درس 22 ؛ سخت کوشی

کافی بود فرمانده بگه:  این کار باید انجام بشه

دیگه هیچ حرفی توش نبود ، بچه ها میرفتن دنبال انجامش، هر هماهنگی و تامین کمبودی رو خودشون ردیف میکردن

فرماندهان لشکر، به آقاجلیل ؛فرمانده گردان غواصی یاسین، گفته بودن

هر چه سریعتر نیروها با فراگیری آموزش غواصی، برای عملیات در آب آماده بشن، دیگه از اونا گفتن و از نیروها به سردویدن 

یادمه یه روز صبح، نیروها رو باعجله به خط کردم و اسکله آوردم، حین پوشیدن لباس غواصی بودن که، مسئول تدارکات گردان،با وانت

ازراه رسید، منو صدا زد و گفت: چرا سهمیه صبحانه ی گروهانتونو نگرفتین!؟تازه یادم اومد که،بچه ها صبحانه نخوردن! هیچکدوم از

بچه ها هم، دم بر نیاورده بودن که، ما صبحانه نخوردیم!!ه

کجا ديدين تدارکات، برا دادن امکانات بدنبال نیروها بدود!؟ تفسیر عینی آیه قرآن را ميديدم

اگر اهل تقوا باشید !! دنيا بدنبال شما ميدود

گفتم:صبحانه چی هست؟

گفت: نون پنیر

گفتم: نه، فرصت نداریم.کی میخواد بنشینه، لقمه کنه...یه ساعت طول میکشه

از طرفی فكر كردم كه نمیشه با شکم خالي نيروها رو داخل آب برد و آموزش غواصی داد

دوباره پرسیدم: دیگه چی داری ؟

گفت : پسته

گفتم: این که بدتر شد!! باید یکی یکی تا ظهر بشینیم پسته مغز کنیم

دیگه چی داری؟؟ گفت : عسل

آها عسل!! خوبه !باهربسته بندی باشه، زود میشه مثل آب قورت داد! جویدن هم نمیخواد! وقتمونو هم نمیگیره!مقوی هم هست

گفتم : عالیه

همون عسلا رو بده

که یکهو طین بزرگ عسل رو دستم داد

همونی بود که دنبالش بودم

غواصا لباس پوشیده، آماده ، رها شدن تو آب سرد کارون، بطرف پل مارد، فین میزدن و مثل قایق موتوری آب جزر رودخانه رو میشکستن

و جلو میرفتن

حین حرکت ، صدا میزدم، میومدن به بدنه قایق آویزون میشدن! دهنشونو باز میکردن و من از رو قایق

توی دهنشون عسل میریختم، مثل هواپیما كه تو هوا سوختگیری میکنه

------------------------------------------------------------------------------------

کار جنگ، اینجوری پیش رفت .... تلاش شبانه روزی، به معنی واقعی کلمه