عبرت 10؛ روزنمادین قدرت الهی ، زنده شدن طبیعت

بهار آمدو  گلزار نور باران شد ****** چمن  زعشق  رخ یار لاله افشان شد

شکرخدای را که باران را نازل میکند، نور وحرارت خورشیدرا متعادل به زمین میرساند،اکسیژن  را و .........خدایا، چقدر زیبا زمین را برای حیات ما آماده کردی ، فکر کردیداگه فقط بارون نیاد، چی میشه؟ وقتی قطرات رحمت الهی برزمین خاکی میباره، برا اینکه نعمت در ذهن ملموس بشه، به دور و بریها میگم، این قطرها سکه ست که از آسمون میباره،این فقط یه نمونه کوچیکشه، نعمات خدا قابل شمارش نیست، اما هرکس به اندازه معرفت خودش اگه فکر کنه، متوجه میشه ، که همه چیز ما از اوست، اما درعوض این همه نعمت که به ما داده، ما براش چکار میکنیم؟؟!!

روزسیزده اول برای ادای احترام، رفتم گلزار شهدا،خدمت فرمانده ام، آقا جلیل ودوستان غواصم، اگه یه قدری چشم دل رو باز کنی، خواهی دید که زیرهرسنگش، پیکرغرقه بخون یه سرباز خوابیده.......من که خجالت میکشم، اونا خوابیده باشن ومن راست راست راه برم، باید دل وجان رو با خاک آشنا ساخت وسرافکنده، دست نیاز....

خدایا،به تو پناه میبریم وازتومیخواهیم، مرا از شروسوسه ها حفظ فرما،یاد مرگ را لحظه ای از خاطرم مبر

 

مباد یاد شهیدان ما ، رود از یاد **** مباد خون شهیدان به دست ما برباد

گروه عاشقان بستند محملها، و وارستند  ***  تو دانی حال ما واماندگان در این میان چون شد

نشان اهل خدا، عاشقیست ، با خود دار ***  که در مشایخ شهر، این نشان نمیبینم

با که گویم غم دیوانگی خود، جز یار ؟ *** می نگنجد غم هجران وی ، اندر گفتار

نو بهار است، در میکده را بگشایید *** نتوان بست در میکده در فصل بهار

با می ،بکنار جوی میباید بود   ***  وزغصه کنار جوی می باید بود

این مدت عمرما چوگل، ده روزیست  ***  خندان لب و تازه روی می باید بود

دوستان، عیب به تاب بازی دلبر مکنید  ****  که من خود را زمحبان شما  میبینم