ماموریت 14؛  حاشیه های  مراسم سالگرد آقا جلیل و غواصان گردان یاسین، در پارک کوهسنگی

بعد از جلسه،مادری رو به من معرفی کردن، از استان ایلام، شهردهلران،زائر امام رضاعلیه السلام بود

چقدر من از این شهرها خاطره دارم، وطن دومم، شهرهای جنوب وغرب است

در حالی که قاب عکس تنها پسر شهیدش در آغوشش بود، از شرکت دراین جلسه خوشحال بود

اگه همین رضایت و خوشحالی مادر شهید، مزدمون باشه ، خدا بده برکت

جالب بود، میگفت : بعد از شهادتش، هر جا رفتم، هر مجلسی دعوت شدم، این عکس رو همراه خودم بردم ، او رو کنارم احساس میکنم

درغریبی و فراق و غم دل ، پیر شدم

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود   ***   هرگزاز یاد من آن سروخرامان  نرود

 هر چه جز بارغمت بردل مسکین منست   ***   برود از دل من  وزدل من  آن نرود

آنچنان مهر توام  دردل وجان جای گرفت   ***   که اگر سر برود  از دل و از جان نرود