گزارش مراسم شاد سنگر  همزمان با مرگ ملك عبدالشيطان عربستان

روز اول بهمن ماه سال 1344  زماني كه پاي به عرصه وجود گذاشتم و نام "انسان" بر من نهاده شد

از روح خود در من دميد . به من "عقل" عطا فرمود و اشرف مخلوقات قرارم داد

اما تا چه اندازه به هدف خلقت خود عارف شدم...!!؟؟؟ و در راه "اطاعت خالق" گردن نهادم و از حيوانيت دور شدم!!؟

براستي فرق ما با حيوانات در چيست ...!!؟؟

مقدمه اي براي جشن تولد"ان الانسان لفي خسر" همانا انسان هميشه در حال زيان است مگر ايمان آورده عمل صالح انجام دهد

تنها يادگار فرمانده عزيزم  آقامحمدجليل محدثي فر به همراه عمو فرشيد با دسته گل وارد شد

بغضم را فرو بردم ... انگار آقا جليل آمده بود ... واقعيت هم همين بود ... پشت صحنه اوست كه هدايت ميكند و فرماندهي

خدايا ... تو خود فرموده اي: اگر دل بنده اي رو شاد كنيم تو را شاد كرده ايم ...اي خداي مهربان از من و اين جوونا راضي باش

همه زير سر همين سبحان الله است... ببين آتيش رو  همين  بپا ميكنه...چه زحمتي كشيد با دوستاش... الهي دوماد بشين

تو اين هواي سرد... تو اين وانفساي دنيا... اين بچه ها پناه آوردن به اين سنگر ...تا كنار شهدا لحظاتي شاد بشن

من هم از تمام توان و استعدادهاي خود براي شاد كردن اونا استفاده كردم

تولد من حقير  ، بهانه است

هو يره  تو  پووف  نده ... مگه جشن تولد تويه..!؟؟ ... خودوم موخوم  شمعهار خاموش كونوم

اگر چه از اين كارا بلد نيوم اما محمدآقا خليل نژاد كه بچه ي تهرونه خوب بلده

بي رحما  يگسال سن موره  بالا بوردن ... عيب ندره  اينم رو اون 49 سالي كه به روزمرگي گذشت

حضور يادگاران جبهه. آقاي خليل نژاد. فيض آبادي. گلمكاني و روحانيت متواضع در كنار جوانان

صفا بخش دلهاي نوراني شد