شلیک 49 ، ناگفته های جنگ به روایت فابریک، در هشت روز

دفاع مقدس 5

در ایران

فرماندهان ما درجنگ، فقط یک فرمانده ی نظامی نبودن! ه

باید هوای همه چیز جنگ رو میداشتند

مثل زمین کشاورزی بابابزرگشونه، که باید به هر زحمتی آبادش میکردن، بود

هم ؛ تحرکات دشمنو زیر نظر میداشتن

هم ؛ پیگیر نحوه تدارکات و پشتیبانی نیروها بودن

هرجای جبهه که مشکلی پیش می آمد، آب دستشون بود، میذاشتن، شخصا برا حلش وارد عمل میشدن

نمینشستن و فقط دستور بدن

شده بعنوان یک راننده ی آمبولانس، یه راننده لودر و یک تک تیرانداز و آرپی جی زن

در ارتشهای دنیا، فرماندهان حسب جایگاه و درجه از میدان خطر و خط مقدم جبهه فاصله دارن

اما در جنگ ما، اینها رنگ باخته بود، اصلا و ابدا چنین قوانینی حاکم نبود

فرمانده لشکر، کنار سرباز و تک تیرانداز بسیجی حاضر میشد و کار جنگ رو جلو میبرد

البته فقط در یکسال اول جنگ، که مدیریت جبهه ها دست بنی صدر بود، اینگونه نبود

اغلب فرماندهان بنی صدری، درعقبهای جبهه، جا خوش میکردن 

و عمده شکست ما در ماههای اول جنگ، و پیشرویهای دشمن، به این دلیل بود

سال اول جنگ، مینشستند و به نیروها میگفتند

بروید

از سال دوم جنگ به بعد، که مدیریت جبهه ها بدست نیروهای باتقوا افتاد

صیادشیرازیها...سرهنگ نیاکی ها... شیرودی ها ...خرازی ها... متوسلیان ها مدیریت را بدست گرفتن

سیستم جنگ عوض شد

فرماندهان جلو میرفتن و به نیروها میگفتن

بیایید

دلیل این مطلب اینکه

ببینید، فرماندهان کجاها شهید شدند

شهید کاوه، جوان 25ساله توی معبر میدان مین، روی ارتفاع  2519 عملیات کربلای 2

شهید برونسی، فرمانده تیپ جوادلائمه علیه السلام، سر چهاراه خندق، شرق دجله، عملیات بدر

شهید همت، فرمانده لشکر حضرت رسول صل الله ، در جزایر مجنون

شهید مهدی باکری، فرمانده لشکر 31عاشورا، آنطرف رودخانه دجله، عملیات بدر