید به زور چادر را سر زنهای خود بکنیم!!!!؟؟؟ یا به این بسنده کنیم که مانتوهای که میپوشند کوتاه تر از این نشود. براستی چرا اینگونه شده است!!!؟؟
سلام ... آره درسته، اما اگه دقت كنيد، آن زمان رضاخان، بطور علني و سخت افزاري به جنگ دين آمده بود و به زور و ضرب توسط ماموران باتون بدست، چادر از سر زنان ميكشيد ... خب معلومه كه همه بدشون مياد و در برابرش مقاومت ميكنند ....ضمن اينكه آن روز اينهمه رسانه هاي تبليغاتي و ماهواره ها نبود ، اما امروزه شرايط خيلي عوض شده ، اصلا آن روز دشمني در مقابل مسلمونا مثل امروز نبود ،چون جمهوري اسلامي نبود، اما امروزه با تبليغات ماهواره ها، با سخنان فريبنده و زيبا ، گناه را ، چرب و شيرينهاي حرام را دنيا را ، آفتها را ، مواد سمي را زيبا جلوه ميدهند... تا بتوانند نيروهاي جبهه ي اسلام را كاهش داده و نظام جمهوري اسلامي را نابود كنند، خب معلومه با اين آتش سنگين و نامحسوس هر كسي دوام نمياره
امروز جنگ نرم ست، تهاجم فرهنگي ست ، در هيچ زماني چنين تهاجم فرهنگي به ارزشهاي ما نشده است. چون آن روز نوكر آمريكا بوديم !!!! ولي امروز در مقابل او و آقاي خودمانيم !!!!! من مطمئن هستم ، جداي از تعداد بسيار كمي خانواده هاي بي قيد و بند، خيلي از خانواده ها و زنان دلسوز و دختران مسلمان از روي غفلت حجاب رو رعايت نميكنند
تاریخ:1392-6-17|00:12
محمد شاهقلی
جهاد اكبر سخته
سلام حاجی
حاج اقا من یقین دارم که خدا و ائمه و شهدا و بخصوص حاج حسین خرازی دارن منو میبینن ولی با این وجود بازم گناه می کنم
حاجی چیکار کنم؟ نمیدونم،تا حالا شده بود شهدا از جهاد اکبر خسته بشن؟من از جهاد اکبر خسته شدم. هر روز دارم تلفات میدم راستی حاجی احساس میکنم اگه یه برادر صیغه ای داشته باشم مشکلم حل بشه و دیگه گناه نکنم.
عليك سلام ... جهاد اكبر، سركوب ناشيانه، غير علمي و دور از عقل و دستورات الهي نيست ... جهاد اكبر، مبارزه با زياده خواهي ها، هوا و هوسها، امراض اخلاقي ، تكبر. غرور. حرص و مريضيهاست ... اگر كسي در بيراهه سختي بكشه ، هيچ كجا بحساب نمياد ، اما اگه در راه حق ، كشته هم بشوي شهيد است
من نميتوانم بگم مشكل شما چگونه حل ميشه ... چون نه مشكل شما را ميدانم و نه شما را ميشناسم
تاریخ:1392-6-15|04:09
يه جوان مجرد
ازدواج.سنت الهي.بقاء جامعه
با سلام...توو يكي از پيامهايي كه بچه ها گذاشتن در جواب اين عزيز حاجي نوشته بودين در مورد مساله ازدواج جوونها هم مقصر هستن ميشه بگيد چرا....؟؟ آخه جوونا....... موندم خودم رو عرض ميكنم هيچ تمايلي به ازدواج ندارم، نميدونم چرا..؟؟ از خيليها پرسيدم تا يه جواب قانع كننده بهم بدن، اما نشدم ... نميگم به فكر ازدواج نيستم يا نبودم...اما دلسرد شدم
هيچ تمايلي به ازدواج در اين برهه از زماني ندارم ... شايد بعضي وقتا توو خونه به شوخي ميگم بريم خواستگاري واسه اينكه دل مادرمو خوش كرده باشم ... اما نميتونم با اين مساله كنار بيام ... جوري كه توو بيشتر زندگينامه شهدا خوندم چون سنت پيامبر بوده ازدواج كردن .... ميشه بيشتر توضيح بدين...
عليك سلام... چون محكم پاي اعتقادات نمي ايستن!!! چون قاطع نيستن!!! چون با پدر مادرا نميشينن، درست حرف بزنن و قانعشون كنن!! مگه ما زمان جنگ چطوري راضيشون ميكرديم و ميرفتيم جبهه !!!!!؟؟؟
البته قبول دارم با اين اوضاعي كه برا ازدواج متاسفانه درست كردن، كمي بهتون حق ميدم؛ اما مقصر خومون هستيم!!! اين كه ديگه ربطي به آمريكا نداره !!!! شرايط رو خود ما سخت كرديم!!! همه هم مينالن!!! بابا ، همون پسر و دختر بچه ي خودمونه، چه فرقي داره، كمك كنين، گذشت كنين، سخت نگيرين.
شما از ازدواج دلسرد نشدي، از اين تشريفات متنفري!!!!! الان كه روز بروز بدتر هم داره ميشه!!!
