سلام بر روزه داران  لب تشنه ي عاشق

اين روزها وقتي از گرما و  تشنگي بچه ها در جبهه ها  روایت میکنم , مخاطبین بهتر درک میکنند

جبهه ها , هشت سال رمضان بود

گرمترین استان کشور خوزستان است ... یاد گرماهای جبهه كه مي افتم. بغض گلویم را میفشارد... فداي مظلوميت شهدا

منطقه فكه. بيابانهاي سايت5 . زیر چادرهاي برزنتي . آفتاب داغ و سوزان . كمبود يخ . رفع تشنگي از آب گرم تانكرها

تحمل کردن ، سوختن و دم برنیآوردن

از صبح تا ظهر بچه ها زير نور مسقيم آفتاب داغ آموزش ميديدند

داغي و حرارت امان بچه ها را گرفته بود، هيچ علاجي نداشتيم، جز مقاومت! اينجا در فاصله ده كيلومتري خط مقدم بود! با اين شرایط 

فكرش رو بكنيد، خط مقدم چه خبر بود !!!؟؟  اینجا ما در فضای باز  بوديم , اما بچه هاي تو خط مجبور بودن داخل سنگر بمانند

هم تشنگاه بود و هم قتلگاه 

تحمل اين شرايط برا هيچكدام اجباري نبود، ميتونستن تو قسمتهاي ديگه ي جبهه، خدمت كنند، يا اصلا مثل خیلیها جبهه نيان

اما گوششان بدهکار وسوسه های شیطان نبود

در نيمروز تابستان سال1366 بعد از كار آموزش، خسته كف چادر دراز كشيده بودم و به سطح بيابان خشك، كه حرارت موج ميزد

چشم دوخته بودم!! يكي از بچه هاي تخريب كه از محله بالا شهر و خانواده مرفه بود و فقط بخاطر اعتقاداتش، بيابان نشيني رو بر

زندگي شهري ترجيح داده بود، میگفت

بچه ها جهنم رو چكار كنيم !!! فكرش رو كردين !!؟؟

اين بيابان، آدم رو ياد صحراي محشر  مي اندازد !! اونجا رو چكار كنيم !!!! چقدر راحت نافرماني خدا !!!!  چقدر غفلت !!!! حال خوبی

داشت، تو قیامت سیر میکرد از آخر آهي كشيد و گفت : بچه ها، قضيه قیامت جدي ها... ولي ما چه شوخی گرفتیم...!!!!!ه

   

در سايه اينگونه نگاه , جهان بيني و تفکرات بود که جوانان متحول میشدند

و به اهداف خلقت عارف گشته ،  ره هفتاد ساله را يكشبه میرفتند

*****

خدايا، مرا به مرحله ي باور برسان