مهدي ميرزايي

با شنيدن اين نام ، شجاعت ، جسارت ، نترسيدن از مرگ،  نترسيدن از ابهت دشمن در ذهنم تداعي ميشد

از راست شهید سید هاشم آراسته، امین مقصودی ، شهید مهدی میرزایی، حسن نورانی و خودم 

فرمانده  واحد تخریب لشکر 5 نصر بود

شجاعت بی نظیر و روحیه ی جسارت  او فوق العاده  بود

در عملیات خیبر، درقسمتی از جبهه، رزرمندگان با مقاومت سنگر کمین دشمن روبرو شده بودن وحریف او نمیشدن

 به حاج مهدی اطلاع ميدن ... بسرعت خودشو ميرسونه

به محض رسیدن ، صحنه رو وارسي كرده  "طرح عملیاتی رو"  در ذهنش میریزه

غلطک غنیمتی عراقيها رو ، با گذاشتن چند کیسه خاک جلو اتاقک راننده ، راه میندازه

 اينم يه "تانک زرهی" بچه ها هم در پناه او  براحتي جلو ميرن

هر چه تیر میاد، به کیسه های خاک و غلطک میخوره

لحظه ای بعد با رسیدن غلطک به نزدیکی سنگر ، همه از سنگر بیرون ریخته و تسلیم میشن

مهدی میرزایی را ، یک ترکش، دو ترکش از کار نمی انداخت، زخمش را میبست و ادامه میداد

بچه ها به شوخی میگفتن

حاج مهدی  مگه سرش بره ، که از خط عقب بیاد

 يادمه تو چادر نشسته بوديم، حاج مهدي پاهاش رو نشون میداد، میگفت: خوب نگاه کنین

 از روی همین پاها  بايد شناساییم كنيد

در عملیات عاشورا منطقه ی میمک سال 1363 ترکش گلوله توپ، سر از بدنش جدا کرد

رفته بودم معراج شهدا ، یه پيكر خونین و بی سری، روی برانکارد

پاهاشو که دیدم، خودش بود

-----------------------------------------

امروز پنجشنبه. 20آذر . بعد نمازر مغرب و عشا. بياد اين پهلوون تو جامعه الحسين مشهد گرد هم ميآيم