و اما ازدواج شهدا، خب سنت پيغمبر چيه !!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ غير از سنت الهي ست !!!؟؟؟ و سنت الهي به غير از تشكيل يك جامعه ي انساني و زيباست !!؟؟ و اين جامعه زيبا كه همه محتاجش هستيم، غير از مجموع خانواده هاي الهي ست !!؟؟ و خانواده هم در سايه ي ازدواج است
تاریخ:1392-6-14|14:18
عكسهاي تفحص پيكر شهدا
اينو توو وبلاگي ديدم
با دين اين عكسا لال شدم .... خدااااااااااااااااااااااا
http://didar63.blogfa.com/post/45
واي اگر از پس امروز بود فردايي.... همه ما در محكمه شهدا ، حاضر خواهيم شد، و بايد جواب بدهيم كه : بعد شهدا چه كرديم !!!!!؟؟؟ امروز كه در قيد حيات هستيم ، بايد بكوشيم ، كاري كنيم . خدمتي كنيم. كه وقت تنگ است و عمر كوتاه..... و قيامت!! و حساب و كتاب حق است و حتمي
تاریخ:1392-6-14|01:37
پيشروي دشمن
مشكل بدحجابي- ازدواج- فرهنگ
سلام حاجی ... اسمم محمد شاهقلی
بچه زنجانم.با حاج اقا قلیج خانی و حاج اقا قره باغی اواخر مرداد خدمتتون بودیم ... به نظرم وضعیت حجاب الان مثل کربلای 4 شده ... بچه حزب اللهی ها همه زخمی شدن و کلی تلفات دادیم. هیچ اذوقه ای(معنویت) هم نداریم...با شرایط بد بچه ها و فرمانده های رده بالا(جامعه و خانواده)نمیتونیم دشمن رو دور بزنیم (ازدواج کنیم)
حاجی چیکار کنیم؟ دستور چیه؟ داریم قیچی میشیم
ضمنا حاج اقا شما رو به خدا قسم به اقا جلیل بگید: ماها رو كمك كنه... خيلي ضعيفيم و شيطون قوي
عليك سلام ... خوندم . قبول دارم كه بدحجابي هست، اما ريشه را بايد يافت، متاسفانه ما رو مشغول سرشاخه ها كردن... !!! ما داريم از يه جاي ديگه اي ميخوريم !!! و اون عدم اجراي عدالت است!! عدم اجراي قوانين است!!! عدم قاطعيت قوه قضايئه در برخورد با مفاسد اقتصاديست!!! كه همه ي اينا رو رهبري فرمودند!!! من بدحجابي را تاييد نميكنم، اما بدحجابي را ابدا مشكل اصلي كشور نميدانم... اگر ريشه را بخشكانيم .. همه آفتها از بين ميرود
حالا بالافرض كه مشكل بدحجابي ست، خب بسم الله .. رسانه ها. هنرمندان. تلويزيون. دولتمردان براي كارمندان. شروع كنن. پس چرا همه دارن خواسته يا ناخواسته ، آب به آسياب مروجين فرهنگ غربي ميريزند !!؟؟ ترويج تجمل گرايي و .... ميريزن!!؟
بهههههوش ببببببببهوووووش بهوش ، همه مون در اين نوع برخورد با بدحجابي كه الان مرسوم است، سركاريم
و اما در باره ازدواج، كاملا قبول دارم... متاسفانه پدر مادرا مقصر اصلي و متهم رديف يك هستن
دلم به حال جوونا ميسوزه...... اگر چه اونا هم مقصرن... چون.......................
تاریخ:1392-6-14|01:22
چناني
جووناي عارف و گمنام
دوستي پيام گذاشته بود:
"يك عاشق دروغگو...که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
بعضی وقتها فکر میکنم به خدا خیلی نزدیکم ولی وقتی راه میافتم میبینم که باید گذشت.از هوس های پنهان و خواسته های دل. شهدا کمکمان کنید
آقاي دلبريان:
"ولي اينبار راستشو گفتي،كاش همه ما حداقل با خودمون روراست باشيم ... خودمونو بشناسيم... ضعفهامونو، عيبهامونو ...... كه بهترين مرحله ي عرفان است .... بدا بحال اونايي كه يه عمر كج ميرن، بخيال اينكه راهشون درسته ... چون دلشونو خوش ميكنن به چهارتا عمل ساده و دوتا ذكر لساني ..... اما در برخورد با اولين مانع، پشتش ميمونن ... يه ميز... يه پول بي حساب... يه نگاه هوس آميز و حرام... يه لقمه چرب و مشتبه و مشكوك و.............. خوشابحالت، اين اعترافات پيش خدا ،نميزاره منحرف شد
جواب اين بنده حقير....
منظورم شخص خاصي نيست بيشتر خودم رو عرض ميكنم...
"بدبخت اون كسيه كه يه راهي رو داره اشتباه ميره هر چي هم بهش ميگي قبول داره كه اون راه اشتباس اما دوباره اون راهو ادامه ميده.... آدمي كه خوابيده رو ميشه بيدار كرد اما آدمي كه خودشو زده به خواب.... نميدونم...
هر بار اين ضرب المثل رو ميشنيدم ياد خودم ميفتادم... چندين سال خودمو به خواب زده بودم... بيدار شدم يعني بيدارم كردن...
اما افسوس ميخورم چرا اينقدر دير.... هر چند هنوز هم دير نشده....
فقط بايد بگي يا علي... خدا خودش ميگه از تو حركت از من بركت...
