نشاط 4 ؛بسیجی عراقی

نترسید، او یک بسیجی ست

نمیدونم تو کدوم عملیات این لباسای عراقی رو گیر آورده بود

همیشه تنش بود و حس جالبی هم میگرفت 

با پوشیدن این لباسا کلی هم برا خودش درد سر درست میکرد

 بجای سربازعراقی،  بسیجیا گرفته بودنش، خدا رحم کرد که با تیر نزده بودنش، والا جوونشم پای این لباسا گذاشته بود 

بعد که دیدن فارسی حرف میزنه، گفتن : این ستون پنجم ، منافق  و نفوذیه

هر چی هم سرو صدا میکرد، به پیر به پیغمبر ،یره ، مو بسیجیوم، بچه یه مشهدوم،ولوم کنید، گوششون بدهکار نبوده  

حسابی از پسش براومده بودن

تا اینکه یک آشنا سر میرسه و او رو خلاص میکنه

اومده بود و کلی، دری وری میگفت

بهش گفتیم : خب نپوش این لباسارو،،،،،،  مگه به خوردش میرفت ؟

چه کتکی که نخورد، از رو همین  لباسا

جالب اینکه، ول کن هم نبود، هر چه میزدن، بیشتر میپوشید

میگفت: از این لباسا خوشم میاد، میخوام به همه بفهمونم

اگه بیگانه ای به کشور ما تهاجم کنه، اینجوری بلوز شلوارشو، در میاریم، حواسشون باشه

به کتکاش میارزه