عبرت 47 ؛ نعمت امنیت

امروز پنجشنبه 23آذر 91

سرشب در خبرها ، بحران سوریه، انفجارات، بمب گذاریها رو گفت

هنوز تو این فکر بودم که، خبر انفجار و کشته شدن مردم  کراچی رو داد

حالم گرفته شد، دمق شدم، فقط همین رو بگم که، طعم غذای دهانم رو نفهمیدم، همراه با بغض قورت دادم

نخواستم دیگرون، غذا زهرشون بشه، پا شدم اومدم تو اتاق

خدایا، در چه دوره زمونه ای منو خلق کردی

انقلاب! جنگ! شهادتها! جراحتها! از همه مشکلتر، دوران پس از جنگ! زندگی بی شهدا، بی جلیل

دائم امتحان، دائم مبارزه و نبرد! سختیها! گرانی ها! تحریمها! تهاجمات فرهنگی، نظامی

خیلی سخت است و طاقت فرسا

کدوم یک از این امتحاناتو از بابابزرگای ما، از پدرای ما گرفتی!؟

من از عاقبت کارم نگرانم، ازنرساندن کوله بار مسئولیت صدها دوست شهید، به مقصد میترسم

خدایا، عاقبتم چه خواهد شد

ساعت از نیمه شب گذشته، همه اطرافیان خوابند، اما من هنوز درهمان افکارم

دمشق...فلسطین...غزه...بحرین...کراچی...عراق...انفجارات...مردم...زنان...بچه ها...محرومان

کنار پنجره می آیم، هوا سرد است، زمین از باران روز قبل خیس است، همه برقها خاموش، گویا همه خوابند، همه جا ساکت است، نه صدای انفجاری! نه بمبی! نه تیراندازی! وسط منطقه ی خطر، همه در امن و امان! در امنیت! خوابیدن

 مثل حضرت ابراهیم در وسط  آتش نمرودیان

حاضر بودم، نان شب نداشته باشم، ولی امنیت میداشتم... الان هیچکدوم از اعضا خانواده من نیستن! نمیدونم زنده اند! مرده اند

حومه دمشق!!!!! پایتخت سوریه!!!!! تروریستهای مسلح! کشتار بی رحمانه مردم کوچه و بازار

------------------------------------------------------------------

خدایا، شکرت. میدانم به برکت کدام نعمت، این آرامش را به ما عطا کردی

نعمتی که خیلی از همسایگان ما از آن محرومند.... و ما غافل

تازه یاد حرف اون زن پاکستانی افتادم که به خبرنگار میگفت

ما امنیت نداریم !!!!!! چون رهبر نداریم