بعضي از ما آدمها سر جامون وايساديم و ارزو ميكنيم خدايا فلان كار بشه،فلان كار نشه...آخه لامصب تو حركتي كن تا خدا دستتو بگيره...تو سرجات نشستي خدا هم حتما دستتو ميگيره...بشين فعلاً تا خدا كمي سرش خلوت بشه ...
با اين كارهايي كه بعضي از جمله من انجام ميداديم هيچ خيري به خودمون نميرسه كه هيچ باعث شرمندگيه خيلي هم ميشيم... انشالله به جايي برسيم كه هيچ وقت باعث شرمندگي خدا، شهدا. پدرو مادر، خودمون نباشيم...
خدايا. مرا تا قبل مرگ بيدار كن...
تاریخ:1392-6-13|01:55
چناني
شهادت فوز عظيم
زندگی از شهادت آغاز می شود
آنانکه یک عمر مرده اند ... یک لحظه هم شهید نخواهند شد ... هر که شهید نشود،لاجرم خواهد مرد ... زندگی از شهادت آغاز می شود ... از حضور مردن را هراسی نیست!
ترس من،چگونه مردن است
آنانکه یک عمر مرده اند یک لحظه هم شهید نخواهند شد.
ما که ماندیم،رفتیم ... و آنانکه رفتند، ماندند... گروهی مرگ را در آغوش گرفتند و شهید شدند و ما را مرگ در بر گرفت و مردیم
پس از آنان ، من نه از رفتن که از ماندن می ترسم .... می ترسم که مرده بمانم .... مرده بمیرم... شهادت را نه در جنگ در مبارزه می دهند ... اگر بالت شکسته است ... غمت مباد! شهادت بال نمی خواهد حال می خواهد
بال را پس از شهادت می دهند،نه پیش از آن تا شهید شوی
شهادت داستان ماندگاری آنانی است که دانستند دنیا جای ماندن نیست
آری مهدی جان به راستی اینگونه است شهادت داستان ماندگاری آنانی است که دانستند دنیا جای ماندن نیست
اي شهيدان ،خوشا به حالتان ما را هم دریابید
سلام.. الان در صبح روز شهادت امام صادق عليه السلام. در معيت تعدادب ي از جوانان عازم گلزار شهدايم. اين مطالب رو براشون ميگم... خيريت بود سري به اينجا بزنم
تاریخ:1392-6-10|14:43
علی
عملیات کربلای 4
راستی حاجی برای چی در کربلای 4 گردان یاسين حضور داشت؟ مگه عملیات کربلای 4 دست ارتش نبود ؟ اگه اشتباه نکرده باشم گردان یاسين مربوط به سپاه بود ؛ پس گردان یاسين ؛ کربلای 4 چیکار میکرد ؟
با اين اطلاعاتي كه داري، بايد به مركز تحقيقات جنگ ستاد فرماندهي كل قوا معرفيت كنم !!!!!!! برادرجان، عمليات كربلاي 4 توسط سپاه در اروند انجام شد. گردان ياسين هم يه گردان غواصي بود ، كه به منظور همين عمليات آموزش ديده و آماده شده بود !!! برادران ارتش در بخش توپخانه. هوايي. هوانيروز و پشتيباني نقش داشتند. اما عمده نيروهاي خط شكن و آفندي. بچه هاي بسيج و سپاه بودند. كه همه ما اعم از سپاه.ارتش و... يك نيرو هستيم با ماموريت متفاوت. براي رسيدن به يك هدف
تاریخ:1392-6-9|14:16
اف هاش کوچولو
یاد آوری لحظه ي عاشقانه.عارفانه
سه شنبه 1388/12/28 ساعت 17:30 شلمچه پشت فنس ها.
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
يادش هميشه در دل و جانمان زنده باد ... عجب شبي بود
تاریخ:1392-6-8|13:58
پشت پابه هوس
يه عاشق دروغگو
يك عاشق دروغگو ... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
بعضی وقتها فکر میکنم به خدا خیلی نزدیکم ولی وقتی راه میافتم میبینم که باید گذشت. از هوس های پنهان و خواسته های دل..... شهدا کمکمان کنید
كاش با خودمون رو راست باشيم ... خودمونو بشناسيم... ضعفهامونو، عيبهامونو .....خوشابحالت، اين اعترافات پيش خدا نميزاره منحرف بشيد
تاریخ:1392-6-7|18:52
ظرافت اخلاص در اعمال
دلم گرفته حاجي
نمیدونم تا حالا شده بخواین اخلاص رو رعایت کنین ولی نتونین؟؟؟
خیلی سخته ... تا سرحد اشک میبره آدمو ، اینم از نفس قلدر ماست دیگه... پدر سوخته خیلی گنده برمیداره
كجاشو ديدي !!؟؟ سخترين مرحله قبولي اعمال ... آخرين گمرك كه مهر قبولي به اعمال ميزنه و رد ميكنه پيش خدا... همين مرحله اخلاصه ... آخرين مهر تاييديه، رمز قبولي ، اخلاصه، گرفتن مزد در سايه ، اخلاصه... بيشترين زور رو شيطون تو همين مرحله ميزنه، خيليها تو اين مرحله تجديد ميشن ، اخلاص. اخلاص. اخلاص
تاریخ:1392-6-7|16:01
جنگ 33 روزه. جنگ چند ساله..!!
