شبهاي يلدايي كارون

ديماه سال 1365 خرمشهر - كوچه كارخانه صابون سازي - جوار مسجد امام رضا عليه السلام - سالها بعد در حين ساخت مستند از

بين حرفاي مردم محله و خادم مسجد اين اسم رو شنيدم، تعجب كردم

مسجد امام رضا . بچه هاي لشكر 21 امام رضا . از شهر امام رضا عليه السلام برام خيلي جالب بود

همون دستي كه تو جبهه، بچه ها رو كمك ميكرد، حالا هدايتشون كرده بود به اين نقطه از خونين شهر !!! تو خانه خرابه ها مستقر شده

بودن، خونه اي نبود كه از اصابت خمپاره ها سالم مونده باشه، پنجره هارو با پتو يا نايلون و محل دربها رو با برزنت. پتو. آويزون كرده بودن

چراغ والر وسط اتاق، فانوس آويزون به سقف، جعبه خالي مهمات كه حالا صندوق نون و تغذيه بود گوشه اتاق، يه چندتا ميخ جوون دار

هم بمحل اصابت تيرها برا جالباسي، ساك چرمي حاوي وسايل شخصي،لباس، دوربين، كتاب و....... يه كناري بود

درست مثل يه چنين شبهايي بود كه همه تو  اسكله جمع ميشدن ! لباساي سرد و يخ زده غواصي رو ميپوشيدن !!! و وارد آب سرد

كارون ميشدن.......شب يلداهاي جبهه!! تمومي نداشت!!!! تو اين شبهاي بلند، هر چه فين ميزدن، انگار جلو نميرفتن! جريان آب اونارو

به عقب برميگردوند ... ولي شوخيهاي كرابي همه رو از خنده گرم ميكرد ، خستگي رو از تن ميبرد

شهيد محمدرضا كرابي- شوخ طبع

راستي بياد اين جوونايي كه روي تخت پير شدن هم باشيم