رفيقان ميروند نوبت به نوبت

عليزاده هم رفت

هر چه ميگذرد...يك به يك به خيل شهيدان ميرسند...و هر بار كه ميروم با تختي خالي روبرو ميشوم...هر روز تعدادشان كم ميشود

همين چند روز پيش 31 فروردين 94 به همراه جمعي از همرزمان به عيادتش رفته بوديم... اما نميدانستم كه اين "آخرين ديدار "است

سلام و عليكي باهاش كردم...اگر چه دردهايش رو پنهان ميكرد و لبخند ميزد اما اينبار از همه دفعات چهره اش بيشتر درهم بود

سرم رو بردم پايين كنار صورتش گفتم: حالت چطوره عليزاده جان، شرمنده تم كه هر وقت ميآم اذيتت ميكنم

خيلي يواش و از هميشه آرومتر بغل گوشم گفت: دعا كن ديگه زودتر برم

آخه سي سال مدت كمي نيست... روي تخت افتاده باشي... درد بكشي... مثل شمع بسوزي و آب بشي... فكرش رو بكنيد

از راست شهيدان. كاظمي. اخباري. نوراني. شاد... نشسته جانباز شهيد. رزمنده تخريب چي غلامرضا عليزاده

در طول مدت جانبازي شادترين لحظه اي كه از جانباز عليزاده سراغ دارم... زمان ديدارش با رهبر عزيز بود

فردا شنبه 19 ارديبهشت مراسم تشيع ساعت 9/30 از محل حسينيه پيروان نبوي واقع در خيابان شهيد نواب بسمت حرم مطهر

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

---------------------------------------

آسايشگاه جانبازان. انتهاي بلوار سجاد مشهد . ورودي پارك ملت . محل انتظار شهداي زنده براي رسيدن لحظه عروج

 با ديدار آنها در اين وانفساي زرق و برق دنيا  ، غفلت را از روح خود زدوده ...... آرمانها و اهدافشان را دريابيم

فرزندان خود را با تاريخ سرفراز كشور اسلامي  و  راهي كه جلو پاي آنهاست ، آشنا سازيم