هشدار به اسراییل:
خاطرات جنگ 33 روزه از یادتان نرود...گورستان تانکهای مرکاوا یادتان نرود...فرار سربازان صهیونيست بدون پوتین را از یاد نبرید...
مهاجرت زمینی یک میلیونی صهیونیست ها را از یاد نبرید...
سوریه را به منجلابی برای خود تبدیل نکنید این بار لقمه را خیلی بزرگتر برداشته اید
اما برادرم ، اينبار در مقابل حزب الله و سوريه و جمهوري اسلامي، سربازان اسرايئلي نيستن!!!! ديگه خبري از تانكاي مركاوا نيست !!!! امروز ما در مقابل يك فكر و اعتقاد منحرف، با نگاه آخرتي و غيبي و بهشتي قرار گرفته ايم... سلفي ها !! تكفيريهايي كه براي شهادت ميجنگند!! براي بهشت!!!!!!!!!!!!!!!!! با سربند يا رسول الله ... الله اكبر !!!!!! امروز اسرايئل هم مثل آمريكا كنار صحنه نشسته تا در صورت لزوم وارد ميدان بشه!!!!!!!!!! جنگ امروز خيلي سخت است
تاریخ:1392-6-7|00:11
سهراب
كمپوت رب جاي گيلاس
چرا شهدای خود را طوری معرفی کرده ایم که دست نیافتنی شده اند. چرا به جوانها نگفته ایم رزمندگان وشهدا افرادی بوده اند مثل همه مردم و میشود انها را الگوی خود قرار داد ...... خاطره زیر از یک خبرنگار است
خبرنگار : ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود… روی زمین افتاد و زمزمه میکرد ..دوربین رو برداشتم و رفتم بالای سرش داشت اخرین نفساشو میزد ازش پرسیدم این لحظات اخر چه حرفی برای مردم داری با لبخند گفت: از مردم کشورم میخوام وقتی برای خط کمپوت میفرستن.عکس روی کمپوت ها رو نکنن گفتم داره ضبط میشه برادر یه حرف بهتری بگو با همون طنازی گفت.. آخه نمیدونی سه بار بهم رب گوجه افتاده …
چون اگه شهدا رو از توي شهر معرفي كنن و برن تا پشت خاكريز... خيلي ها ديگه نمتونن سر بلند كنن ... و بايد پياده بشن .... از طرفي هم نمتونن حذفشون كنن!!!!!!!!!!! لذا ميبرنشون پشت خاكريز !! محصورشون ميكنن در مكان و زمان ... تا بتونن هم از شهدا نون بخورن و هم زير سئوال نرن !!! اگه زندگي شهدا رو از تو شهر. زندگي. اداره معرفي كنن ، همه ميپرسن: چرا پس خودتون اينجوري نيستين !!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تاریخ:1392-6-6|20:29
دانشجو از كاشان، زائر مزار جليل
باسلام و خسته نباشيد
اون روز تو بهشت رضا عليه السلام مراسم جشن تولد آقا جليل، خيلي فكر كردم .حسي بهم دست داده بود كه نميدونم اسمش رو چي بذارم شايد باور نكنيد توي اين 27 سال عمري كه از خدا گرفتم چنين حسي نداشتم . اسمشو ميذارم. حس آرامش. خيلي وقت بود دنبالش بودم اما پيداش نميكردم ديروز اين حس رو با تمام وجود حس كردم
ديروز با خنده ها و بغضهاي شما ، هم خنديدم هم بغض كردم
وقتي باچشمهاي خودم ديدم بعد از گذشت بيست و چند سال از فرمونده عزيزتون اينگونه ياد ميكنين به حال خودم غبطه خوردم
بدون خداحافظي رفتم دليل بر بي احترامي نذاريد. نتونستم خداحافظي كنم. بخدا از خودم از شما از آقا جليل از آقاي خليل نژاد از پدر آقا جليل وحتي سبحان الله خجالت كشيدم
ديدم من كجا و اين عزيزان كجا... اشك تو چشمام جمع شده بود . بخدا كم آوردم ... خيلي دوست داشتم بيام سنگر غواصان و شده دوركعت نماز شكر بخونم ... بخاطر اينكه راه رو نشونم دادين، اما با ديدن مشغله كاري شما نشد . ميرم اما اميد وارم دفعه بعد كه مشهد اومدم با دست پرتر برگردم
خيلي دوست داشتم اين حرفارو حضوري ميزدم اما بخاطر كمبود وقت و مشغله كاري شما نشد... برام دعا كنيد
عليك سلام . اولا به دوستان عزيز كه اين متن رو ميخونن بگم كه ، روز مراسم زودتر از همه رفتم سر مزار تا كارا رو رديف كنيم .. هواي گرم، آفتاب داغ ، زير سايه درخت وايستاده بودم... ديدم از دور يه جوون تنها، ساك بدوش ، تو هواي گرم در حالي كه صورتش سرخ شده و عرق ميريخت، رفت سر مزار آقا جليل ، دو تا شيشه گلاب از ساكش درآورد روي سنگ گذاشت و اومد پيش من ... سلام و عليك كردم. نميشناختمش ... سئوال كردم برا مراسم آقا جليل اومديد!!؟؟ گفت : من هموني هستم كه بهتون پيامك ميزدم .......... يادم اومد آها ، شما كه شهر ديگه اي بوديد؟ گفت: آره كاشان ... الان از كاشان اومدي!!؟؟ عوض من ، اون سرش رو پايين انداخت ........ به حال خودش گذاشتمش و پيش خودم خيلي فكرا كردم .... كجاييد اي شهيدان خدايي ... خودتون دارين نيرو تربيت ميكنيد
