شلیک 52 ؛ ناگفته های جنگ به روایت فابریک در هشت روز

دفاع مقدس 8

آیا میدانستید

بیشترین ضربات را، بعد ازارتش بعث عراق، سیاسیون میانه رو! مذهبیون ساده لوح! داخلی بما زدند

در طول تاریخ، در انقلاب اسلامی، در هشت سال جنگ، همیشه دو نگاه حاکم بوده و مدیریت میکرده

نگاه عاشورایی و انقلابی، که امام و یارانش (رزمندگان) داشتند 

نگاه آدمهای محاسبه گر، مادی با عقلهای کوچک و عالمان بی معرفت! بی عمل

این طیف دوستان احمق ما، همیشه در لابلای چرخهای پرشتاب انقلاب چوبی بوده اند

در مقابل امام حسین علیه السلام می ایستادند و نصیحت میکردن

به کربلا نروید!!! خطر دارد و اگر میروید ! خانواده را به همراه نبرید

به امام خمینی رحمه الله علیه هم میگفتند

چرا در مقابل آمریکا و ارتش بعث عراق مقاومت میکنید! شما که زورتان نمیرسد! تسلیم شوید

ارتش عراق به  20 کیلومتری اهواز رسیده بود، دائم آیه ی یاس میخواندند! رزمندگان را ناامید میکردند! ه

کمک که نمیکردن ! کنار گود نشسته بودن!عوض تشویق! دلسرد میکردن

اما رزمندگان گوششان به این یاوه سرایی ها بدهکار نبود ! نگاهشان به دستورات امام بود... دفاع میکردن

زمانی که به مرزها رسیدیم،و دشمن هنوز از کرده ی خود پشیمان نبود و دنیا صدام را  متجاوزاعلام نکرده بود

باید دشمن تعقیب! تنبیه و گوشمالی میشد! و حق ملت ایران را میگرفتیم

تا بعد آزادی خرمشهر، زمزمه ها به صدا تبدیل شد! صداهای سیاسیون مرعوب و مذهبیون احمق بلند شد

 بدون توجه به شرایط جنگ و به دستورات امام توجه نکردند! و بگو مگوها و کش مکشهای سیاسی براه افتاد

این درگیریها موجب تضعیف جبهه ها میشد و آثارش مشهود بود 

رزمندگان همچنان در کمال بی مهریهای سیاسیون و مذهبیون بی بصیرت مشغول دفاع بودن

تا آنجا که در عملیات کربلای 5 رزمندگان به روی سینه ی صدام نشسته بودن و نفسهای آخرش را میزد

اما همیت دوستان احمق ما

صدام را از زیر تیغ رزمندگان بدر بردند و شد...آنچه نباید میشد

امروز اگر بنی صدر نیست! اما فکر بنی صدری هنوز هست