نشاط 18 ؛  موتور دنده ای 2

بالاخره بعد از ماهها  که  کلاج موتور داغوُن شد ، حرکت کردن رو یاد گرفت

اما چه یاد گرفتنی

میذاشت دنده یک ، حرکت میکرد

دنده یک هم دنده ی سنگینه ، قدرت داره ... اما سرعت نداره

بابا هم ، برا سرعت بیشتر، مثل موتور گازی، فقط گاز میداد !! ولی دنده عوض نمیکرد

اونقدر موتور به سرو صدا میومد... گلکیر ، سپر ، آینه ، راهنماها .... همه میلرزید

تا میومدم  یه چیزی بگم

میگفت : ساکت شو بچه !!  رُو موتور دنده ای که کسی حرف نمیزنه

چه حرصی که نمیخوردم

هی میرفتم بگم : ایقد  گاز ندید ! دنده ی لامسب رو عوض کنید، اما اجازه نمیداد حرف بزنم

وقتی میرسیدیم ، موتور از داغی اگزوزش سرخ شده بود!  چنان حرارتی از موتور بلند بود، که تا ساعتها سرد نمیشد، بوی داغی و روغن سوخته ها رهگذران رو اذیت میکرد 

چند لحظه ای که میگذشت، گفتم حالا وقتشه که موضوع رو مطرح کنم

گفتم: ببینید بابا جُون، دنده یک  مخصوصه حرکته .... دیگه اجازه نمیداد! میوُمد تو حرفم

 تو به این کارا، کار نداشته باش  !  دَرسِت رو بخوُن

چنان خُنک میشدم !ه

گذشت ، تا یه روز موتور یه اشکالی پیدا کرد

در همسایگی ما، یه تعمیرگاه موتور بود

بابا موتور بدست اومد جلو تعمیرگاه

ضمن اینکه عیب موتور رو به تعمیرکار گفت، بالا سرش وایستاد ! و نظارت میکرد

با خودم گفتم ، الان وقتشه ، به تعمیرکار میگم، او به بابا بِگه ، اینجوری حتما خواهد پذیرفت

در زمانی مناسب بهش گفتم، این بابای ما  بلد نیست با موتور رانندگی کنه! همش با دنده یک میره! تو رو خدا شما یه چیزی بگو، ما هر چی گفتیم ، میگه شماها نمیفهمین

آخرای کارش که رسید ، در حین محکم کردن پیچها، گفت

ببینید آقای دلبریان، دنده یک مخصوصه حرکته !  بعد باید دنده  رو عوض کنید، برید دنده دو و هر چی سرعت موتور بیشتر میشه، باید دنده عوض کنید ! تا چهار دنده ی چهار  

من که توی دلم خوشحال بودم، که الهی شکر مسئله حل شد

هنوز حرفش تموم نشده بود که ، بابا با نارحتی، موتور رو از جک انداخت و همینطور که به دستش گرفته بود  و میخواست راه  بیفته ، طرف خوُنه !!!ه

رو به تعمیرکار گفت: مارو بگو موتور رو پیش کی آوردیم !! تو چطور موتورسازی هستی

یعنی اینقدر نمیفهمی

مرد حسابی ، من این موتور رو چند ماه بیشتر نیست خریدم، میگی از هر چهار دنده ش، استفاده کنم

آخه باید یه دنده ش کهنه بشه !!! باز یه دنده ی دیگه

اون سازنده ش نفهمیده چکار کُنه !! تو میفهمی

برو آقا جوُن

در حالی که موتور رو طرف خوُنه ،هُل میداد و دور میشد

تعمیرکار، درجا ایستاده  و از این جوابا شُوکه شده بود

رو به من کرد، گفت : برو یره، اگه از کارخانه ی سازنده ش از ژاپن مهندسش بیاد بگه

این بابای تو نمیپذیره

در حالی که دیگه نا امید شده بودم و شرمنده.... اومدم خونه