مراسم شروع شد و من درگير كارا...............ديگه نديدمش........تا اومدم اينجا
تاریخ:1392-6-6|12:32
مهارتهاي زن. برا دل شوهر
سلام. لطفا به يه سئوال جواب بديد...از ديدگاه شما چه مهارتهايي لازمه زن داشته باشه كه باعث بشه بتونه دل شوهرشو بخودش مشغول و معطوف كنه... باتشكر
عليك سلام ... نميشه با يه پيامك و چند خط نسخه صادر كرد ... بايد لااقل قدري طرفين رو به لحاظ روحي. رواني. شخصيتي شناخت اما مهمترينش كه تو همه مشتركه ... اظهار همدلي و همدرديست، احترام گذاشتن، غم زدايي از روح و روان او با گوش دادن به حرفاش ، و هر نصيحتي رو حتما بايد بعد از شنيدن و تاييد نسبي حرفاي او بزنه، و مهمترينش آراستن خود و بر زبان آوردن جملات عاشقانه...طوري كه همه درداشو فراموش كنه
تاریخ:1392-6-6|10:11
روي سيم خاردار
چناني
سلام ... توي وبلاگي اينو خوندم ... واسه يه لحظه حاجي به خدا دارم كم ميارم...با خوندن اين مطالب بيشتر از خودم متنفر ميشم. كمكم كن!!!! ميخوندم كه : "رسیدیم به جایی که دشمن سیم خاردار کشیده بود...فرصت نبود که سیم خاردارها رو باز کنیم.مونده بودیم که چیکار کنیم.یه لحظه احساس کردم اتفاقی افتاد.نگاه کردم دیدم یکی از رزمنده ها خودش رو انداخته روی سیم خاردار و بچه ها رو قسم میده که از روی بدنش رد بشن و برن جلو تا عملیات به تعویق نیفته.بچه ها با اصرار او رد شدند و گوشت و پوست این رزمنده ی دلاور به سیم خاردار دوخته شد. ‌ديروز پل مي شدند از سر دلدادگي براي رهایي؛امروز نردبان مي شويم براي خود نمائي
سلام ... يكي از تمرينات بچه هاي واحد تخريب ، خوابيدن روي سيم خاردار بود ... البته اونايي كه دستي از دور بر آتش جنگ هم نداشتند!!! اينا براشون قابل هضم نيست و شايد غير عقلاني باشه !!!!!! اما نه، تمام كاراي ما تو جبهه "عين عقل" بود
هيچ وقت خوابيدن آقاجليل مسئول آموزش تخريب روي سيم خاردارها يادم نميره .... هر تمريني رو اول خودش انجام ميداد بعد از بچه ها ميخواست
تاریخ:1392-6-6|02:56
فراق. عظمت و مظلوميت غواصان
سلام . در پاسخ به دوست عزیزمان که گفتن پیکر کدام غواص ها برنگشته شهید عامری و مسعود شادکام هم در كربلاي 4برنگشته جاویدالاثر شدن . خاک بر سر ما که دنیا مارا از یاد قیامت از تکلیف سنگینی که شهدا بر دوشمان گذاشته اند غافل شویم اگه همه دنیا ناصرالدین شاه و رضا خان شوند ما امیر کبیر می مانیم و امیر کبیر از دنیا می رویم شهدا نگذارید بیچاره شویم شبانه روز یادتان از ذهن مان پاک نمی شود اعتراف می کنم بعد سه سال از شنیدن عملیات کربلا 4 هنوز که هنوزه نتوانستم هضم کنم چه بلایی سر غواصان آمد خدایا مارا مدیون آن فداکاری ها از دنیا مبر ... خدا نکند قیامت نگذاری از پرونده سیاهمان با غواصان دیدار کنیم
خدایا دنیا رو با دلی خون صبر می کنیم
یاحــــــــــــــسین
فقط روز قيامت خواهيم فهميد كه بر غواصان غريق اروند چه گذشته
تاریخ:1392-6-5|21:58
مهار شهوت
به یاد آن شهید که پلاکش را دور انداخت گفت می خواهم گمنام باشم و با سرکوب شهوت شهادتش خواست شهادتی خالصانه داشته باشد...
--------------------------
تاریخ:1392-6-5|19:35
سر شهدا
نقطه س خط
سلام
حاجی اون چیز مشترکی که شهدا دارند و از بقیه جدا می شوند و پر می کشن چیه ؟؟؟؟؟؟
شهید کاوه نوک کوه تو کردستان ... شهید احمدی روشن تو خیابون ... شهید ادواردو آنیلی تو ایتالیا
و .. ...... چه سرّیه حاجی ؟؟؟؟؟؟!!!!!! .... اشتراکشون چیه ؟؟؟؟؟؟!!!!!!
