اول تير ماه سال 1363 روزي كه قدم به واحد تخريب لشكر 21 امام رضا عليه السلام  گذاشتم

تولدي ديگر از تاريكي به نور از, خود به خدا  و از شهر به جبهه ....آغازی بی پایان ...شروعی از زمین به آسمان اگر چه لنگان لنگان

قرارگاه شهيد وزين ... واقع در پشت كارخانه خانه سازي اهواز بود

ساختماني محرابي شكل با پنجره هاي كوچك محل استقرار قسمتهاي واحد و چادري بزرگ در جوار آن محل استقرار نيروها بود

به محض ورود  وقت اذان شد... بطرف تانكر آب رفتم ، انگار قرار نبود بي وضو وارد شوم

 

اولين نمازی بود که در جمع  آنهايي كه بعدها نوبت به نوبت  آسماني شدند، خواندم... در جمع شهیدان

اين را همان روز اول از رفتار و اخلاق بسياري شان فهميدم

خندها، گريه ها، سجده هاي طولاني، بي توجهي به سفره غذا، مهرباني با همدیگر ... اصلا احساس غریبی نمیکردم

انگار واردبهشتی شده بودم که لایقش نبودم...خيلي احساس حقارت و كوچكي داشتم و اين احساس درستي هم بود...كه تا الان ادامه دارد

قدمگاه صدها تخريب چي شهيد، كه مورد بي مهري قرار گرفته و رها شده ... موزه هاي اصل و فابريك تاريخ كشور ما میتوانست باشد

روز وصل دوستداران ياد باد *** ياد باد آن روزگاران ياد باد

شهیدان سیرجانی. مشتاقیان. مقدسیان. محمدزاده. موحد

 

بعد گذشت سه دهه هنوز آثار نقش بسته ي تصوير "مين والمرا" بر روي ديوار آن ديده ميشود

تا زميخانه و مي نام و نشان خواهد بود *** سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود

من زمسجد بخرابات نه خود افتادم *** اينم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

ياد باد آنكه خرابات نشين بودم و مست *** وآنچه در مسجدم امروز كمست  آنجا بود

اولين عكسي كه با آقاجليل گرفتم ... اول آشنایی ما بود

دريغ و درد كه تا اين زمان ندانستم *** كه كيمياي سعادت رفيق بود رفيق

آثار جبهه  هم بر  دل و  هم بر ديوار ... رنگ و رويش شده زرد و بي حال

نفر وسط شهيد قاسم واسعي .سمت راست جانباز مرتضي نوكاريزي. نفر سمت چپ مداح اهل بيت حاجي پيرزاد

 رزمندگان تخريب چی, زير چادر برزنتي در هواي داغ خوزستان بر سر سفره نهار , بدون هيچ وسيله سرمايي و خنك كننده

در جمع بسیاری هستند که بعدها شهید شدند... از جمله رضا نظافت , علیرضا نورالهي. محسن نوكاريزي 

برادر قاآني فرمانده لشكر ...!!!! برادر رضا نظافت فرمانده واحد ... کنار نیروها ... !!!!!!!!! رمز تحمل نیروها این بود و بس

فرهنگی که پشت خاکریزها جا موند ...!!!  ایکاش این مرام و سیره شهدا همراه پیکراشون تفحص میشد 

و کنار پیکراشون که روی سرهاست ...اون فرهنگ توی سرها میرفت

 زسوز شوق دلم شد كباب دور از يار *** مدام خون جگر ميخورم زخوان فراق