مشهد -  14 تير ماه 95 ديدار با جانباز قهرمان روح الله بختياري و آزاده سرفراز حيدر محمدي

دو مدافع  شجاع حرم ، از لشكر فاطميون

در عنفوان جواني با اصابت تير مستقيم تك تيرانداز ، سلامتي خود را تقديم "اسلام" كرد

شرمنده ام كه درد و رنج او ، موجب آسايش منو  هزاران سايه نشين ديگر است

با روحيه اي شاد ميگفت و ميخنديد، با اين وضعش باز بدنبال اعزام بود و دلش آنجا...!! ياد دوران جنگ افتادم

آن زمان كه بعضي از نيروها با بدن مجروح از بيمارستان برميگشتند جبهه...!!! و تا پايان عمليات ميماندند

آن روحيه و مرام .... ادامه دارد

دكور خانه تمام لوحهاي تقدير و افتخار، تصاوير فرماندهان و امام، عكس همرزمان شهيدش بود

دكوراسيون خانه هاي ما كجا...!!!!! و اين خانه ها كجا

من در چه خيالمو ، فلك در چه خيال ....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟

غفلتها نتيجه غرق شدن در رفاهيات است

ميگفت : سرمان هم برود باز محال است جهان / توی تاریخ ببینند كه حرم  فتح شده

چندين ماه اسير يزيديان داعش بوده، بارها تا پاي مرگ رفته و معجزه وار برگشته، چه از لحظه اي كه كارد بر گردنش گذاشتند

و چه آن روز كه با دست و پاي بسته به درون چاله اي انداختند تا در آتش بسوزانندش و چه آن بيگاريهاي جانكاه و پر كردن هزاران

كيسه خاك سنگر و حفر كانال با همه شكنجه ها، توهين ها، جسارتها و هتك حرمتها كه زبانش از بيان آنها شرم داشت

سرافكنده شدم ، كه هزينه آسايش و آرامش من و خانواده ام را ، اين جوانان مظلوم و بي نامو نشان ميپردازند

اف بر من اگر به تماشا بنشينم و كاري نكنم

براستي چقدر به اين وقايع آخرالزماني مي انديشيم...!!!؟؟؟حق و باطل، نور و ظلمت، يزيد و حسين، هنوز در مقابل هم اند

كاروان حسين در حركت است!!! ما و شما در كجاي اين كاروانيم... !!!!!؟؟ ميرويم...!!!؟؟يا ميمانيم...!!؟؟

چه حرفي براي گفتن داريم...!!؟؟ اگر به نداي هل من ناصر ينصرني امام زمان خود. ولي فقيه

كه ما را به دوري از دنيا و تجملات دعوت ميكند، لبيك نگوييم و شمشيرها را به اميد رسيدن به سكه هاي طلاي ابن زياد از كف بنهيم

بار ديگر سر حسين بر ني خواهد رفت ... !!!!!!!!!!  و اگر امروز نجنبيم ، فردا خيلي دير ميشود...!ه