سال 63 که وارد گردان تخریب از لشکر 21 امام رضا شدیم ، خودم را در یک دریای مواجی انداختم . یعنی اینطور نبود که روی معرفت کافی که مثل شهید چمران و خیلی از فرمانده های جنگ داشتند وارد جبهه شوم . واقعا اینجور نبود


متولد سال 44 هستم . سال 61 به جبهه رفتم و تا سال 62 در تبلیغات لشکر نصر بودم تا آمدم پشت جبهه و اینکه در تبلیغات بودم و کار عملیاتی نکرده بودم مرا خیلی ناراحت کرده بود و از خودم راضی نبودم . تصمیم گرفتم وقتی برگشتم دیگر از این کارها بدست نگیرم .

آذر 62 رفتم کاشمر و خرداد 63 به جبهه برگشتم . وقتی به کارگزینی و پرسنلی لشکر 21 امام رضا وارد شدم ، تصمیم گرفتم که بروم به محیطی تا جبران آن یک سالی که در جبهه بودم بشود . این چه جبهه ای بود که همه اش شعار و پلاکارد و تبلیغات بود ؟ برای خودم این جمله را میگویم . مگر نه تبلیغات هم در جای خودش باید باشد و خوب است .

دوست داشتم یگانم را عوض کنم . با اینکه اصلا رشته ام رزمی نبود و رشته عمومی و تبلیغاتی سپاه بودیم ، وقتی گفتند تو را کدام یگان بفرستیم پاسخ دادم هر یگانی که کسی نمی رود . میخواستم ادای آدمهای ایثار گر را در بیاورم . اول ادایش را در بیاورم شاید کم کم توفیق اجباری شد ...

مثل آدمهایی که آمده و چشمهای را بسته و خودش را در محیط خطرناکی می اندازد و میخواهد فداکاری کند . معرفتش را هم نداشتم ولی دیگر خسته شده بودم از آن نوع جبهه بی خطری که میرفتم !

گفتند برو اطلاعات عملیات . کمی فکر کردم دیدم کارش شناسایی است و مسئولیتش خیلی بالاست . اگر مثلا اسیر میشدم و زیر شکنجه اسرار را لو میدادم یا اگر در هنگام شناسایی اطلاعات درستی به فرمانده نمیدادم خون زیادی گردنم می افتاد . گفتم نه . گفتند پس برو تخریب . این بود که سال 63 وارد تخریب شدم و خدا را شکر میکنم . بعد از چند عملیات زمینی خوردیم به عملیاتهای آبی خاکی ، سرآمد همه اینها که سرنوشت جنگ و سرنوشت مرا تعیین کرد ، کربلای 4 و 5 بود که گردان غواصی یاسین تشکیل شد . گردان یاسین انشعابی بود از گردان تخریب در قالب غواصی برای معبر زدن و راه باز کردن برای عبور نیروها و شکستن خط دفاعی دشمن در خشکی که در قالب گردان یاسین تشکیل شد . الحمدلله با دعوت فرمانده گردان که علاقه زیادی به ایشان داشتم و با کمال بدبختی از ایشان عقب ماندم یعنی سردار شهید جلیل محدثی ، وارد گردان شدم . ابتدا با 10 الی 15 نفر از کادر گردان و بعد نیروهای بسیجی که از گلها و رزمنده های جبهه گلچین می کردیم با هدف عملیات کربلای 4 و 5 ، گردان را تشکیل دادیم .

آقای انجوی نژاد و عده ای از گردان یاسین از اول در تخریب بودند ولی چون نیرو کم داشتیم از آنها هم برای گردان غواصی یاسین استفاده کردیم . نیرو ها وقتی می آمدند باید از فیلترهایی رد میشدند . یعنی ما با آنها صحبت می کردیم و نسبت به کارشان توجیهشان می کردیم و 200 الی 500 نفر برای گردانهای رزمی وارد تخریب میشدند . چون ماموریت مهم و حساس بود باید نیروهایی وارد میشدند که از لحاظ جسمی ، روحی ، شناختی ، اعتقادی و اخلاص خیلی قوی باشند بعلت اینکه قرار هست آنها پیش تاز شوند یعنی نوک پیکان حمله . مانند نوک مته که الماس است و از سایر قسمتهایش باید مستحکم تر باشد . بهمین دلیل اینها نیروهای مستعد و شجاع و جان برکفی بودند و الا اگر خدای نکرده در شب عملیات نیروهای خط شکن جا میزدند ، همه پشت سر آنها می ماندند . بالتبع وقتی شرایط گردان را برای آن رزمنده ای که میخواست جذب شود میگفتیم باید داوطلبانه و بدون اجبار خودش انتخاب میکرد . حقیقتا اینکه میگوییم تبلور عاشورا بود یکی از صحنه هایش در همین جذب نیروها اتفاق می افتاد .