شلیک58؛ قانون گریزان

فيلِ مستِ درون را، با چكش قانون و دين و تعبد دائماً سر به راه نگه داريم      

رهبر معظم انقلاب در دیدار با نمایندگان مجلس :
يك مسئله‌ى ديگر هم - كه حالا دارد صحبت ما طولانى ميشود - مسئله‌ى فرهنگ قانونمدارى در كشور است. ما واقعاً احتياج داريم به اينكه قانون در تمام امور كشور، يك شاخص، يك محور، يك فصل‌الخطاب محسوب شود. اگر ما قانونمدار باشيم، واقعاً اين، زندگى مردم را روان خواهد كرد؛ درست مثل چراغهاى سبز و قرمز سر تقاطعها. ببينيد رعايت نكردن اين مسئله چقدر مشكل ايجاد ميكند. خوب، شما با اتومبيلتان رسيديد سر چهارراه. فرض كنيد يك دقيقه، دو دقيقه چراغ سبز بود و داشتند ميرفتند؛ تا شما رسيديد، قرمز شد. سخت است ديگر؛ بايد حالا مدتى اينجا بايستيد. ورود شما در اين منطقه‌ى ممنوعه، براى خاطر آسايش خودتان و دل خودتان، موجب ميشود كه چند ده برابر شما گاهى آدم و اتومبيل در دو طرف مسير كارشان دچار اختلال بشود؛ آن كسى هم كه به عنوان پليس راهنمائى آن وسط ايستاده كه بايد كار را تنظيم كند، دچار مشكل بشود. خوب، قانون را رعايت كنيد تا اين همه مشكل به وجود نيايد. ببينيد، اين يك مثال واضحى است كه به طور روزمره با آن مواجه‌ايم و لذا غالباً هم رعايت ميكنند. همه‌ى جاها قانون همين است. اگر رعايت قانون شد، كارها روان ميشود؛ اگر بى‌قانونى آمد وسط ميدان - كه هر كسى هم براى بى‌قانونىِ خودش بالاخره يك توجيهى دارد؛ يكى ميگويد آقا اين قانون حق من را ضايع كرد، اين قانون نميدانم چنين بود، اين قانون چنان بود؛ اما اين توجيه‌ها قابل قبول نيست - كارها مختل ميشود.

اگر بى‌قانونى رائج شد، كارها گره خواهد خورد؛ ترافيك سنگين خواهد شد، گره‌هاى ترافيكى به وجود مى‌آيد، كار مردم از بين ميرود، مصالح مردم پامال ميشود. همه بايستى به قانون احترام بگذارند. و من به شما عرض بكنم؛ اين مورد هم مثل موارد ديگر از چيزهائى است كه فرهنگ آن بايستى از نخبگان سرريز بشود به بدنه‌ى جامعه. اگر شما كه جزو نخبگان هستيد، قانون را رعايت نكرديد، انتظار نداشته باشيد كه بدنه‌ى جامعه قانون را رعايت كند. ادعاى نخبگى بكنيم - نخبگى سياسى، نخبگى علمى - اما در همان مورد كارِ خودمان به قانون بى‌اعتنائى كنيم.

در همين قضاياى جارى هم بنده مُصر بودم و هستم و خواهم بود بر اجراى قانون؛ يعنى يك قدم از قانون فراتر نخواهيم رفت؛ قانون كشورمان، قانون جمهورى اسلامى. مطمئناً نه نظام، نه اين مردم به هيچ قيمتى زير بار زور نخواهند رفت. نقطه‌ى مقابل قانون‌گرائى و انقياد در مقابل قانون، ديكتاتورى است. اين هم دوستان حتماً ميدانند و بدانند - اگر نميدانند - كه در زمينه‌ى روحىِ همه‌ى ما يك ميل به ديكتاتورى وجود دارد؛ اين را بايد سركوب كنيد. همين طور كه عرض كرديم، اين فيلِ مستِ درون را با چكش قانون و دين و تعبد دائماً سر به راه نگه داريم. اگر خود ما علاج نكنيم، علاجش مشكل خواهد شد. اگر انقياد به قانون نبود، روح ديكتاتورى يواش يواش بروز خواهد كرد. در جوامع، ديكتاتورى همين جور به وجود مى‌آيد.