سلام برانیس و جلیس شهداء برادر علیرضا دلبریان

با صلوات برمحمد و آل محمد و ضمن عرض پوزش بخاطر تصدیع اوقات شریف.

( سلام مارا به ولی خدا علی ابن موسی الرضا علیه آلاف تحیت و الثنا برسان)

قبلا این داستان بدون ذکر راوی و منبع به شکل کمی تغییر یافته شنیده بودم و حتم داشتم که دروغ است

حالا این روایت با ذکر راوی (جناب قرائتي) را کجای دلم بگذارم

از سایت درسهایی از قران استعلام گرفتم متاسفانه بروز نیستند و پاسخی دریافت نشد

نظری اگر دارید خوشحال می شوم بشنوم ... ممنون

قرار بود از جایی عبور کنیم که مین گذاری شده بود ...

مجبور بودیم از اونجا رد بشیم چاره ای جز این نداشتیم . 

گفتیم کی داوطلب میشه راه رو باز کنه تا بتونیم عبور کنیم ؟

چندتا از رزمنده ها داوطلب شدند تا راه رو باز کنند ...

وقتی میخواستند راه باز کنند میدونستند که زنده نمی مونند .

چون با انفجار هر مین دست ، پا ، سر ، بدن یک جا متلاشی میشود !

داوطلب ها پشت سر هم راه افتادن برای باز کردن راه ...

صدای مین می آمد . همین زمان متوجه شدم یکی داره بر میگرده !

گفتم شاید ترسیده ! بالاخره جان عزیزه و عزیزی جان باعث شده برگرده...

گفتم خودمو نشون ندم شاید ببینه خجالت بکشه ! 

بعد چند دقیقه متوجه شدم یکی داره میره سمت محل مین گذاری شده..

رفتم سمتش گفتم وایسا کجا میری ؟

گفت دارم میرم محل مین گذاری شده دیگه !!

گفتم تو جزو کسائ بودی که داوطلب شده بودند چرا برگشتی ؟! 

گفت : آخه پوتینم نو (تازه) بود خواستم اونو در بیارم با جوراب برم

و بیت المال حیف و میل نشود . اون پوتین بمونه یکی دیگه ازش استفاده کنه...!!!

-------------------------------------

خوندم ، خنديدم و البته آه كشيدم و غصه خوردم  به تاريخ مظلوم جبهه ... به شهداي تخريبچي

از درگاه الهي هدايت بسياري از متوليان فرهنگ كشور را مسئلت كرده و كوتاهي هايشان را بخدا واگذار نمودم

من نميدانم اين داستانك سرايي هاي جبهه را از كجا در مي آورند و ميسازند

من كه در مدت حضورم درجبهه چنين چيزايي نديدم... از بسياري فرماندهان تخريب هم سئوال كردم... آنها هم نديدند

اين همه صحنه هاي حماسي و عاشورايي جبهه كه در سايه عقلانيت اتفاق افتاده چرا اينگونه ترويج نميشود

شك ندارم اتاق فكري پشت صحنه توسط دشمنان سيلي خورده هست، كه اينارو ميسازند

اونايي هم كه ترويج ميكنند ، غافلند و بي اطلاع و حتما احساساتي و متعصب مذهبي ... شايدم احمق

كافيست يك لحظه آن شرايط سخت و هولناك عمليات و ميدانهاي مين را توي ذهن بياوريم

مگه ما اين طوري در دل ميدانهاي مين معبر ميزديم...!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داوطلب ها پشت سر هم راه افتادن برای باز کردن راه !؟ صداي مين مي آمد!! ميدونستند كه زنده نميمونند!!ه

اينها خرافات و انحرافاتي ست كه وارد تاريخ دفاع  سراسر عقلاني و معنوي ما شده است

وظيفه امثال من است كه تا زنده ايم همچون جان از اين تاريخ حراست كنيم و از آفتها بزداييم

----------------------

اولا آقاي قرائتي كه راوي اين قصه نبودند... ايشان فقط شنيدند ... حالا از  كي ...!!؟؟  معلوم نيست

در اين دنياي مجازي چي كه آدم نميبينه  و نميشنوه ... اينم يكيش

دوما آقاي قرائتي با شنيدن اين قصه گريه كردن ...  كه جاي گريه هم دارد

اما اين شيوه ...! اين تاكتيك...!  را كه تاييد نكردن

اينجا وظيفه امثال ماست با توجه به تخصصي كه در اين رشته داريم، روشنگري بدهيم

پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمودند

هنگامى كه حديثى از من براى شما آمد، آن را بر كتاب خدا و حجت عقلى تان عرضه كنيد. پس اگر موافق آن دو بود، بپذيريد و گرنه آن

را به ديوار بزنيد