عليك سلام
سئوال بسيار جالبيست، نميشه يه راه كار داد ... همون كه خودتونم گفتيد: يه سره
بقول شهيد آويني: در عالم رازيست كه با شهادت فاش ميشود
البته اين به معناي آن نيست كه ديگه ما نميتونيم به راز عالم، به خدا برسيم... اما رمز و راز شهدا بنظر من در يه چيز بود ، صفاي درون، كه هر كسي اين صفا رو نميشناسه، بايد اهل فن بود... صفاي درون به ذكر و ظواهر و ... نيست ... .. روراستي با خدا ... تلاش و خدمت "خالصانه" بمردم .... مفت هم آدم اينا رو بدست نميآره
بايد هستي رو فدا كرد ، نفس سركش رو مهار كرد ، با تمرين و مداومت و مراقبت ... بايد خاك شد تا پاك شد و شهيد
تاریخ:1392-6-4|17:11
كرامت شهدا گمنام
گمنام
سلام اتفاقی عجیب از شهدای گمنام شهرکرد که برایم اتفاق افتاد
مقدمه
شهرکرد 8 شهید گمنام در تپه نورالشهدا و 3 شهید گمنام در گلزار شهدا دارد مردم عادتا برای زیارت شهدا در تمام روزها به تپه میروند(غالبا آنجا شلوغ است) اما 3شهید گمنام دیگر فقط روز های پنجشنبه ؛شاید کسی به آنها سر بزند و در طول روز های هفته کسی آنجا نمی رود یا تعداد کسانی که آنجا میروند در طول هفته بسیار کم است
اما اصل ماجرا
حدودا 6ماه قبل خوابی عجیب دیدم. خواب دیدم که گروهی با لباس سیاه از شهرکرد به سمت قم و سپس به سمت مشهد در حال پیاده روی اند و بعد اندکی پس ازآنها من راهی شدم و در حالی که آنها در بین مسیر بودند من از آنها سبقت گرفتم اما مقصد من قم نبود بلکه مشهد بود و دیدم در کنار ضریح امام رضا ع هستم در حالی که کسی آنجا نبود...از خواب بیدار شدم و با خودم گفتم که خواب و خیال است .از طرفی ما نه پول زیارت حرم امام رضا ع را داریم و از طرفی حال پیاده روی با آن کاروانی که قبل از من در حال حرکت به قم و سپس مشهد بودند را هم نداریم پس طبق استدلال استنتاجی نتیجه این میشد که خواب خوابی پریشان است و رویایی بیش نیست... به قبور شهدا میرفتم...(اما نه زیاد)... تقریبا بعد از این خواب؛ نمی دانم به چه علت... ولی عادت پیدا کرده بودم هر شب به زیارت این شهدا میرفتم.(اتفاقا خانه ی ما هم نزدیک قبور آن 3 شهید است و هم آن 8 شهید یعنی اگر پیاده از خانه ی ما راهی شوی حدودا 15 دقیقه طول میکشد که به گلزار شهدا بروی و 15 دقیقه هم طول می کشد که به تپه نور الشهدا بروی)

خیلی از این خواب گذشته بود شاید 4 ماه و من هم به کلی یادم رفته بود که اصلا همچین خوابی را دیده ام. بعد از 4 ماه
در یکی از شبها که به تپه برای زیارت شهدا رفتیم دیدم پوستری زدند که نوشته شده بود ثبت نام برای پیاده روی حرم امام رضا ع و حرم حضرت معصومه س (این اتفاق داخل شهرکرد واقعا نادر بود)به رفیقم آقای ر.ر گفتم خواب این و دیده بودم که گروهی به مشهد و از راه قم می روند ولی خندید و گفت ما هم از این خواب ها زیاد می بینیم تازه ما خواب هامون همش داخل حرم امام حسینه ع؛ واقعا در خوابم مانده بودم بالاخره نصف خوابم تعبیر شده بود اما مانده بود نصف دیگر خواب آن هم چیزی جز راهی شدن من به مشهد نبود. بازهم همان تفکرات پول نداریم و حال نداریم سراغم آمد و باز هم بی خیال ماجرا شدم ؛بعد از حدودا 2 ماه از این ماجرای پوستر
یکی از بچه های بسیج دانشجویی پیشنهاد داد قبور این 8 شهید تپه نورالشهدا را رنگ کنیم چون رنگ نوشته ها و حاشیه ها نسبتا پاک شده بود ؛ما هم قبول کردیم 2 روز وقت گذاشتیم اتفاقا روز عید فطر رنگ زدن این 8 شهید تمام شد...حس و حال خوبی داشت؛ انگار سکینه ای در دلمون نازل شده بود؛ اصلا زمان را نمی فهمیدیم.بعد از مدتی
گفتیم ما که رنگ و قلم را برای این 8 شهید خریده ایم بذار یه دستی هم به قبور آن 3 شهید بکشیم بالاخره بعد یک مدتی نه چندان زیاد(شاید حدودا یک هفته) برای رنگ زدن این قبور راهی شدیم اتفاقا آن روز آن رفیق بسیجی ام(که اسمش را نمی آورم) مشکلی برایش پیش آمد و من هم برای رفع تنهایی و تمام شدن سریع تر نقاشی قبور با آقای ر.ر تماس گرفتم او هم آمد اما نتوانست تا آخر کنارم باشد مجبور شدم قبرهای شهدا را به تنهایی تمام کنم
{از قضا همان هفته یا هفته ای پیش(دقیقا یادم نمی آید) دوستانم با گروهی به مشهد رفتند.دلم می خواست بروم ولی بحث مالی هم عالمی دارد...نشد بروم... مدتی به مشهد رفتن فکر میکردم و به آنها غبطه می خوردم}

ادامه داستان
مجبور شدم قبرهای شهدا را به تنهایی تمام کنم.
