الگوی 25 ؛  شلمچه - مسجد حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه. دیدگاه بچه ها در زمان جنگ

در ادامه ی گزارشات دردناک از روند نابودی آثار گرانبهای تاریخ دفاع مقدس. مقر واحد تخریب

مسجدی در نزدیکی اروند ، نهر خین ، نقطه ی صفر مرزی

نماد  استقامت و پایمردی  

این مسجد از لحظه ی شروع جنگ و در ثانیه های اول تجاوز ارتش بعث عراق، تا آخرین روز اتمام جنگ و آتش بس

زیر گلوله باران دشمن متجاوز ، تا به امروز مقاومت کرده

خدایا ، پیام این ایستادگی را، به همه ی ما بفهمان !!! آمین

آیا ما او را در این مقاومت یاری خواهیم رساند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آثار اصابت خمپاره ها ، بر گنبد مسجد، نشانگر، حجم آتش شدید و اوج ددمنشی صدامیان بوده است

شنیده بودم، هیتلر ، به سربازانش دستور داده بود،در صورت تصرف شهرها، آثار مذهبی ، باستانی و تاریخی را تخریب نکنند

نیروهای واحد دیدبانی و اطلاعات عملیات، زیر گنبد را با نصب چند ستون، یک دکل دیدبانی ساخته بودن وبا دوربینهای قوی عمق مواضع دشمن رو، تا بصره ، زیر نظر داشتن، دکلی که قدمگاه بسیاری از شهداست

انگار همین دیروز بود که با شهید محمدرضا رنجبر، بهمراه آقا جلیل فرمانده گردان غواصی، یکروز قبل عملیات کربلای 4 برای شناسایی معابر،توی این دیدگاه رفتیم، مسافت ده کیلومتری تا جزایر ماهی، موانع ، میادین مین و سیم خادارها، خورشیدها و نبشی هایی که در سواحل جزایرکار گذاشته شده بود...سنگرهای بتونی چفت در چفت، بهمراه کانالهای ارتباطی و...... آنچنان دلهره و نگرانی بدلم انداخت ، که سرم سوت کشید

رو کردم به آقا جلیل ... چطوری میخوایم از این همه موانع رد بشیم ؟؟؟

از چهره اش خواندم، که مرا درک کرده، اما چه میتوانست بگوید، جز اینکه گفت

خدا خودش کمک میکند، حضرت زهرا یاریمون میکنند، ما کسی جز خدا نداریم

من که با این حرفای آقا جلیل ،آروم نشدم

آخه چطوری ؟؟؟؟؟

یه شیئ وسط دریا، درست در دهانه خلیج فارس و اروند، به چشم میخورد، از دیدبان پرسیدم، اون چیه؟؟ گفت

فانوس دریایی

از دیدگاه که پایین آمدم و با رنجبر طرف نیروها، که تو پاساژ بودن، میرفتیم

در حین رفتن، بهش گفتم : دیدی رنجبر؟؟؟ چه خبر بود ؟؟؟ چه همه موانع !!! آخه چطوری

رنجبر خیلی آروم، بدون هیچ نگرانی گفت: آره ، دیدم

یک بهشت، وسطش ، یه فانوس

با خودم گفتم،  چی داره میگه !! اون از جواب فرمانده !! اینم از این

اصلا به عمق حرفای هیچکدومشون فکر نکردم، سرم هنوز داغ بود ....فوق العاده نگران بودم

دیگه مثل اون شب ، در عمرم بخود ندیدم 

رنجبر، همون شب رفت و دیگه بر نگشت

بعدها ، به حرفش فکر کردم 

 یه بهشت دیدم. وسطش یه فانوس

ای دل بکوی عشق گذاری نمیکنی ؟؟؟   اسباب جمع داری و کاری نمیکنی ؟؟؟؟؟

ترسم کزین چمن نبری آستین گل ؟؟؟؟ 

هرگزم نقش تو از لوح دل وجان نرود   ***   هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

از دماغ من سرگشته  خیال دهنت   ***   بجفای فلک و غصه ی دوران نرود

در ازل بست دلم با سرزلفت  پیوند   ***   تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

هر چه جز بار غمت بر دل مسکین منست   ***   برود از دل من  وزدل من  آن نرود

آنچنان مهر توام  دردل و جان  جای گرفت   ***   که اگر سر برود  از دل و از جان نرود