بچه هاي جبهه كه حالا بابا شده بودن به همراه فرزندان و همسران خود آمده بودن تا در اين وانفساي روزگار

روح و جانشان را  بياد سنگراي عاشقي جبهه جلا زنند

بعد از گذشت سالها اما هيچگاه آن دوران در ذهنمان غبار نگرفته و به جرأت ميگويم كه: جزو بهترين دوران عمرم بوده

اگر چه يك پايش جلوتر در بهشت قدم گذاشته بود ... اما بزحمت كودكش رو بغل كرده بود و آثار جبهه را نشانش ميداد

ما 8 سال روي همين پتوها، كه همين الان در نزدم بهترين فرش دنياست زندگي كرديم

لوسترهاي ما فانوسهاي سنگر بود

من بسياري از كشورهاي دنيا را رفته ام. اما هر وقت با خانواده. با اقوامم دور هم جمع ميشيم

چون بچه ها مخلص بودن. بي توقع و براي خدا كار ميكردن... بعد جبهه از اون بچه ها ديگه نديدم... مثل اونا نيست

همه خوباشم گلچين شدن

بهترين خاطرات همان خاطرات جبهه ست

امروزم اينجا حال كردم... با وجود مشغله كاري... اما وقتي گفتن ميخوان بياين اينجا ... دفتر رو بستم و خودمو رسوندم

به خدا اگه اون روزاي جبهه رو... دوستاي شهيدمون رو . يادمون بره بيچاره ايم