رنگ زدن این 3 شهید گمنام هم تمام شد قبر وسطی بین دو شهید دیگر ترکی عمیق خورده بود گفتم بگذار تا کسی نیست و فرصتی پیش آمده عهدنامه ای را در این شکاف قرار بدهم عهدنامه ای که در آن قول بدهم در راه خدا مصمم باشم

در آن عهد نامه 2 بیت شعر نوشته بودم با یک امضا
متن آن این بود
(ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم...گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم...دنیا اگر از یزید لبریز شود...ما پشت به سالار شهیدان نکنیم)
و ترک را هم با سیمان پر کردم کار تمام شد حدودا چند ساعت بعد؛ تقریبا آخرای شب؛همان رفیق بسیجی ام به من زنگ زد گفت فردا میای مشهد؟؟؟ فقط یک نفر جا داریم!!!فردا هم ساعت 13 حرکته... گفته ام : من پولی ندارم که بدهم اگه رایگانه تا من هم بیام گفتند: رایگانه؛ رایگانه!!! شهدا طلبیدن که بیای...اتفاقا خود اون رفیق بسیجی ام میخواست بیاید ولی کاری داشت و نتوانست همراه ما شود
تازه فهمیدم قضیه خواب چیه...وقتی گفت مشهد مطمئن شدم که رفتنی ام اتفاقا تاریخ حرکت ما از شهرکرد به مشهد 29 مرداد بود و تاریخ حرکت آن کاروان پیاده روی 27 مرداد ماه امسال بود
نمی دانم خیلی فکر کردم که حکمت این سفر را بفهمم فقط تمام وجودم می گفت شاید حکمت این سفر همان عهدنامه ای باشد که در ترک قبر گذاشته ام و شهدا می خواهند هم به من شیرینی دهند و هم مرا برای تجدید عهد به پیش امام رضا ع بفرستند اتفاقا داخل ضریح امام رضا ع هم یک عهدنامه شبیه متن همان عهدنامه ای که در ترک قبر گذاشتم انداختم...بعد مدتی به شهرمان برگشتم ولی برای سوغات فقط 3 چیز را برای 3 نفر داشتم نمک متبرک/نبات متبرک /تسبیح وقتی به شهرمان رسیدم 2 یا 3 ساعت بعد به مسجدمان برای نماز ظهر رفتم نمی دانم چه شد که سوغات ها را هم در جیبم گذاشته بودم در راه به این فکر میکردم که سوغات ها را به چه کسی بدهم دوستان زیاد و سوغات کم آنهم 3 تا!!!

جالب این است که مسجدمان مسجدی است نسبتا پرت و دور افتاده یا به قولی مسجد پیر مردهاست و هیچکدام از رفیقانم در این مسجد برای نماز نمی آیند. داشتم به تقسیم سوغات فکر میکردم که نهایتا تصمیم گرفته ام به اولین دوستانم که آن ها را ببینم سوغات بدهم به مسجد رسیدم دیدم از قضا 3 نفر از دوستانم که تا حالا پایشان به آن مسجد نرسیده است آنجا هستند و نماز می خوانند من مات و مبهوت همراه با خنده ای با خود میگفتم
3شهید...3سوغات...و 3نفری که نمیدانم چه شده که آنجا حضور پیدا کرده اند کسانی که یک بار هم آنجل نیامده اند...نهایتا بعد نماز سوغات ها را دادم و برگشتم در راه خانه با خود فقط میگفتم شهدا خوشان مارا بردند خودشان هم سوغات هایمان را تقسیم کردند...
سلام بر زائر شهدايي امام رضا عليه السلام ... شما حتما همون جوان باصفايي هستي كه بعد مراسم آقاجليل تو گلزار شهدا منو قابل دونستي و كشيدي كنار ... ... خواستي تعريف كني ... اما اصلا موقعيتش نبود همه اطرافمو گرفته بودن و مراسم بر خواهران هنوز ادامه داشت ... بهت گفتم: برو تو سايتم بنويس
احسنت ، الان كه چشمم افتاد خوشحال شدم ... به حال و هوات... به عشق بازيت با شهدا ... همه ي اينايي كه گفتي قبول دارم ، ذره اي شك ندارم ... تو اين عرصه روايتگري و نوكري شهدا چي كه نشونم ندادن ... اونا زنده اند و هر كس طرفشون دست دراز كنه... دستشو ميگيرن ... به خودت افتخار كن كه بهت نظر كردن و مهمتر اينكه در هر شرايطي از زندگي اونارو ول نكني ... مشهد اومدي حتما تا سنگر ما بياي. بازم ببينمت
راستي اينارو برا هر كسي كه اهلش نيست. تعريف نكن ... اگرم يه جايي كسي شنيد و مسخره كرد. اصلا ناراحت نشي ... پيامبر را هم مسخره ميكردن ... تو راهت رو برو ... كسب علم. تهذيب و تمرين. خدمت به بندگان خدا. انس با خدا و شهدا رو مستمرا داشته باش...فدات
تاریخ:1392-6-4|15:33
كتاب . سنگر
خ.رجبي.كاشمر
سلام .من ناهید رجبی از کاشمر هستم .یکی از دوستاتون به نام آقای جعفری منو راهنمایی کردند تا بیام اینجا و درمورد مطلبی سوال بپرسم میخواستم چندتا کتاب در مورد عملیات های مهم که در شلمچه انجام شده به من معرفی کنید
بعد هم میخواستم بدونم میشه منم بیام سنگرو ببینم . باید چیکارکنم؟
عليك سلام ... كتاب خاصي مختص عملياتهاي شلمچه سراغ ندارم ... اما در دل بيان عملياتها و خاطرات شهدا از شلمچه هم گفتن ... حالا هر وقت مشهد اومديد... بخش خواهران سنگر ... آدرس در قسمت مكتوب سايت. بخش سنگر هست... فقط يه هماهنگي كوچولو قبلش لازمه كه يه وقت با درب بسته روبرو نشيد... گلزار شهداي كاشمر مشرف شديد سلام مرا برسانيد
