الگوی 20 ؛  گزارش 4 ؛  قرارگاه  شهید  وزین

در ادامه ی گزارشات دردناک از قدمگاه صدها شهید غواص و تخریب چی

آسایشگاه ، نمازخانه ، سالن اجتماعات ، حسینیه شهدا و ..... مکانی چند منظوره

سال 1363 بچه ها در هوای گرم زیر این چادر برزنتی بودن، باد و خاک بیابونهای خوزستان... کلافه کرده بود

دونفر سمت چپ ، شهید محمدحسن موحد، بچه ی فردوس- شهید حسن آبادی، بچه ی نیشابور

سفره نهار -بچه های واحد تخریب و شهید علیرضا نورالهی، شهید محمدرضا نظافت،فرمانده تخریب، شهید محسن نوکاریزی

 از راست، نفر هفتم ، فرمانده لشکر حاج اسماعیل قآنی

 

########################

بچه ها دست بکار شدن،برای خلاص شدن از این شرایط، از زاغه های منهدم شده ی پادگان 92زرهی که در بمبارانهای اوائل جنگ،خراب شده بود، با وانت، در هوای گرم، آجرجمع کردن آوردن، آب هم با تانکر، ملات هم با خاکهای همونجا، آهن هم از نبشی های میدانهای مین، اهدایی برادران عراقی و خلاصه هر چیزیش رو از یه جایی جور کردن

بنا، گچ کار، جوشکار،خصوص کارگرو عمله ، تا دلت بخواد، فراوان داشتیم، برای کار سر و دست میشکستن

چه عرقی ریختن ، با چه زحمتی ، یه سالن چند منظوره بزرگ ساختن

بچه های مخلصی بودن، نمیگفتن: ما اومدیم جبهه  !!؟؟  یا عمله گی !!؟؟

مهم  ، رضایت و اجرا  دستور فرمانده  بود

 

دو نفر اول ، شهید احمد بربرپور  - شهید رجب حبیبی - سرگروه ها

نمایی از میدان صبحگاه، چادر اجتماعی، ساختمان اصلی  و حسینیه در حال احداث

کنار در ورودی حسینیه قرارگاه شهید وزین

ایستاده نفر دوم از چپ، شهید امیر نظری ، اولین شهید غواص گردان یاسین در عملیات کربلای 5

نشسته از چپ، شهیدان حمید قیاس زارعیان مدیرداخلی واحد- محمد پورحسین، مداح واحد- دانشجو محسن سیدی

نمای پشت سر ، شهید حسن عامری ، ساختمان حسینیه

شهید شمس آبادی ، با تی شرت سورمه ای  -  شهید رضا دیواندری ، نشسته

پشت سرشون حسینیه ای که بچه ها ساخته بودن

حالا پاشید بریم داخل

بچه ها از اون چادر، نقل مکان کردن به اینجا

هر چه میگذشت، تکمیل تر میشد

جریان موکت های کفش رو،  بعدا براتون تعریف میکنم، که با  شهید امیر نظری، یه شب از تدارکات لشکر، تک زدیم

از راست، دکتر زارع، شهید هادی عاقبتی، اسفندیاری ، خودم ، آخری اسمش یادم نیست... زمستان سال 1364

اسفند سال 1390

ماجرای دل خون گشته  نگویم  با کس   ****   زانکه جز  تیغ غمت نیست  کسی  دمسازم 

من که از آتش دل  چون خم می،  درجوشم   ****   مهر بر لب زده، خون میخورم و خاموشم

شرح این قصه مگر شمع برآرد  بزبان   ****   ورنه  پروانه ندارد  بسخن پروایی

تو به تقصیر خود افتادی ازین در محروم   ****   از که مینالی  و فریاد چرا میداری