الگوی3؛ آشنای بی نشون

گاهی آدم ناخواسته دراجتماع باافرادی برمیخوره که رفتارهای خوبی دارن، نبایدبی توجه عبورکرد بایدرفتارهای خوب رودید،درس گرفت وترویج کرد

مثل اون روزی که رفته بودم فرودگاه،استقبال جانبازان دراین بین چشمم به مادری افتادکه درکمال سادگی،کنارآمبولانسهای حامل جانبازان باگریه وسوزعجیبی ،دعا میکرد

خدایا،مرا مدیون فداکاری اینها ازدنیا مبر، اینها یک عمربرای اسلام وانقلاب چه دردهایی که تحمل نکردند،من چی

چنان به حال خود میسوخت که من تحت تاثیرقرارگرفتم

یادروزهای اعزام جبهه افتادم،این صحنه ها رو فقط اون روزا شاهدش بودم

هیچ نسبت فامیلی هم با هیچ کدوم ازجانبازا نداشت،وابسته به هیچ سازمان وتشکیلاتی نبود

فقط به عشق اظهارارادت به سربازان دیروزاین مرزوبوم

باماشین اداریُ،پرشیاُ،ماکسیماُ ....ایناهم ،نیامده بود،با اتوبوسهای خطی فرودگاه خودش رو رسونده بود

اون ساعت نوبت دکترهم داشت که باید باعجله برمیگشت،بچه ها رسوندنش تا خیابان احمدآباد،مطب دکتر

حرفایی میزدباسوزوگداز،ازجنس نوروانسانیت،دستگیری ازبندگان خدا.درکمال سادگی وصداقت.همه شوضبط کردم

بعداز تدوین ،توی بخش صوتی خواهم گذاشت

چقدر آدمای گمنام ،ولی مقرب الهی ،اطراف ما هستن وما بی توجه از کنارشون میگذریم

کاش به جای رکوردر من ،صدای او رو میکروفون رسانه ها میگرفت ،کاش