ماموریت 25 ؛ مراسم بیست و ششمین سالروز شهادت سردار بسیجی شهید علیرضا عاصمی

اولین جلسه هماهنگی در سنگر غواصان شهید -6دیماه

در شب برفی مشهد درهوای سرد و یخبندان گمان نمیکردم کسی بیاید

اما به عشق "شهیدعلیرضاعاصمی" برای خدا، آمدن

وقتی پرسیدم: چرا در این هوا آمدید!؟ یک جمله گفتن و مرا شرمنده کردن

علیرضا، توی همین روزهای زمستان13دیماه65درسرمای کرمانشاه مجاهدت کرد و شهید شد!!! حالا ما برای او نیایم!؟

دومین جلسه هماهنگی ظهر11 دیماه- فرهنگسرای پایداری

----------------------------------

سخنرانی نمیخوایم بکنیم !!! همایش !! نمایش !!! گزارش !!! هم نمیخوایم بدیم

مردم، خصوص جوونا از این کارا خسته شدن!!! از بي سليقگي ها همه فرارین؟

فقط روایت از سیره شهید

قصه گویی جنگ و جبهه، ضمن جذابیت ، بسیار کارساز، درس آموز و سازنده است

متاسفانه چیزی که کمتر در یادواره های شهدا شاهد بودیم

سومین و آخرین جلسه هماهنگی 12 دیماه-ساعت19 الی21 فرهنگسرای پایداری

--------------------------------------

مراسم باید راس ساعت ولو با یک نفر شروع  و راس ساعت هم تمام بشه

مستمع باید تشنه از مجلس بیرون بره، تا اون اشتیاق هست، رهاش کنید..تا فرصت كند قدری به اون حرفها فکر کنه

گاز کوب، هارد مغزش رو پُر نکنید!!! قدری هم برای فكر كردن ! جا بذارید

متاسفانه خیلی مردم آزاری میکنیم... حواسمون نیست!! وقت مردم ارزش دارد!! خودتون رو مدیون نکنید

خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم  ***  به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم

---------------------------------------------------

آقای حیدری از رزمندگان اصفهان معاون شهید عاصمی گوشه ای از کرامات شهید را بیان کرد او گفت

خانواده من، شهيد عاصمي و....  اهواز بودن، شهيد عاصمي تاکید داشت، همه با یک وسیله به خانه رفت و آمد کنیم

 اسراف نشود- بیت المال مسلمین است باید دقت کنیم! مدیون نشویم- گاهی پول تعمیر خودرو رو از جیبش می پرداخت

لذا همه با یک ماشین وانت تويوتا قسمت بار مینشستیم و می آمدیم 

آقای خلوصی از همرزمان علیزضا چقدر زیبا، ساده و با همون لهجه ی کاشمری، خاطرات اون دوران غیرقابل بازگشت رو تعریف کرد

روزهای اول جنگ، که رفته بودیم جبهه. اسلحه و مهمات که بماند!! غذا نبود بخوریم، بیشتر اوقات با نُون خشک، در حد یک کنسرو ..... .. هر وقت هم میپرسیدیم : بِرِیچی به ما غِذا نِمِدِن بُخورِم!!؟؟ مُگوفتَن: مِخِم شُماها چِرِیک بِرِن

خُب، با شِکَم گُوشنَه که آدَم چِِریک نِمِرَ ..... ولی هر چه مُگوفتِم، فُاییده نداشت

پس لااَقَل مارو بِفرِستِن بِه خط مُقَدَم ... تا از سِنگِرای عَراقیا خُودِمار سیر کِنِم ... مُگوفتَن: شُماها تُفَنگاتا خُوب نِیَه .... خُب، تُفنگِ خُوب بِدِن .... مگوفتن: نِدَرِم

وایستِن تا یَگ نِفر، شِهید یا مَجروُح بِشه... تُفَنگِ او رو بَر دارِن

ما هم هَر چه َصبر کِردِم، از شانسِ ما ، اوُ چَند روز ، نِه کَسِ شهیِد رفت و نِه مجروح

کتاب نگین تخریب را بخوانید

حماسه جاده خندق، در عملیات بدر سال63 یکی از شاهکارهای گروه تخریب. بفرماندهی شهید عاصمی بود

تعداد انگشت شمار، جان برکف، روز روشن، در فاصله سی چهل متری، زیر تیر مستقیم، رفتن و جاده رو منفجر کردن!! و تانکهای دشمن نتوانستند پیشروی کنند!! و تنها دستاورد ما در آن عملیات(جاده خندق) توسط همین چند نفر حفظ شد

کار بزرگی که آیندگان به آن بیشتر توجه خواهند کرد

اینها همه محصول اسلام و فرهنگ عاشوراست

پیام شهیدان، در این شب اربعین، مجاهدت، برای حفظ نظام و کشور است. مجاهدت اقتصادی و علمی

توفیقی شد تا با هادی آقا، برادر ارشد شهید عاصمی، دقایقی هم کلام شوم

سیبی به دونیم

تو جلسه بودی؟ شنیدی چی گفتن؟ اینها مثل همون دروس حوزوی ست که میخونید!! منتهی عملیش

مواظب باش! حواستو جمع کن! با دوکلمه علم، دلتو خوش نکنی ها !! باید مثل علی عاصمی،اهل عمل هم بشی!! والا .....ه