مقام شهود

بمناسبت سالروز حماسه غواصان در عملیات کربلای 4 - زمستان1365

 غروب شب سوم دیماه سال 1365شب عملیات کربلای ۴... ساحل اروند چه خبر بود

لحظه وداع غواصان، آخرین نماز جماعتی که شهیدان در کنار ما بودن ...آيا تاريخ بخود چنين صحنه هايي خواهد ديد...!!؟؟

آن شب بسياري به ابديت پيوستند و جاودانه شدند

شهيدان:كرابی. شیبانی. عابدینی. شادکام. عامری. حسن زاده. غفوری. سادات. آزادفر. پروانه. رضایی و دهها عزيز ديگر كه آن شب در دريا ناپديد شدند

  اينجا پاساژ است نزديك اروند، كنار مسجد ولي عصر، معروف به ديدگاه ، محل استقرار غواصان

 آخرین لحظات،ساعاتي قبل عمليات، آخرين لبخند شهید کرابی -جلو پاساژ - شايد برادر خلیل نژاد داره محل عروجش رو نشون میده

همرزمانش او را تا سواحل جزيره ماهي ديده بودند ... اما ديگر ناپديد شد ... مادر پيرش سالهاست چشم به راه اوست

غواص شهید مسعود شادکام 

مخلص. با بدن نحيف و لاغر. اما پر تلاش و مسئوليت پذير

منتظر دستور براي انجام خيلي از كارها نميماند،خودجوش كارهاي زمين مانده را انجام ميداد...شستن ظروف. نظافت چادر و هر كار ديگر

 سمت چپ غواص شهيد محمدرضا پروانه در عمليات كربلاي 4  به دل اروند زد و در جزيره ماهي بشهادت رسيد

مادرش ميگفت: تازه از كردستان از عمليات كربلاي2 برگشته بود... كسالت داشت. سرماخورده بود...تا متوجه شد عملياته

با همون حالش ساكش رو بست و راهي جبهه شد هر چي گفتم:مادرجان بذار حالت بهتر بشه بعد برو...اما رفت...سالها بعد استخوانهايش آمد

غواص شهيد فريبرز عابديني، نجيب ، مظلوم ، بي سر و صدا و مخلص

 آموزش تمام شده بود... بچه ها آماده ميشدن براي عمليات... ديدم تو مسجد گردان كناري نشسته و قرآن ميخواند

بهش گفتم: عملياته !!!! آيا تجهيزاتت رو آماده كردي ...!!؟؟مشكلي در تمرينات غواصي نداري !!؟؟

 سرش رو بالا آورد آروم گفت: من همه كارامو انجام دادم

در كربلاي 4 رفت و برنگشت

غواص شهيد ناصر آزادفر ... مدرسه اي در مشهد، بنام اين شهيد هست! فقط بنامش

بسياري از دانش آموزان او را نميشناسد

 اما در و ديوار مدرسه پر است از عكساي المپيادي ها. فوتباليستها. بازيگران ....!!!!!!!! طفلكي ناصر و ناصرها

غواص شهید حسین حسن زاده

بي سيم چي بود...تو جزيره ماهي موج انفجار گرفت...بيهوش رو سيمهاي خاردار افتاد...بچه ها عقب نشيني كردن، او همونجا موند

------------------------------------------------

آقا جلیل، فرمانده گردان یاسین، صدایم زد.....بايد از ديدگاه. معبر و محل ماموريت امشب رو  يكبار ديگر وارسي ميكرديم

مسجد ديدگاه

زیر گنبد داربستي بسته بودن سوراخهای گنبد که بر اثر اصابت خمپاره ها ایجاد شده بود محل خوبي براي دیدبانی بود

از پله هاي ديدگاه بالا رفتم پشت سرم رنجبر آمد. كنار هم بوديم

لنزهاي قوي دوربین، عمق مواضع دشمن را تا کیلومترها دورتر جلو چشم ما ميآورد

از نوک جزیره بوارین تا جزاير ماهی ،ام الرصاص و ام الطویل و تا دهانه خلیج فارس

كارخانه پتروشیمی بصره، سنگرهاي كمين و تيربار ،کانالها ، موانع ، سیم خاردارها ، میادین مین در سواحل جزایر

حتي نيروهاي پياده كه در حال تردد بودن همه بوضوح دیده میشد

حتي فانوس دریایی كه وسط دریا، درست، درسه راهی اروند خلیج فارس و بندر بصره، به چشم ميخورد 

از دیدگاه پایین آمدم

 زير لب گفتم: خدايا؛ همه زحمات و قبول اين خطرات فقط  براي دفاع از دين توست. دفاع از اسلام و كشور است

خدايا ما جز تو کسی نداریم ، کمکمان کن

محمدرضا رنجبر ساکت بود و هیچ حرفی نمیزد

خواستم از وضعیت روحی او هم باخبر بشم ببینم با ديدن اين موانع و مواضع مستحكم دشمن تو چه حال و احوالیست

همينطور كه قدم زنان بطرف بچه ها مي آمديم رو کردم بهش گفتم

محمدرضا امشب چکار کنیم !!؟؟

 کار خیلی سخته ! مواضع و سنگرها و استحکامات دشمن رو دیدی !!؟؟

در حالی که لبخند هیشگی بر لبش بود،،  آروم گفت:

من كه یک بهشت ديدم ، فانوس وسطش

خبر شهادتش رو که شنیدم!! ياد حرفش افتادم ..... بهشت !! فانوس !!

سالها میگذرد! و من هنوز در عجبم ، كه این چه مقام شهودی بود

--------------------------

به مکتب نرفته و خط ننوشته  ****** مسئله آموز صد مدرس شد