الگوی 6 ؛ فرزندم از آبرو ومقام شهداست       

  آشنایی با یکی از زائرین شهدای فیروز آباد شهرمیبد ،یزد

میگفت : ده سال، از زندگی مشترکمون میگذشت، ولی بچه دار نمیشدیم ، کلی هم پول ،خرج دوا دکتر کردم، اما به نتیجه ای نرسیدیم،

دیگه داشتم ناامید میشدم ،و زندگیمون صفایی نداشت ، هر دوُمون خیلی دلمُون شکسته بود

 من ، قبل از این مشکلات ،خادمی ونوکری شهدا رو توی محافل وشهرمیکردم ،آدم غافلی ازمقام شهدا نبودم

 یه روزخانُومم با بغض گفت: دیگه از امروز حق نداری برا شهدا کار کنی ،تو که این قدر برا اونا میدَوی! مگه مشکل مارو نمیبینند! پس چرا کاری نمیکنن؟ ما هم که توقع بیجایی نداریم

من آدمی نبودم که برا اینجور چیزا از شهدا دست بردارم ،هرکاری کردم برای خداست،وهرچی به من برسه ،شکر میکنم،آخه شهدا هم،بواسطه اخلاصشون به این مقام رسیدن! مگه اونا چیزی ازمال این دنیا از خدا میخواستن،که من بخوام ! فرزند هم هدیه خداست

اما با این حرف خانُمم راه افتادم  ،یه روز غروب پنجشنبه ای بود، اومدم تو همین گلزار،نمیتونم براتون بگم، چی بهم گذشت،شما خودتون رو بذارید جای من،با این مشکل مهم ولاینحلِ چندین ساله زندگی،ازهمه جا هم رُونده شده بودم ، زندگیمم رو هوا بود،باهاشون خیلی صحبت کردم

چند روز بعد جواب آزمایش اومد ، مثبت بود

اینم اون بچه ای که شهدا واسطه شدن و خدا بهم عنایت کرد

 به شهدا ایمان داشتم ،اما به یقین رسیدم ، حالا هم زندگیم ،زن و بَچَم ،خودم ،وقف شهداست

بچه های یادواره میگفتن

چهل روزه خانه اش نرفته ،کسی خانه نیست، که بِره ، خانوُمش پیشنهاد کرده: من با بچه میرَم خانه ی مادرم، تو راحت به کارشهدا بِرِس ،الان شبانه روز توی نمایشگاه داره کار میکنه

خانه اش رو هم در اختیارموُن گذاشته، برا میهمانان یادواره، کلید خانه اش رو بمن دادن واوُن دو روزی که میبد بودم ،دربست در اختیارم بود!

اما اون شب ،چی برمنِ بیچاره گذشت

شهدا، به این وسیله ها خودشونو نشونم میدَن! که دلبریان ، حواست باشه ها ، غافل نشی

فکرمیکردم فقط از شهداعقب موُندم! نه بابا،کجای کاری،از خیلی ها که زمان جنگ نبودن،عقب موُندم

صحبت که میکرد از خستگی و بیدار خوابی که کشیده بود،هر چند گاه ،پلکاش رُو هم میرفت،مثل،خستگیهای جبهه

جای تامل در این جریان اینه که ، ایشون وقت نداری هم با خدا بوده! وقتی هم گرفته،نرفته پی کارش،با جوانمردی تمُوم وبا همون روحیه ی نیاز اون روز پای کار وایستاده وعملا شکرگذاره  

کسانی رو سراغ دارم که ،بچه نداشتن ،همسر نداشتن ومشکلات دیگه ای، کلی پیش خدا و ائمه راز و نیاز کردن ،خدا بهشون عنایت کرده ،اما ،بیا ببین، الان چقدرفاصله گرفتن ،اصلا از خدا و دین

خبری نیست در زندگی!! آیا این رسم  شکرگذاریه ؟

خوش به حال اونایی که حال و هوای زمان گرفتاریهاشُون رو فراموش ِنمیکُنن

خوش به حال اوناییکه همیشه خودشُون رو به خدا وشهدا، بدهکار میدُونَن

التماس دعا