عبرت 51

در شب اربعین حسین علیه السلام، بیاد یکی از شاگردان مکتب عاشورا

نگین تخریب

معلم و بسیجی شهید علیرضا عاصمی

جوان هفده ساله ای که یکهفته پس از جنگ، به جبهه رفت! یک روز دوره کلاسیکی جنگ ندید

حتی او را به لحاظ سن کم،به جبهه اعزام نمیکردن واوبا ترفندهایی خود را به خیل کربلاییان رساند

آن روزها در خطوط مرزی، وقتی به میدان مین برخورد میکند، هیچ اطلاعاتی ندارد! و باید او معبری در دل میدان فهم خود بزند! بدنبال کسب علم تخریب میرود!همین پیدایش حس کنجکاوی شروع کارش در رشته ی "تخریب" شد، این جوان تازه وارد، در دل جنگ رشد کرد، تجربه کسب کرد و مدتی بعد

فرمانده واحد تخریب قرارگاه خاتم الانبیاء و تیپ ویژه پاسداران شد

و حالا فرمانده ای قدر شده بود، که عملیات درون مرزی"کرکوک" را طراحی و اجرا میکند

آنقدر باهوش بود، که راکتهای عمل نکرده، هواپیماها را خنثی میکرد و عاقبت یکی از همانها"علی" را آسمانی کرد

روز13 دیماه سال 1365-خط پایان او در زمین و شروع حیات جاویدانش شد

اگه بچه های تخریب، بدستور علیرضا، رفتن و مظلومانه دست و پاهاشون قطع شد! و اگه شهدا تخریب، تیکه تیکه شدن!! پودر شدن!!... علیرضاعاصمی، رکورد همه ی اونا رو زد !! فکرش را بکنید، کنار یه راکت هواپیما، تو عمق 4متری زمین! چسبیده به راکت!! یکهو منفجر بشه

عاصمی،  بخار شد

خدا خواست، فرمانده پیش نیروهاش شرمنده نباشه

عجب دانشگاهی بود، جبهه !!!!!!!! حتی در نحوه شهادت هم ،استاد و فرمانده بودن

کتاب " نگین تخریب " را بخوانید

دانش آموز و تخریب چی شهید عباس عاصمی

او درعملیات والفجر3 در سال 1361 در منطقه ی مهران بشهادت رسید

علیرضا، که هم برادر و هم فرمانده اش بود، هر وقت یادی از عباس میکرد، میگفت

عباس، جلو زد ... خوشابحالش

و حالا هر دوی آنها در کاشمر-گلزار شهید مدرس،در کنار هم آرام گرفته اند

آبادان- اردوگاه شهدای تخریب - زمستان 1364- ده روز قبل از عملیات والفجر8

از راست. دلبریان. شهیدعاصمی.سیدجلال حسینی.مجتبی سالاری


وعده ما روز چهارشنبه 13 دیماه 91- ساعت18/30

آمفی تاتر مجتمع فرهنگی امام رضا علیه السلام

مشهد- چهارراه نخریسی روبروی هنرستان

با حضور خواهران و برادران مشتاق

دقایقی را با علیرضا ، درمحفلی نورانی ، در شب اربعین حسینی با خود و خدا و شهدا....... خلوت کنیم