الگوی 5 ؛  نوجوان روشندل ، میبدی

واقعا سعدی چه زیبا گفته ؛ دنیا گشته ؛ از دنیا خورده و دنیا مونده ، بهتره

این شهرهایی که به برکت محافل شهدا ،میرم ، با افراد جالبی برخورد میکنم ، این سفرها ، مثل زمان جنگ، جبهه از همه ی شهرها میآمدن،چقدر دوست پیدا کردیم،چه دوستایی؛! الان خیلیا شون،تو گلزارا خوابیدن، بعضی از این جوونا رو که میبینم، یاد اونا میفتم ،مسجد جامع ،منطقه یخدان میب، بعدجلسه روایت شهدا، چشمم به این نوجوون روشندل افتاد ،حیفم اومد او رو شما دوستای خوبم،نبینید، شاید همون حالی که به من دست داد،به شما هم دست بده

دعام کنید،خدا چشمان ما رو به آخرت، به پستی دنیا و آلودگیهای ظاهر فریبش، روشن کنه

جلو رفتم،تا حال و احوالی باهاش داشته باشم، یه قدری باهاش صحبت کردم،حرفای آسمونی میزد

خیلی برام جالب بود وعبرت آموز

گفتم : از دنیا چی  میبینی ؟ گفت : هیچی . همه جا تاریکه،تاریک. پرسیدم :ماشین بنز الکانس چه شکلیه؟ لبخند قشنگی زد.؛ نمیدونم؟ پدرکنارش بود،از کرامات واستعدادهاش میگفت،ازش اجازه گرفتم ،عینکش رو بردارم، بهش گفتم : ناراحت نباشی، بیرون خبری نیست،دیدنیهای درون خیلی قشنگ تره،این رنگ و وارنگها،عوض اینکه ما رو به آرامش برسونه، پدر روان ما رودرآورده، چون ارتباطش با درون قطع شده،همون چیزی که تو،قشنگترازچشمای من، داری! پرونده ی تو روز قیامت خیلی سبکتره، چه نگاههایی که داشتیم،همش تیرهای زهر آلود شیطان به قلبمون بوده، قیامت همه غبطه ی تو رومیخورن،ومیگن:کاش کور میبودیم، با این چشمها اینقدربه ضررخودممون کار نمیکردیم،خوشبحال شماها،

ناراحت نباشی ها،دنیا خیلی زود به آخر میرسه

علی علیه السلام: چقدر عبرت زیاد ، عبرت گیرنده کم

باخودم میگم،اگه جای اوبودم چی؟چرا قدرنعمتای خدارو،تا داریم،نمیدونیم، یه ذره ازمون کم بشه ،دادمون بلند میشه

خدایا ،کمک کن ،با استفاده صحیح،از نعمتهات،شکرگذارباشم،بدانیم، خداهرچی به ما داده،فردا ازمون حساب میکشه