نشاط 20 ؛  خنده ، نشاط در مراسم جشن تولد شهید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ه

ننجمعه سوم شهریور، گلزار شهدای مشهد


شیرین کاریهای آقا جلیل تو جبهه
اینبار همه میخندیدن

ته دلم خوشحال بودم، وقتی لبخند خانواده شهدا و مردم رو خصوص در مراسم شهید میدیدم 

آخه ما همش از پشت خاکریز، تو میدونای مین و لحظه ی شهادت گفتیم

همیشه قله رو نشون دادیم !!!  نه راه رسیدن به قله رو
شهدا رو از آسمون معرفی کردیم !!! تا اومدیم به زمین برسیم ، همه در رفتن
اینبار حرکت شهدا رو از زمین بطرف آسمون روایت کردیم

قرائتی چند از آیات کلام الله قرآن مجید

توسط قاری برجسته ی کشوری، جناب آقای بقایی

از کاشمر اومده بودم مشهد. به این نیت که شب رو میرم خونه ی آقا جلیل. آخه اون زمان من جز یه خاله، هیچکس رو تو مشهد نداشتم. در منزل آقای محدثی رو زدم، آقا جلیل درب رو باز کرد، بعد سلام و علیک، گفت: بفرما داخل... من هم تعارف کردم، گفتم: خیلی ممنون... آقاجلیل هم خداحافظی کرد، رفت داخل، درب رو هم بست

مارو میگی، وا رفتم ، ای بابا ، چه زود رفت، براچی چند بار تعارف نکرد.... چرا اصرار نکرد ... اصلا چرا همون موقع که گفت بفرما، من نرفتم داخل ... حالا کجا برم ... باید برم حرم ... اونجا هم که خادما نمیذارن بخوابم

خلاصه، همینجورکه داشتم تو دلم حرف میزدم، رسیدم سر کوچه، تا اومدم بپیچم تو خیابون، برگشتم یه نگاهی ... یکهو دیدم آقا جلیل جلوخونه شون ایستاده، داره منو نگاه میکنه... خوشحال شدم، سریع اون چند قدم رو برگشتم... دیگه اینبار منتظر تعارف هم نموندم

گفتم: یا الله کن ... تا بریم داخل

رفته بودیم رستوران دالاهو ، ایلام...جاتون خالی بعد صرف غذا ... جلو صندوق که رسیدیم ،به آقا جلیل گفتم: حساب میکنم...اوهم بلافاصله بدون مکث، انگار پذیرفت، رفت بیرون...  من که تعارفی کرده بودم و هیچ پولی هم همراه نداشتم، هاج و واج موندم ... به صندوق دار گفتم: الان میرم از تو ماشین براتون میارم... آقا جلیل پشت فرمون منتظر نشسته بود، کنارشم آقای پوستچی یکی از دوستان .... اول به آقای پوستچی رو کردم، گفتم: پونصد تومن قرض داری بدی ... گفت: نه ! هیچی پول همرام نیست ... بعد رو کردم به آقا جلیل، گفتم: شما پونصد تومن دارید قرضی به من بدید، آقا جلیل که همه چیز رو مثل دفعه های قبل می دونست، بدون هیچ جوابی گفت: بیا بالا ... همینجور که سوار میشدم... آقا جلیل، از اون در پیاده شد... رفت پول غذا رو حساب کرد و برگشت

دیگه به خودم قول دادم، تعارف الکی نکنم 

آقا جلیل، تمام اخلاقیات رو عملی به ما می آموخت

هر چی دارم از برکت همنشینی و شاگردی آقا جلیل دارم

این مراسم بواسطه ی عنایت آقا جلیل به این طلبه ی جوان شکل گرفت، مراسمی که اصلا پیش بینی نشده بود

کاش میبودید و از زبان خودش معجزه ی شهید رو میشنیدید

جوان مخلص و باصفا، جوادآقای شیخ الاسلامی، با شعرای قشنگش حال خوبی داد

---------------------------------------

آی آدما، به خدا نامردیه اینکه به این پرنده ها پشت کنیم، آخر دل مردگیه و سردیه

وقتی هزارتا آدمِ مثل ما، دیوای زشتُ دیدن و ترسیدن

اینا با اینکه تنشُون ضعیف بود، رفتنو با هزارتا دیو جنگیدن

در آخرمراسم عکس آقا جلیل، بدست پدر بزرگوارشهید به این جوان  اهدا گردید

---------------------------------------

وظیفه ی خود میدانیم، از مدیریت محترم بهشت امام رضا علیه السلام

جناب آقای مهندس پذیرا 

صمیمانه تشکر و قدردانی نماییم