گلچين سخنان سيد مهدي شجاعي در سالروز شهادت سيد مرتضي آويني

شما که رفتید سران ما بر سفره فهد نشستند مهمان دارالضیافه فهد شدند در فصل حج به طواف او پرداختند و او را

همسنگ ایران، بالی برای اسلام شمردند

«بسم الله الرحمن الرحیم

این معز الاولیاء؟ این مذل الاعداء؟ این الطالب بدم المقتول بکربلا؟

شهیدان سلام

آخرین میهمان شما و آخرین مسافر ما «مرتضی» بهانه‌ای شده است تا ما پر و بال سوختگان، این سوی مرز ماندگان! بی پروانگان! از

پرواز جاماندگان و دردمندان و حسرت کشان و غبطه خوران، تا ما هجران کشیدگان و حرمان دیدگان، درزیر چادر افسوس، سر بر شانه

هم گذاریم و دردهای پنهان خویش را مویه کنیم

شما که رفتید بسیاری از ارزش‌ها هم با شما رخت سفر بست و جز در کوچه پس کوچه‌های غربت، نشانی از خویش باقی نگذاشت

اگر زمانی داشتن و زیاده داشتن، عیب بود، پس از شما نداشتن عیب شد، بی عرضگی تلقی شد و ناتوانی

مسابقه‌ای پدید آمد که هر که به هر دلیل از رفتن و دویدن باز ماند یا سرباز زد، مهر باطل پیشانی‌اش را زینت داد

بگذارید روشن‌تر بگویم که پس از شما جانبازان، عتیقه شدند آثار باستانی که هر از گاهی گردگیری و مرمتی می‌طلبند

کسی جز علمدار پیرجانبازان از اینان سخن نگفت و کلامِ به بغض نشسته او را هم کسی نشنید

به هر حال اکنون که سلاح سخن در نیام مصلحت زنگ زده است و از دوشکای فریاد، در سنگرهای همزیستی مسالمت آمیز به جای

رخت آویز استفاده می‌شود. اکنون که سخن گفتن از حوض و  فواره و چمن و گلدان مطلوب‌تر است از عشق و جبهه و جنگ و عرفان

اکنون که در معرض تهاجم دشمن، خانه از پای بست رو به ویرانی است و بحث‌های اصلی، رنگ و نقش و نگار ایوان

در این حال و روز باید «مرتضی مردی» به پرده کعبه شهادت بیاویزد و خون مقدسش را بر کویر عطشناک وجدان‌هامان بریزد تا یادمان

بیاید که کجا بوده‌ایم و اکنون به کجا رسیده‌‌ایم. برای چه آمده بودیم اکنون چه می‌کنیم. شعارهایمان چه بود اعمالمان چیست

تا یادمان بیاید که «خلقتم للبقاء و لا للفناء»، تا هشدارمان دهد که «لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عندالله ان تقولو مالا تفعلون»