عبرت 37 ؛ قُورت دادن 1

صبر ، تحمل

حرف یه دوست خوب ، یه جوُون زرنگ ، تعریف میکرد

یه روز یکهو دلم " یاد مرگ "  کرد

جدا شدن از این دنیا ، برای همیشه ... دلم هُری ریخت پایین

پیش خودم فکر کردم

آدمو میذارن تو قبر !  َدفن میکُنن زیر خاک ! یعنی چی ؟

همه چیز تموم میشه ! همه چیز

بزرگای ما، با اون تقوا، زهد و ترک گناهی که داشتن، وقتی" یاد مرگ" می افتادن، میلرزیدن

حالا من با این همه عقب موندگی، بیچارگی و بدبختی ... بی خیال نشستم

گذروندن عمر به بیهودگی !! چطوری دارم تنها سرمایه ی سعادت ابدیم رو هدر میدم !!!!ه

قدری که در افکار ناامیدانه غرق شده بودم، بخود اومدم، آهی کشیدم، خب، چکار باید بکنم که بیشتر از این ضرر نکنم

فقط به یک چیز رسیدم و اوُن  " صبر" بود

عجب اکسیریست این صبر ، منظور همون " قوُرت دادن " است

باید دم به ساعت "قوُرت" بدم ، صبر کنم ، از خواسته هام ، از دلم ، برای خدا ... بگذرم

اون موقع ست که، با هر قوُرت دادنی، ظرفیتم بیشتر میشه ... روحم  نورانی و به خدا نزدیک میشم

از امروز ... از همین الان... تمرین قوُرت دادن رو شروع کردم

جلو ضرر  رو  از هر جا بگیرم !!  به نفعمه

------------------------------------

نمونه های تمرین قوُرت دادنم رو به محض اتفاق میام براتون تعریف میکنم