ماموریت 4 

                              زائرین سرزمینهای نور

اهواز ، معراج شهدا ، مقر شهید محمودوند ، بیست وسوم اسفندماه سال نود

زائرین بیست و دو شهید گمنام

زائرینی که اکثرا در زمان جنگ نبودند، و حالا اینگونه بر گرد شهدایند

آیا سندی زنده تر و معجزه ای ملموس تر در حقانیت و اخلاص شهدا  از این بهتر هست ؟؟؟

آیا با کشته شدگان جنگهای دنیا  اینگونه برخورد میکنن؟؟؟ 

براستی رمز ماندگاری و عزت اون آدمها (شهدا) در چه چیزهایی باید دید؟؟؟

آیا من و تو نمیتونیم مثل اونا باشیم ؟ 

در میان جمعیت زائرین معراج شهدا، چشمم به یک زائر افتاد جلو رفتم ، آدم باحالی بود، مرا یاد شهید مظفری راننده ی داش منش گردان یاسین انداخت ، ازش پرسیدم : برا چی اومدی اینجا ؟؟ ..... گفت : برا همونی که بقیه اومدن ...... پرسیم : شهدا رو قبول داری ؟؟  آهی کشید ، گفت : شهدا ، آخرشن ...... پرسیدم : آخر چی ؟؟  با همون گویش داش منشی گفت : آخر مرام ، آخر مردانگی و معرفت ، حیف که ما موندیم و اونا رفتن، خوشبحالشون

ناراحتی از اینکه موندی؟؟ بغض کرد، ناراحت؟! دیگه مثل اونا نیست

اونایی که یادشون رفته چقدراین انقلاب شهید داده، بدونن ما مفت این امنیت وعزت رو بدست نیاوردیم،که مفت از دست بدیم

همه ی دشمنا ،خصوص نالوتی های داخلی بدونن ،با همه ی مشکلاتی که برامون درست میکنن ،ما تا آخرش وایستادیم

هر کی به این شهدا خیانت کنه، پاشو میخوره

من  زمان جنگ با خیلی از این شهدا بودم، الانم اگه هر جا لازم باشه، پاش هستم