درس 10 ؛ تابلوهای هور

عملیات بدر، زمستون سال 1363 ،منطقه هورالعظیم

هورالعظیم،بزرگترین هور در خاور میانه،آبگرفتگی وسیع به عمق کمتر از ده متر و پوشیده از نیزار به ارتفاع  پنج متر

برای تردد وامکان حرکت قایق ،راههایی را با بریدن نی ها، ایجاد کردن  که " آبراه " نام داره

این آبراه ها مثل جاده ست، هرکدوم برا رسیدن به جایی کشیده شده، ارتفاع نیزارها هم امکان تشخیص جهت حرکت رو میگیره،

اطرافت رو اصلا دید نداری

 کافیه یک آبراه رو اشتباهی بری، سرازعراق درمیآری و یا بالعکس

روی زمین، توی جاده با وجود تابلو و داشتن آدرس،درروز روشن، در حالت عادی، برای اطمینان چندین باراز راه بلد میپرسی

حالا شما فکرش رو بکنید، یه سکاندارتازه وارد، شب تاریک، شرایط بحرانی جنگ، توی هور، لابلای نیزارها چطوری مسیرهارو باید زود

یاد بگیره، که خدای نکرده، اسیر دشمن نشه

علاوه برتوجیه و آموزش نقشه آبراها، اما باید تابلوهایی هم درمسیر،خصوصا، سرهر تقاطع،برای اطمینان بیشتر نصب میشد

نصب تابلو ؟؟!!   در آبراه ؟؟!!  چطوری ؟؟؟

ارزان ، ساده  و سریع

هرچهارنفرشهید، از راست ،شهیدسمندری، جلیل محدثی، افضلی، حسن شاد

تیکه های سبک وضخیم آکاسیف(یونولیت) رو در ابعاد مشخص برش زده، اسم موقعیتها رو مینوشتن و بوسیله ی طناب، که به یک سر

آن، آجر، یا شي سنگینی میبستن و درکف هور رها میکردن، تابلو درسطح آب شناورمیماند، ضمن اینکه به نیزارها هم مهارش میکردن

حتی در شب هم چون  سفید بود دیده میشد

اما به این هم بسنده نمیکردن، در شبهای عملیات،  زمان  " قشون کشی"  انتقال و جابجایی نیروها،  راه بلدها، مثل پلیس راهنمایی،

روی قایق سر تقاطعها، با چراغ قوه و یا روشن کردن فانوس، تا صبح نگهبانی میدادن و مواظب بودن، از مسیر نیروها منحرف نشوند

یاد شبهای وحشتناک هور، یاد غربتها، غریبی ها بخیر

یاد شبهایی که گم میشدیم در آبراه..... چشم میدوختیم بر آسمان سوی خدا

دلها منقطع میشد زخاک ..... از زمین میرفت سوی افلاک...