الگوی 42 ؛ شایسته سالاری در جبهه

گزینش فرماندهان در دل جنگ؛ در خط؛ و در خطر بود

یکنفر که در صحنه ای از خود ابتکار و شهامتی به خرج میداد و فرمانده اش می دید، بی تفاوت نبود

مسئولیتی در فراخور توانش به او میداد

بدون هیچ نیت شخصی و جناحی ، به استعدادهای افراد احترام میگذاشتند

خود بخود آدمهای شایسته، با عرضه ، شجاع و دلسوز بالا آمده، کار مدیریت جنگ را بدست گرفتند

در جبهه فرمانده، از نیروهایش بیشتر کار میکرد

نیروی رزمنده نگهبانی اش را میداد، میرفت استراحت !! اما فرمانده تا صبح از سنگرها سرکشی داشت

همه غذا خورده بودن! اما فرمانده گرسنه بود

زودتر از همه برمیخواست و دیرتر از همه میخوابید

یک فرمانده لشکر، بیشتر از تمام مسئولان لشکر زحمت میکشید

خیلی جاها نیروها مینشستند، فرمانده، کار میکرد

تهیه امکانات، حل تمام مشکلات بعهد فرمانده بود

اینگونه نبود که فرمانده بنشیند و بقیه برایش کار کنند

هر کس از همه عاملتر و عاشق تر بود ، جلوتر بود

آنها که کمی رفاه طلب بودن! هیچگاه تن به فرماندهی نمیدادند و اصلا اتومات بالا نمی آمدند

خیلی از مدعیان پشت جبهه، اگر به جبهه میرسیدن! در گوشه ای میخزیدن و ساکت بودن

بی جهت نبود که در جبهه ، بهترینها فرمانده میشدن

فرمانده هر قسمت ، موتور آن قسمت بود، مثل لوکوموتیو، همه را بدنبال خودش میکشید

شهید کاوه، جلوتر از همه میرفت از ارتفاعات بالا ... نیروها بدنبالش میرفتند

شهید باکری، در عملیات بدر از رودخانه دجله عبور کرده بود! در صورتی که، نیروهایش هنوز به دجله نرسیده بودن

فرماندهی و مسئولیت در جبهه، به معنی واقعی کلمه بود

تنها راه سرعت بخشیدن به حرکت رو به جلو کشور، نهادینه کردن فرهنگ جبهه است ... فقط