تاریخ:1392-6-4|12:32
مقام شهدا
سهراب
به کسانی که به شهید توهین میکنند چه برخوردی داشته باشیم تا از اشتباه خود درس بگیرد
ازشون بپرسيد : چه چيزي از اخلاقيات خوب، مرام انساني، پيششون ارزش داره !!! بعد بگيد، شهدا همه ي اينا رو داشتن
ايمان به خدا و عالم غيب. گذشتن از ماديات. خدمت به مردم و كشور. نوعدوستي . دفاع از تماميت هستي من و شما .... اصلا شهيد خودشو فدا كرده!!! ديگه حرفيست !!!!!؟؟؟ حالا كسي ميخواد شهيد رو محاكمه كنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟
تو تموم دنيا به كشته شده هاي معنوي خودشون احترام ويژه ميذارن!!!!!! ما كه مسلمونيم و اينا شهيدند و بنا به كلام خدا در قرآن... زنده اند و داراي جايگاه رفيع نزد او
تاریخ:1392-6-3|14:30
احساس جبهه
فلاحت پيشه
سلام بر مرد خستگی ناپذیر ........ 15 تیر امسال با حاجا قا محمدی و حسینی و قیلیچ خانی مزاحمتون شدیم... اگر یاد جنگ بیوفتید چه حسی پیدا می کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آه جبهه ... كو برادرهاي من ... سنگر خوب و قشنگي داشتيم... روي دوش خود تفنگي داشتيم... جبهه ما را عاشق خود كرده بود .... احساس عقب ماندگي... احساس غفلت در آن دوران طلايي و عدم بهره برداري كامل
تاریخ:1392-6-3|11:05
كبوترهاي زخمي
ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقود الاثر! بابای زخمی
دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟
تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد
اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم
من بیست سالم شد هنوزم توی قابی
خوب یک تکانی لا اقل مرد حسابی
یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو
برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش
ای دست هایت آرزوی دستهایم
ناز و ادایم مانده روی دست هایم
شاید تو هم شرمنده یک مشت خاکی
یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی
عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!
تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است
امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی
ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش
عبد الکریم زارع
بیاد تمام رزمندگان مفقود الاثر
--------------------------
تاریخ:1392-6-2|23:24
ارشاد اسلامي يا...
روزنامه زنجیره ای اصلاحات حذف اسلام از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را کلید زد
نمیدونم در جریان هستید یا نه اما چند روز پیش روزنامه « شـــرق » در مقاله ای به آقای جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی پیشنهاد کرد که نام وزارتخانه خودش رو از « فرهنگ و ارشاد اسلامی » به « فرهنگ و هنر » تغییر بده و وظیفه ارشاد اسلامی رو به بقیه سازمان ها واگذار کنه
خودمون خواستيم!! مجلسمون خواسته!! انتخاب كرديم!! حالا هم گودش رو پر كنيد!! تازه كجاشو ديديد!! روزي باشه كه چراغ برداريم بدنبال تفكرات حاج محمود ....... حالا هم زياد نگران نباشيد... هر جا هستيد درست كار كنيد ...خدا رهبر و ملت رو حفظ كند
تاریخ:1392-6-2|00:57
پاسخ مخالفين
سلام بر مرد خستگی ناپذیر
ایا میشود جملات شهدا را در شبکه های اجتماعی نوشت وگسترش داد؟(چون ممکن است بعضیها ...)
ایا اجازه هست شماره شمارا به کسانی که مخالف هستند دادتا مستقیم با خود شما صحبت کنند
عليك سلام ... بخدا قسم، شهدا خسته گي ناپذيرند ... باور كن اگه اونا كمك نكنن... من تا حالا مرخص بودم ... همه خودشونن
شماره تلفن من صفحه اول سايت هست... آره به همه بده، خصوصا مخالفين!! من اونا رو مخالف نميدونم، آدمايي با احساس مسئوليت و دغدغه مند ميدونم... اكثر مخالفين آدماي با احساسي هستن... از بي تفاوتها و سر بزيرهاي ساده لوح بمرتب بهترند ... اون تعداد بسيار اندك مغرض جدا ............ كاش حرفاي مخالفين رو گوش ميدادند. خيلي به نفعشان بود
حقير سراپا گوشم
تاریخ:1392-6-1|21:39
م.جعفری
روز پنجشنبه کاشمر حال وهوای دوشنبه وچهارشنبه های زمان جنگو داشت.شهید علی زاده اکبر با شکوهی غیرقابل وصف تشیع شد ودر کنار همرزمانش در باغمزار آرام شد.
--------------------------
تاریخ:1392-6-1|12:34