شلیک 50؛ ناگفته های جنگ  به روایت فابریک در هشت روز

دفاع مقدس 6

پیرو پنج پست قبلی، بخشی دیگر ازنوارهای جعبه سیاه جنگ، بروایت فابریک 

اگر چه شاید برای خیلیها قابل باور نباشد، اما واقعیت داشته است

آیا شما میدانستید

بسیاری از بچه های جنگ، که به جبهه میرفتند، دیگر هیچ امیدی به بازگشتشان نداشتند؟!؟

نمیدانم تا چه اندازه شب عملیات! معبر میدان مین! سنگر کمین! را درک میکنید

اگر کسی ذره ای عشق و علاقه ی دنیا در دلش بود! مطمئنا جا میزد

اونایی که خط شکن میشدن! سنگرچهارلول خاموش میکردن! غواص میشدن و به آب و آتش میزدن

دنیا رو شش طلاقه کرده بودن

یادمه خیلی از بچه ها فرصت نداشتن دندوناشونو پر کنند! میگفتن: نمیصرفه!عملیات بعدی شاید رفتیم

به شهیدکاوه میگفتن: برا بیرون آوردن ترکشهای سرت، بیا اعزامت کنیم خارج ... میخندید و میگفت

الان جنگه ! باشه بعد جنگ! اگه زنده موندم

اگر هم شهید شدم، با خودم میبرم اون دنیا ، سندهای زنده ایست که، برا روز قیامتمون به درد میخوره

به ریش دنیا میخندیدن ، مرگ رو به بازی گرفته بودن و بفکر یک لحظه بعدشون نبودن

اما

در همین شرایط و در بهبوهه ی جنگ، کسانی هم بودن که، بفکر روزهای بعد جنگ بودن

پیش خودشان محاسباتی کرده بودن که

بالاخره یک روزی این جنگ تمام خواهد شد!!!!! ه

ما به شهرها بازخواهیم گشت !!!!! ه

بفکرجبران عقب ماندگیهای دنیایشان بودن! که چگونه جبران کنیم !!!! ه

ذهنشان زیاد، درگیر رسیدن به اهداف جنگ و پیاده کردن حرف امامشان نبود

آن چیزی که برایشان مهم بود، دنیا و جایگاهشان ! موقعیتشان ! بعد این دوران جنگ بود

شاید سالها هم در جبهه زیستند !! اما دلهایشان بدنبال غنیمت بود

جسمشان در جبهه ! توجهشان به شهرها بود

این انحراف فکری! در اظهار نظرات و عملکردشان برا آدمهای تیزبین و باتقوا مشخص بود

اما در گرما گرم جنگ ، زیاد مشهود نبود و در آن فضای حماسی گم میشد

اما وقتی جنگ تمام شد ، آبها از آسیاب افتاد

 با گذر زمان و آماده شدن زمینه ی پیاده کردن آن افکار و علائق !!  انحرافات کاملا مشهود گردید

بی جهت نبود که امام خمینی رحمه الله علیه میفرمودند

ملاک وضع فعلی افراد است

---------------------------------

 تا ترجمه ی بخشهایی دیگری از جعبه سیاه جنگ، با ما باشید