سلام حاجی ,ممنونم !
شما دست ما رو گذاشتی تو دست کسایی که اگه حواسمون جمعشون باشه تا قیام قیامتم همه چی آرومه!!!!
البته ببخشید باید زودتر می اومدم ,ولی خداییش سرمون افتضاح شلوغ بود این دانشگام که نمیذاره ما نفس بکشیم...
واقعا ها از یه طرف ماشالا فشاری که واسه دانشگاه و درسا رو آدمه از طرف دیگه ماشلاااااا ماشالا آدم هایی که کلا تو کاره انگیزه دادن فعالیت میکنن جمله های تکراری که هر وقت می بیننت تو گوشت می خونن وای پزشکی سخته نمی دونم این همه هی بخون آخرش بشو پزشک عمومی بیکار بگرد وقتی موهات رنگ دندونات شد میتونی تازه مطب بزنی و از این چرت و پرتا البته من هم بیکار نمی شینم جواب میدم ولی کلا یه سری آدما خیلی رو اعصابن......!
حاجی یه سوال بپرسم خدایی میشه واقعا واقعا راستشو بگین؟؟؟؟؟؟؟قول دادینا!!!!!!
تویه این مدت که خبری ازم نداشتین شما هم فکر کردین من باز عوض شدم و جو گیر شده بودم و از این حرفا؟
ناراحت نمی شم واقعا فقط محض فضولی میپرسم, آخه یه سری از دوستای جدیدم این جوری فکر میکردن!!!تازه اونا فقط یه هفته ازم خبر نداشتن ها!!!!!!!!کلی پشت سره منه بدبخت حرف زده بودن!
داشتم به حرفاتون فکر میکردم واقعا دیدم راس میگید مگه چند سال تو این دنیاییم اصن بگیم200 سال بعدش که دیگه تموم میگه یه روزی که بالاخره همه چی تمومه اون موقع چی آدم اگه نگاهش این جوری باشه خیلی چیزا واسش عوض میشه خیلی کارا رو واسه این 2 روزه دنیا نمی کنه نه؟باحال بود این حرفتون از این دید به زندگی نگا نکرده بودم جالبه!!!اونوخت دیگه از خیلی چیزا و کسا راحت میشه دل کند چون آدم میدونه خودشم خیلی موندگار نیس!!!شهدا هم واسه همین راحت دل میکندن نه؟واسم خیلی عجیب بود که یه سری جوون عین خودم تو اوج جوونی تویه دورانی از زندگی که خیلی کارای مختلف میشه انجام داد بعد پاشن برن از همه چی شون خانواده درس زندگی کار جوونی همه چیو ول کنن و بجنگن و کشته شن...!
چی باعث میشه ؟شاید خیلم آسون نبوده...چه نگاهی داشتن به زندگیشون....؟چطوری تونستن دل بکنن نمیشه گفت که اصن این چیزا رو این دنیا رو دوست نداشتن که مگه میشه بالاخره آدم بودن دیگه
وای این استاد اندیشه ی ما یه جوری در مورد شهدا حرف میزنه اصن یه سری موجود آرمانی انگار که اصن مثه آدم های عادی نبودن این جوری ازشون تعریف میکنه اصن یه جوری که آدم دیگه باید آرزوی شهادتو با خودش به گور ببره با اون اوصاف چون نمی دونم شایدم واقعا این جوری بودن....بودن؟
مثلا میگف یه شبی تویه این قبر ها که میکندن نماز میخوندن یه پسره 15 یا 16 ساله داشته کللللللی گریه میکرده که خدایا منو ببخش که پشت چراغ قرمز من تو ماشین نشسته بودم و 30 ثانیه آهنگ ماشین کناری رو شنیدم من که خودم کلا وقتی اینو تعریف کرد ناامید شدم نمی دونما یعنی واقعا اگه آلان شهدا بودن شاید خیلی از کارهایی که واسه ما کارای روزمرمونه رو گناه میدونستن بعد بخاطرش شب توبه میکردن ولی ما هر روز انجام میدیم و چیزیمونم نمی شه حالا چطوری حتی به خودم اجازه ی ارزوی شهادتو بدم؟
واقعا آهنگ گوش کردن این جوری که اون شهید بخاطرش گریه میکرد گناه داره حاجی؟ من که اصن فکرشم نمی تونم بکنم یه روز آهنگ گوش ندم البته یه چیزی ها از بعد محرم دیگه قول دادم که فقط مجاز گوش کنم البته خدایی خیلی با هم فرق نمی کنن ها ولی نمی دونم اصن با این عادت های روزمره که واسه شهدا گناه حساب میشده و شاید خیلی کارای دیگه که من هنوز خبر ندارم دیگه اصن جایی برا امید میمونه...؟
دیشب داشتم فکر میکردم این حرفتون که خوشبحال اونایی که تمام زندگیشون بندگی خداس واقعا ها....
داشتم فکر میکردم که خدا یه چند سالی بهمون فرصت میده یکی راهشو پیدا میکنه میشه شهید...
یکی واقعا زحمت میکشه میشه مثل آقای بهجت که من خیلی نمی شناسمش یا مثه آقای خوشوقت که تو دانشگا نماز خوندن واسش من تا قبلش نمی شناختمشون اصن ولی یه چیزایی شنیدم از بچه ها اصن موندم یکی هم مثه ایشون میشه و میرسه به خوده خدا...
یکی راهو پیدا میکنه ولی همش یا شعار میده تو یا مقدماتش میمونه ....یکی هم که کلا خودشو میزنه به اون راه.....
واقعا داشتم فکر میکردم که من جزو کدوم دسته میشم واقعا ها یعنی چی میشه من خیلی از این که راهمو گم کنم از این که کج برم میترسم دیگه چون حتما حتما حتما زحمت میخواد تلاش میخواد اگه بخوام جزو دسته ی اول دوم که میدونم نمی شه ولی حداقل یه کم شبیه اونا بشم کشکی که نگفتن شهدا بیایین ما میخواییم بهتون این مقام رو بدیم زحمت میخواد دیگه......
چه جوری میشه حاجی ؟دیر نشده؟چه میدونم شما که آدم خوبی هستی تازه سابقتونم خوبه تازه پارتی تونم کلفته واسه من که از اون سابقه دارای خراب کاریم خیلی دعا کنین یادتون نره ها...
ووووو سلام بر رفیق خودم دکتر الهه....چطوری؟ از لطفت ممنونم...
منم دلم تنگ شده بود واقعا, اصن از وقتی باز میام اینجا خیلی انرژی میگیرم !
تو که خوبی ایشالا؟ نه متاسفانه امسال نمی تونم بیام خیلی خیلی هم دوست داشتم که بیام ولی خب عید اوله و باید باشم....شهدا نطلبیدن حیف واقعا حیف خیلی دوست داشتم بیام ! تو میری؟ نه بابا این چه حرفیه تو که خودت از بچگی با یادشون بزرگ شدی همیشه حواست به خیلی چیزا بوده اونا دیگه تو رو از خودشون میدونن دیگه ماها که خیلی حواسمون از همه جا پرته واسه اینکه یه کم به خودمون بیایم یه تلنگری میزنن تو که اوضاعت خوبه.خیلی خوشبحالت الهه من یکی رسما حسودیم میشه که این همه خوب وبا خدایی...شنیدم شهید احمدی روشن به رفیقاش میگفته که شما واسه من دعا کنین من واسه شما چون شما با زبون من گناه نکردین منم با زبون شما گناه نکردم دعامون در حق هم دیگه مستجابه من واسه تو دعا میکنم تو هم که خیلی خوبی و خوش بحالت خواهشا یادت نره واسه من دعا کنی.
یا علی